
sms های زیبا با موضوع خداوند و نیایش
خدایا ، آنگونه زنده ام بدار که نشکند دلی از زنده بودنم
و آنگونه بمیرانم که به وجد نیاید کسی از نبودنم . . .
(کورش بزرگ)
.
.
.*******************************
.
.
.
.
.
.
.
.
یادمان باشد پیمانى راکه در طوفان با خدا مى بندیم
در آرامش فراموش نکنیم . . .
.
.
*******************************
.
به خدا گفتم : به من همه چیز بده ، تا از زندگی لذت ببرم
خداوند فرمود : به تو زندگی دادم تا از همه چیز لذت ببری . . .
.
.********************************
.
یک دانه بذر میلیون ها دانه را با خود دارد. آیا وفور وغنای هستی را می بینی؟
خداوند در وجود ما هم “روحش” را به امانت گذاشته است
این همان “دانه الهی” است که باید آنرا با عشق و ایمان آبیاری کرد تا شکوفا گردد
.
.********************************
.
معبودم!
متبرکم گردان به نامت
متبلورم گردان به عبادتت
متذکرم گردان به ذکرت
مرحمتم گردان به رحمتت
.
.**************************
.
چه خود ساخته هایی که مرا سوخت ، و چه سوختن هایی که مرا ساخت
ای خدای من ، مرا فهمی عطا کن ، که از سوختنم
ساخته ای آباد از من بجا ماند . . .
.
.********************************
.
الهی دانایی ده که در راه نیفتم
و بینایی ده که در چاه نیفتم
الهی پایی ده که با آن کوی مهر تو پوییم
.
.*********************************
.
میگن شبا فرشته ها از آرزوی آدما ، قصه میگن واسه خدا
خدا کنه همین شبا گفته بشه قصه ی تو واسه خدا . . .
.
.*****************************
.
خدایا !
من چیزی نمیبینم .
آینده پنهان است.
ولی آسوده ام ،
چون تو را می بینم
و تو همه چیز را . . .
.
***************************.
.
با هر چه عشق نام تو را می توان نوشت
با هر چه رود نام تو را می توان سرود
بیم از حصار نیست که هر قفل کهنه را
با دستهای روشن تو می توان گشود
.
.***********************************
.
ای بنده تو سخت بی وفایی ، ازلطف به سوی ما نیایی
هر دم که ترا دهم دردی ، نالان شوی و به سویم ایی
هر دم که ترا دهم شفایی ، یاغی شوی و دگر نیابی. . .
.
.*******************************
.
از تمام چیزایی که داری خدا رو جدا کن !
چی داری؟ هیچ
حالا به همه نداشته هایت ،خدا رو اضافه کن !
چه کم داری؟ هیچ
.
.**********************************
.
خدایا
همه دنیا بخواد و تو بگی نه / نخواد و تو بگی آره ، تمومه
همین که اول و آخر تو هستی / به محتاج تو محتاجی حرومه . . .
.
.*********************************
.
و تو ای مهربانم مرا یاد کن ، آن دم که خدا را تلاوت میکنی
شاید به صداقت قلب پاکت ، من نیز اجابت شوم . . .
.
.*******************************
.
خدایا
شکرت میکنم بخاطر نداشته هام ، که اگه داشتم ارزششون رو نمیدونستم
شکرت میکنم بخاطر هیچ چیز و همه چیز . . .
.
.**********************************
.
خدایا
اگر بناست بسوزیم طاقتمان ده
و اگر بناست بسازیم قدرتمان ده
.
.**********************************
.
در فصل زمستان و خزان می گردیم / با نیت خوشحالی شان می گردیم
افکار شهید جنگ را ول کردیم / دنبال پلاک و استخوان می گردیم . . .
.
.**************************************
.
ای جـمـلـه بـیکـسـان عـالـم را کَـس
یـک جـو کرمـت تـمـام عـالـم را بـَس
مـن بـیکـَسَـم و کـسی نـدارم جز تـو
یا رب به فریاد من بی کَس رَس
(مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری)
.
.**********************************
.
به خدا گفتم :
« بیا جهان را قسمت کنیم آسمون واسه من ابراش مال تو
دریا مال من موجش مال تو ماه مال من خورشید مال تو … »
خدا خندید و گفت : « تو بندگی کن ، همه دنیا مال تو …من هم مال تو
.
.***************************
.
خداوندا دستانم خالی ودلم غرق در آرزوهاست.
یا با قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان
یا دلم را از ارزوهای دست نیافتنی خالی کن . . .
.
.************************************
.
انیس قلب خود تنها خدا کن / خدا را در دل شبها صدا کن
ز خوف حق چو اشکی را چکاندی / به حال ما زمینی ها دعا کن
.*********************************
.
زیباترین ستایش نثار کسی که کاستی هایم را می داند
و باز هم دوستم دارد . . .
.
.************************************
.
.خدایا تو را غریب دیدم و غریبانه غریبت شدم ،
تو را بخشنده پنداشتم و گنه کار شدم ،
تو را وفادار دیدم و هر جا که رفتم باز گشتم ،
تو را گرم دیدم و در سردترین لحظه ها به سراغت آمدم ،
تو مرا چه دیدی که وفادار ماندی…؟؟
.
********************************.
.
خدا در دستی است که به یاری میگیری
درقلبی که شاد میکنی
درلبخندی که به لب می نشانی
خدا با من است. خدا با توست…خدایمان را آشکار کنیم
.
.********************************
.
آرامش چیست؟
نگاه به گذشته و شکر خدا.
نگاه به آینده و اعتماد به خدا.
نگاه به اطراف و جستجوی خدا.
نگاه به درون و دیدن خدا .
” لحظه هایتان سرشار از بوی خدا”
.
همانگونه که مقام معظم رهبری هنگام نامگذاری امسال تأکید کردند، نامگذاری سالها نباید به تهیه پلاکاردهای بزرگ و نصب آن در معابر یا همایشها خلاصه شود بلکه با تمرکز برنامهها و ارادهها روی موضوع اعلام شده، یک گام اساسی به پیش برداریم.
خوشبختانه باید افتخار نمود که فقه شیعه این انعطاف و زمانشناسی را دارد که بتواند بهروز گردد و بدین سان جهاد به ابعاد فرانظامی تعمیم یابد؛ جهاد علمی، جهاد فرهنگی، جهاد سازندگی و ... و امروز نیز جهاد اقتصادی به این گفتمان وارد شد. در بین ابعاد مذکور اقتصاد از ویژگی عامتری برخوردار است یعنی در مقایسه ابعاد مختلف پیشرفت یک کشور با کشورهای دیگر، متأسفانه یا خوشبختانه حوزه اقتصاد و شاخصهای مربوط به آن از برجستگی ویژهای برخوردار است و نهادهای بینالمللی نیز توسعه را در این بعد خلاصه میکنند. بنابراین برای اثبات کارآمدی نظام دینی در عرصه اقتصاد و اجتماع و سیاست، رسالت سنگینی بر دوش پیشکسوتان و دلسوزان انقلاب اسلامی است. جهاد اقتصادی که گفتمان عمومی امسال کشور است، یکی از عرصههای اثبات این کارآمدی است و از جمله مسائلی است که همه مردم (بدون استثنا) آن را لمس میکنند و هر کسی درحد فهم و تجربه خود درباره آن به قضاوت مینشیند، بنابراین آن سوی اثبات کارآمدی اقتصادی نظام اسلامی، رضایت عمومی خواهد بود. اما ابعاد جهاد اقتصادی چیست و چگونه باید بدان ورود کرد؟ جهاد اقتصادی دارای اصولی است که مهمترین آن عبارتند از:
1 ـ اصل کارآفرینی
بدون تردید باید در کنار عوامل داخلی و خارجی عقبماندگی ایران در 200 سال گذشته، به مسئله ذخایر زیرزمینی و خصوصاً نفت اشاره کرد. طبق تحقیقات علمی، وجود منابع خدادادی یکی از عوامل مهم در افول نوآوری، خلاقیت و کارآفرینی است. ملتی که از زیر زمین ارتزاق میکند مجبور نمیشود تا استعدادهای خود را برای کشف مسیرهای تازه به کار گیرد. فرض نمایید روستایی در قلب کویر است و از کمبود آب رنج میبرد و روستای دیگری در کنار قلهای برفگیر قرار دارد. کمبود آب در روستای کویری موجب خواهد شد تا ذهن و فکر به میدان بیاید تا تدبیری برای حل موضوع صورت گیرد، بنابراین کارآفرینی اساس پیشرفت و توسعه جوامع پیشرفته است. اگر ملتی کارآفرین باشد، منابع زیرزمینی خود را نیز در راستای توسعه زیرساختی (سوئد) به کار خواهد گرفت، بنابراین تلاش جهت ابداعات، بروز خلاقیتها و نوآوریها و کارآفرینی یکی از ابعاد مهم جهاد اقتصادی است که تعبیر علمی آن تولید ثروت از دانش است. این آرزوی مقام معظم رهبری بارها توسط وی اعلام شده است که: من آرزو میکنم روزی در چاههای نفت را ببندیم و بتوانیم زندگی کنیم. تا کارآفرینی محور نیروی انسانی قرار نگیرد این مهم نیز انجام نخواهد پذیرفت.
2 ـ اصل صرفهجویی
صرفهجویی از مهمترین عواملی است که با نگاه درون دینی نیز قابل دفاع میباشد. هدر ندادن منابع، پیشگیری از اسراف،درست مصرف کردن و برنامهریزی اقتصادی نیز از اصولی است که میتواند به اندوختهها و ذخایر ملی بیفزاید و توزیع منابع را تا حدودی عادلانه نماید. باید پرستیژ «باز بودن» و ولخرجی به یک ضد ارزش تبدیل شود و قناعت به عنوان یک شاخص دینی برجسته شود. دولت میتواند با سیاستهای انگیزشی و تشویقی خود نهتنها دستگاههای حکومتی که مردم را نیز در این مسیر تشویق و ترغیب نماید، الگوهای عینی و عملی را در رسانهها و خصوصاً رسانه ملی معرفی و از آنان قدردانی نماید.
3 ـ اصل تولید
تولید دارای ابعاد گوناگون است. از یک طرف اشتغال را افزایش میدهد و از طرفی واردات را کاهش میدهد، علاوه بر آن اثر روانی آن یعنی افزایش اعتماد به نفس ملی و غرور ملی ارتقا خواهد یافت و اثرات هویتبخش آن بر شخصیت تکتک مردم نیز مؤثر خواهد بود. استقلال اقتصادی از مسیر تولید میگذرد، بنابراین تولیدات استراتژیک باید در اولویت جهاد اقتصادی قرار گیرد و عوامل ضد تولید باید شناسایی و برطرف شود و اصل تولید نیز به مثابه ارزش معرفی شود. مکانیابی و قطببندیهای منطقهای و سنخیتهای جغرافیایی از مهمترین شاخصهای تولید مؤثر است که باید با کار کارشناسی مجدد بازیابی شود. اگر اینگونه شد دیگر کارخانه کولرسازی در قطب صنعتی شهرکرد ایجاد نخواهد شد و بخاریسازی در اهواز برپا نمیشود.
4 ـ اصل نهادمند کردن روشها
صرفهجویی ممکن است در برخی از حوزهها یا بعضی از خانوادهها به صورت شخصی و فردی انجام گیرد، اما کشور ما نیازمند نهادمند شدن روشهای درست مصرف کردن است. هدفمند کردن یارانهها نمونهای از این تمرین و آموزش عمومی است که اثرات آن در کمترین فرصت ملموس و قابل احصا گردید، بنابراین باید همه اهرمها و مکانیسمهایی که میتواند از هدر رفتن منابع خدادادی و تولیدی کشور جلوگیری کند به کار افتد تا فرهنگ عمیق آن در نسلهای آینده نهادینه شود.
5 ـ اصل خدمترسانی
بخشهای وسیعی از کشور همچنان از مشکلات روزمره زندگی رنج میبرند و عدالت توزیعی را هنوز به صورت عینی درک نکردهاند. خدمترسانی که از سال 1372 توسط مقام معظم رهبری به عهده بسیج مستضعفین قرار داده شده باید در سال جهاد اقتصادی از ضریب و اهتمام ویژهای برخوردار شود تا عدالت که شاهبیت مشروعیت نظام اسلامی است به دل و زبان محرومان ساری و جاری شود.
باید دستگاههای مختلف کشور امر خدمترسانی در سال آتی را جدی بگیرند و همه منابع و امکانات خود را در خدمت بسیج قرار دهند تا این بعد از جهاد اقتصادی نیز برای مردم شیرین جلوه نماید.
6 ـ اصل آرامش
انجام اصول پیشین نیازمند تمرکز اذهان و ارادهها و برنامهها بر مسئله است. امسال که به سمت انتخابات مجلس در زمستان میرویم باید مراقب بود که دعواهای قدرت به جهاد اقتصادی سایه نیفکند و آن را تحت تأثیر قرار ندهد. نخبگان سیاسی و اجتماعی اگر داعیه ورود به قدرت یا اثبات حقانیت خود را دارند باید در مسیر جهاد اقتصادی تلاش کنند. محبوبیت، کارآمدی و ذهنیت مثبت اجتماعی نیز در این مسیر قابل تحقق است، بنابراین مباحث بیهوده میتواند جهاد اقتصادی را مختل کند و تقلیل دهد. جهاد اقتصادی نیازمند عزم و همگرایی ملی خصوصاً، در قوای سهگانه کشور است و نخبگان باید این مسیر را پاسداری نمایند.
7 ـ اصل برنامهریزی و برنامهمحوری
باید جهتگیری برنامهریزی دولت و نظام به سمت و سوی جهاد اقتصادی باشد و از اعمال و رفتارهای نمادین یا شتابزده به صورت جدی خودداری شود، شرط آن سوق دادن برنامهها و جهتگیریهای عملی و ذهنی است. بدون برنامهریزی صحیح و عمیق، جهاد اقتصادی در حوزه رسانهای باقی خواهد ماند.
انتهای خبر / پایگاه اطلاع رسانی جوان / کد خبر 349374
از ديدگاه قرآن كريم، جهاد و فعاليت اقتصادي و مبادرت به بهره گيري از مواهب طبيعي براي تأمين معاش، ميتواند يك عمل عبادي و مظهري از عبوديت خداوند متعال باشد.

تجلي توحيد در اقتصاد
-------------------------
از ديدگاه قرآن كريم، تمامي كاينات از جمله انسان، منابع، و ابزارهاي توليد مخلوق خداوند عليم و حكيم هستند. قرآن كريم اصرار دارد به انسان بياموزد و به اين نكته توجه دهد كه از عوامل زمينه ساز گرفته تا عوامل مباشر در توليد، همه مخلوق اويند:
«هُوَ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ بُشْرَا بَينْ َ يَدَيْ رَحْمَتِهِ حَتيَّ إِذَا أَقَلَّتْ سَحَابًا ثِقَالًا سُقْنَاهُ لِبَلَدٍ مَّيِّتٍ فَأَنزَلْنَا بِهِ الْمَاءَ فَأَخْرَجْنَا بِهِ مِن كلُ ِّ الثَّمَرَاتِ»[1]؛ او كسي است كه بادها را بشارت دهنده در پيشاپيش (باران) رحمتش مي فرستد تا ابرهاي سنگين بار را (بر دوش) كشند؛ (سپس) ما آن ها را به سوي زمين هاي مرده مي فرستيم و به وسيله آن ها، آب (حياتبخش) نازل مي كنيم و با آن، از هرگونه ميوهاي (از خاك تيره) بيرون ميآوريم.
«وَ جَعَلْنَا ءَايَةَ النهَّارِ مُبْصرِةً لِّتَبْتَغُواْ فَضْلًا مِّن رَّبِّكمُ ْ»[2]؛ و نشانه روز را روشني بخش ساختيم تا (در پرتو آن،) فضل پروردگارتان را بطلبيد (و به تلاش زندگي برخيزيد).
«رَّبُّكُمُ الَّذِي يُزْجِي لَكُمُ الْفُلْكَ فيِ الْبَحْرِ لِتَبْتَغُواْ مِن فَضْلِهِ»[3]؛ پروردگارتان كسي است كه كشتي را در دريا براي شما به حركت درمي آورد تا از نعمت او بهره مند شويد.
«سَخَّرَ لَكمُ مَّا فيِ السَّمَاوَاتِ وَ مَا فيِ الْأَرْضِ جَمِيعًا مِّنْهُ»[4]؛ او آنچه را در آسمان ها و آنچه را در زمين است، همه را از سوي خود مسخّر شما ساخته است.
«هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُواْ فيِ مَنَاكِبهَِا وَ كلُُواْ مِن رِّزْقِهِ وَ إِلَيْهِ النُّشُورُ»[5]؛ او كسي است كه زمين را براي شما رام كرد، بر شانه هاي آن راه برويد و از روزي هاي خداوند بخوريد؛ و بازگشت و اجتماع همه به سوي اوست.
«أَ فَرَءَيْتُم مَّا تحَْرُثُونَ، ءَ أَنتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نحَْنُ الزَّارِعُونَ، لَوْ نَشَاءُ لَجَعَلْنَاهُ حُطَامًا فَظَلْتُمْ تَفَكَّهُونَ»[6]؛ آيا هيچ درباره آنچه كشت مي كنيد، انديشيده ايد؟ آيا شما آن را مي رويانيد يا ما مي رويانيم؟ هرگاه بخواهيم آن را مبدّل به كاه درهم كوبيده مي كنيم كه تعجب كنيد.
«وَ اللَّهُ خَلَقَكمُ ْ وَ مَا تَعْمَلُونَ»[7] و خداوند، هم شما را آفريد و هم آنچه را مي سازيد. هرچند انسان با اراده خود كار مي كند، ولي اراده خداوند نيز به آن تعلّق گرفته است؛ او نمي تواند مستقل و بي نياز از خداوند متعال منشأ اثر باشد و بنابراين، فعاليت هاي او مستند به خداوند متعال هستند.
«توحيد» نه تنها در «توليد» تجلّي ميكند، كه قرآن كريم در «توزيع» نيز ميفرمايد: «لَهُ مَقَالِيدُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ وَ يَقْدِرُ إِنَّهُ بِكلُ ِّ شيَ ْءٍ عَلِيمٌ»[8] ؛ كليدهاي آسمان ها و زمين از آن اوست. روزي را براي هر كه بخواهد گسترش مي دهد يا محدود مي سازد. او به همه چيز داناست.
تفقّه در احكام اقتصادي
در آيات بسياري رهنمودهاي جزئي و مشخص در مسائل گوناگون اقتصادي وجود دارند كه دستورات مختلفي را براي انسان صادر نموده است:
«أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبَواْ»[9]؛ خدا بيع را حلال كرده است و ربا را حرام.
«أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ»[10]؛ به پيمان ها (و قراردادها) وفا كنيد.
«يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَأْكُلُواْ أَمْوَالَكُم بَيْنَكُم بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَن تَكُونَ تجِارَةً عَن تَرَاضٍ مِّنكُمْ»[11] ؛ اي كساني كه ايمان آوردهايد، اموال يكديگر را به باطل (و از طرق نامشروع) نخوريد، مگر اين كه تجارتي با رضايت شما انجام گيرد. «أَوْفُواْ الْكَيْلَ إِذَا كلِتُمْ وَ زِنُواْ بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ ذَالِكَ خَيرْ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلًا»[12]؛ و هنگامي كه پيمانه مي كنيد، حق پيمانه را ادا نماييد و با ترازوي درست وزن كنيد. اين براي شما بهتر و عاقبتش نيكوتر است.
«وَ اعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شيَ ْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبيَ وَ الْيَتَامَي وَ الْمَسَاكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ»[13]؛ هرگونه غنيمتي به دست آوريد، خمس آن براي خدا و براي پيامبر و براي نزديكان و يتيمان و مسكينان و واماندگان در راه است.
«وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَي ءَامَنُواْ وَ اتَّقَوْاْ لَفَتَحْنَا عَلَيهْم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ»[14]؛ و اگر اهل شهرها و آبادي ها ايمان مي آوردند و تقوا پيشه مي كردند، بركات آسمان و زمين را بر آن ها مي گشوديم.
از سوي ديگر، قرآن كريم بر فهم دقيق و عميق معارف وحياني با عنوان «تفقّه در دين» تأكيد كرده است: «فَلَوْ لَا نَفَرَ مِن كلُ ِّ فِرْقَةٍ مِّنهْمْ طَائفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُواْ فيِ الدِّينِ وَ لِيُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَيهْمْ لَعَلَّهُمْ يحَذَرُونَ»[15]؛ چرا از هر گروهي از آنان (مؤمنان)، طايفه اي كوچ نمي كند (و طايفه اي در مدينه بماند) تا در دين (و معارف و احكام اسلام) آگاهي يابند و هنگام بازگشت به سوي قوم خود، آن ها را بيم دهند؟ شايد (از مخالفت فرمان پروردگار) بترسند و خودداري كنند.
عمليات اقتصادي؛ مظهري از عبوديت
از ديدگاه قرآن كريم، جهاد و فعاليت اقتصادي و مبادرت به بهره گيري از مواهب طبيعي براي تأمين معاش، ميتواند يك عمل عبادي و مظهري از عبوديت خداوند متعال باشد. در سوره «ملك» آمده است: «هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُواْ فيِ مَنَاكِبهِا وَ كلُواْ مِن رِّزْقِهِ وَ إِلَيْهِ النُّشُورُ»[16]؛ او كسي است كه زمين را رام كرد، بر شانههاي آن راه برويد و از روزيهاي خداوند بخوريد و بازگشت و اجتماع همه به سوي اوست.
جهاد اقتصادي همراه با عدالت
از اهمّ وظايف دولت اسلامي، ميتوان اهتمام به برقراري عدالت را ذكر كرد. قرآن كريم به صراحت مأموريت يافتن پيامبراكرم صلي الله عليه و آله ، بزرگ رهبر جامعه اسلامي، براي برقراري عدالت در بين مردم را در سوره مبارك «شورا» خاطرنشان ساخته است: «أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ»[17]؛ من مأمورم در ميان شما عدالت كنم (به عدل و داد رفتار كنم.) مردم نيز موظف به اطاعت از وليّ امر مسلمانان مي باشند: «أَطِيعُواْ اللَّهَ وَ أَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَ أُوْليِ الْأَمْرِ مِنكمُ ْ»[18]؛ اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولوالامر را. همچنين حركت در جهت سياست ها و برنامه هاي دولت اسلامي و بذل مساعدت و همكاري هاي لازم، بخصوص پرداخت ماليات هاي مقرّر، از ديگر وظايف آنان محسوب مي شود: «خُذْ مِنْ أَمْوَالهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِم بهِا»[19]؛ از اموال آن ها صدقه اي (به عنوان زكات) بگير تا به وسيله آن، آن ها را پاك سازي و پرورش دهي .
.....................................................................................................
پي نوشت:
[1]. اعراف / 57
[2]. اسراء / 12
[3]. اسراء / 66
[4]. جاثيه / 13
[5]. ملك / 15
[6]. واقعه / 63- 65
[7]. صافات / 96
[8]. شوري / 12
[9]. بقره / 275
[10]. مائده / 1
[11]. نساء / 29
[12]. اسراء / 35
[13]. انفال / 41
[14]. اعراف / 96
[15]. توبه / 122
[16]. ملك / 15
[17].شوري / 15
[18]. نساء / 59
[19]. توبه / 103
منبع : خبرگزاری فارس


ایام عزاداری امام حسین و ۷۲ تن را به شما تسلیت عرض میکنم
گزیده سخنان مقام معظم رهبری
_ اسلام عزيز و همه عقلاي عالم، بر اين نكته تأكيد مي كنند كه مصرف بايد مدبرانه و عاقلانه مديريت شود.
_همه ما بخصوص مسئولان قواي سه گانه، شخصيتهاي اجتماعي و آحاد مردم بايد در سال جديد در مسير تحقق اين شعار "مهم، حياتي و اساسي" يعني"اصلاح الگوي مصرف در همه زمينهها"، برنامه ريزي و حركت كنيم تا با استفاده صحيح و مدبرانه از منابع كشور، مصداق برجسته اي از تبديل احوال ملت به نيكوترين حالها، ظهور و بروز يابد.
_مقابله با اسراف و صرفه جویی صحیح ، با حرف امکان پذیر نیست و قوای مقننه و مجریه موظفند با قانونگذاری صحیح و اجرا و پیگیری قاطعانه ، الگوی مصرف را از " تولید تا مصرف و باز یافت " اصلاح کنند
_این حرکت ، گامی اساسی در روند پیشرفت و عدالت است چرا که بیماری اسراف ، از لحاظ اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی ، آسیبها و مشکلات گوناگونی بوجود آورده و آینده کشور را تهدید می کند .
_مصرف بيهوده و مصرف هرز، در حقيقت هدر دادن مال است. جامعهى ما بايد اين مطلب را به عنوان يك شعار هميشگى در مقابل داشته باشد؛
_هم در سطح دولت، هم در سطح آحاد مردم، هم در سطح سازمانها بايستى نگاه عيبجويانهى به اسراف وجود داشته باشد.
18سال تلاش رهبري براي اصلاح الگوي مصرف
خبرگزاري فارس: شايد شما هم با نامگذاري امسال به عنوان "اصلاح الگوي مصرف " گمان كرديد اين بحث تازه اي است كه رهبر معظم انقلاب پيش روي ملت گشوده اند، اما با كمي بررسي متوجه خواهيد شد، اصلاح الگوي مصرف و تصحيح رفتاراسراف گرايانه ما دغدغه 18 ساله مقام معظم رهبري است.
رهبر انقلاب از روزهاي نخستين سال 1370، همزمان با شروع نبرد زر و تزوير در بين مسئولان ، نسبت به اين قضيه هشدار دادند.همان روزهايي كه "ديگر نوبت رفاه مسئولان " رسيد و كوخ نشيني رجايي به كاخ نشيني ها تبديل شد. ايشان در سال 82 حتي از صدا و سيما و هيئات وزيران خواستند تا در جهت اصلاح الگوي مصرف گام جدي بردارند و به مبارزه با تبيلغ هاي مصرف گرايانه بپردازند، كه متاسفانه با بي توجهي مسئولين نتيجه اي در برنداشت.
شايد شما هم با نامگذاري امسال به عنوان "اصلاح الگوي مصرف " گمان كرديد اين بحث تازه اي است كه رهبر معظم انقلاب پيش روي ملت گشوده اند، اما با كمي بررسي متوجه خواهيد شد، اصلاح الگوي مصرف و تصحيح رفتاراسراف گرايانه ما دغدغه 18 ساله مقام معظم رهبري است.
ايشان از روزهاي نخستين سال 1370، همزمان با شروع نبرد زر و تزوير در بين مسئولان ، نسبت به اين قضيه هشدار دادند.همان روزهايي كه "ديگر نوبت رفاه مسئولان " رسيد و كوخ نشيني رجايي به كاخ نشيني ها تبديل شد.
اين هشدارها همچنان ادامه داشت و رهبر انقلاب در فرصت هاي گوناگون به اين نكته اشاره مي كردند كه بايد فرهنگ قناعت و شيوه صحيح مصرف جايگزين شيرفه مصرف مسرفانه اي شود كه دامنگير جامعه شده است.
در سال 82 حتي از صدا و سيما و هيئات وزيران خواستند تا در جهت اصلاح الگوي مصرف گام جدي بردارند و به مبارزه با تبيلغ هاي مصرف گرايانه بپردازند، كه متاسفانه با بي توجهي مسئولين نتيجه اي در برنداشت.
اينك در آغاز دهه چهارم انقلاب اسلامي كه به شعار پيشرفت و عدالت مزين گشته است، بيش از پيش به اصلاح الگوي مصرف براي ايجاد عدالت و پيشرفت نيازمنديم. اصلاحي كه اگر صورت گيرد مي تواند نقش اساسي در ايجاد عدالت در بين طبقات جامعه و پيشرفت براي كشور داشته باشد.
سخنان گهربار رهبري در اين 18 سال خود بيش از همه تحليل ها مويد اين نكته است.
در اينجا نكاتي كه در لابلاي سخنان رهبري در اين 18 سال راجع به اصلاح الگوي مصرف آورده اند، جمع آوري كرده ام:
ديدار با اقشار مختلف مردم (روز بيستونهم ماه مبارك رمضان)
26/1/1370
برادران! اميرالمؤمنين مىگويد زندگى به سمت زهد بايد برود. امروز در جمهورى اسلامى، اگر ما احساس بكنيم كه زندگى به سمت اشرافيگرى مىرود، بلاشك اين انحراف است؛ بروبرگرد ندارد. ما بايد به سمت زهد حركت بكنيم. … مردم هم نبايد اسراف و تجملگرايى بكنند. اينطور نيست كه زهد فقط مخصوص مسؤولان باشد. اين مهريههاى گرانقيمت كه براى عقدهاى دخترهايشان مىگذارند، خطاست. نمىگويم حرام است، اما پديدهى بد و زشتى در جامعه است؛ زيرا ارزشهاى انسانى را تحتالشعاع ارزش طلا و پول قرار مىدهد.
ديدار گروهى از زنان، به مناسبت فرخنده ميلاد حضرت زهرا(س) و «روز زن»
25/9/1371
من به خانمهاى مسلمان، به خانمهاى جوان و به خانمهاى خانهدار عرض مىكنم: سراغ اين مصرفگرايى كه غرب مثل خوره بهجان جوامع دنيا و از جمله جوامع كشورهاى درحال توسعه و كشورهاى رو به پيشرفت و از جمله كشورما انداخته است، نرويد. مصرف بايد در حدّ لازم باشد، نه در حدّ اسراف. خانمهاى كسانى كه همسرانشان يا خودشان مسؤوليتهايى در بخشهاى مختلف كشور دارند، بايد از لحاظ دورى از اسراف، نسبت به ديگران الگو باشند. بايد براى ديگران درس باشند و نشان دهند كه شأنِ زن مسلمان بالاتر از اين حرفهاست كه اسير زر و زيور و جواهر آلات و از اين قبيل شود. نمىخواهيم بگوييم اينها حرام است؛ مىخواهيم بگوييم شأن زن مسلمان بالاتر از اين است كه در دورانى كه بسيارى از مردم جامعه ما محتاج كمكند، كسانى بروند پول بدهند طلا بخرند، زينتآلات بخرند، وسايل زندگى رنگارنگ بخرند و در انواع و اقسام روشها و منشهاى زندگى، اسراف كنند. اسراف، الگوى زن مسلمان نيست.
خطبه هاى نماز عيد سعيد فطر
4/1/1372
در اين روز مبارك و در اين محشر عظيم مردمى، طبق رويّهاى كه در سالهاى گذشته در مثل چنين روزى داشتهايم، با استفاده از اين فضاى روحانى، موردى را از دهها مورد كه در زندگى ما مىتواند مطرح شود، مطرح مىكنم و آن، اجتناب از اسراف و زيادهروى است. به برادران و خواهران مسلمانمان در سراسر كشور عرض مىكنم كه موضوع قناعت را جدّى بگيريد. منظورم از قناعت اين نيست كه دست به نعمتهاى الهى نزنيد و از آنها بهرهمند نشويد. مقصود اين است كه حدّ و اندازه نگه داريد؛ زيادهروى و اسراف نكنيد؛ نعمتهاى الهى را ضايع ننماييد؛ كه متأسفانه بسيارى مىكنند. در جمهورى اسلامى، كسانى هستند كه دستشان به نعمتهاى الهى نمىرسد. نه به خاطر اينكه كم داريم. به خاطر اينكه بسيارى به خودشان حق مىدهند كه نعمتهاى الهى را بىحساب و كتاب مصرف كنند؛ بىاندازه مصرف كنند؛ هيچ ملاحظهاى نكنند؛ هيچ حدى نگه ندارند و حتّى نعمتهاى الهى را ضايع كنند. چقدر نان ضايع مىشود! چقدر غذاى طبخ شده ضايع مىشود! چقدر ميوه مصرف نشده ضايع مىشود و از خانهها بيرون ريخته مىشود! چقدر لباس زيادتر از اندازه لازم - چند برابر اندازه لازم - خريدارى مىشود و در خانهها و صندوقها مىماند، براى اينكه يك بار در مراسمى پوشيده شود! اينها اسراف است.
مىخواهم اين مطلب را ملت عزيزمان بدانند كه اسراف، فعل حرام است؛ گناه است؛ خلاف شرع است؛ آنجايى كه اسراف باشد و اسراف مال و اسراف نعمتهاى الهى انجام گيرد، تضييع و تلف كردن نعمت است. تصميم بگيريد اين كار را نكنيد. البته خانوادههاى كم درآمد، شايد وسعشان هم نرسد كه بخواهند اسراف كنند؛ اما خانوادههاى پردرآمد و حتّى بسيارى از خانوادههاى متوسّط، متأسفانه اسراف مىكنند. من اين جمله را عرض كردم، برآن تأكيد و پافشارى مىكنم و خواهشمندم كه ملت عزيزمان، اين سخن را مورد توجّه قرار دهند، به آن اهميت دهند، براى آن حسابى باز كنند و سعىشان بر اسراف نكردن باشد.
خطبه هاى نماز جمعه سوم رمضان 1415
14/11/1373
بايد روحيه اسرافى كه در بعضى از مردم به صورت روز افزون پيدا مىشود، مهار گردد.
اجتماع بزرگ مردم در صحن امام خمينى(ره) مشهد مقدّس رضوى
1/1/1376
من ديروز در پيام اوّلِ سال، به ملت ايران عرض كردم كه صرفهجويى را شعار خودتان قرار دهيد. صرفهجويى به معناى گدابازى نيست كه بعضى بگويند چرا نمىگذاريد مردم از نعمتهاى خدا استفاده كنند. نه؛ استفاده كنند، ولى اسراف و زيادهروى نكنند. اسراف در جامعه، لازمه اشرافيگرى و تقسيم نابرابر ثروت و مايه تضييع اموال عمومى و نعمت الهى است. صرفهجويىِ صحيح - همان كه در اسلام به آن قناعت مىگويند - به معناى نخوردن نيست. به معناى زيادهروى نكردن، مال خدا را حرام نكردن و نعمت الهى را ضايع نكردن است. اگر جامعهاى بخواهد قناعت و صرفهجويى را - كه يك دستور اسلامى است - عمل كند، بايد متوجّه باشد كه در شكل كلّى به عدالت اجتماعى و مسأله عدالت پرداخته شود. براى اين كه بشود اين راه را ادامه داد، همه و همه بايد كوشش كنند
در صحن مطهّر حضرت ثامن الحُجج، امام رضا (ع)
1/1/1377
ببينيد اسراف چه كار مىكند! اسراف در نان، اسراف در آب، اسراف در برق، اسراف در مصالح ساختمانى، اسراف در انواع و اقسام كالاهاى گوناگون، اسراف در اسباب بازى بچه و در وسايل تجمّلاتى! عزيزان من! اين اسراف همان كارى را با كشور مىكند كه دشمن مىخواهد! او از آن طرف به وسيله نفت، بهوسيله تحريم اقتصادى و انواع و اقسام ضربهها بر ملت ايران ضربه وارد مىكند؛ از اين طرف هم خودِ ما با اسراف و صرفهجويى نكردن، ضربه او را تكميل مىكنيم! حرف من اين است.
من در پيام گفتم كه مردم را به رياضت اقتصادى دعوت نمىكنم؛ ابداً! چه رياضتى؟ بحمداللَّه ملت ما احتياج به رياضت ندارد. من آنها را به قناعت، به صرفهجويى و به اسراف نكردن دعوت مىكنم. اسراف، حرام است. اين هم نمىشود كه من و شما، مرتّب ديگران را نصيحت كنيم. همه بايد سعى كنند كه اسراف را از زندگى شخصى و از زندگى كارى خودشان دور كنند.
من در پيام عرض كردم كه مسؤولين دولتى بايد فهرستى درست كنند و موارد اسراف را به مردم ياد دهند. اين يك مطلب از مطالبى كه ما در پيام امسال عرض كرديم؛ حال هم تأكيد مىكنيم و توقّع داريم كه مردم، توجّه و دنبال كنند. انشاءاللَّه از آن، سود كشور حاصل شود.
خطبه هاى نمازجمعه تهران
23/2/1379
ارزش ديگر، دورى از اسراف و تجمّل در سطح زمامداران است. البته تجمّل و اسراف در همه جا بد است؛ اما آن چيزى كه مردم را وادار مىكرد كه نسبت به اين قضيه حسّاسيت نشان دهند، رفتارهاى مسرفانه و متجمّلانه و ولخرجيها با مال مردم در سطح حكومت بود. اين از آن چيزهايى بود كه مردم نمىخواستند. نظام اسلامى بر اساس اين ارزش بهوجود آمد كه چنين چيزى نباشد.
در خطبه هاى نماز جمعه تهران
25/9/1379
منكراتى كه در سطح جامعه وجود دارد و مىشود از آنها نهى كرد و بايد نهى كرد، از جمله اينهاست: اتلاف منابع عمومى، اتلاف منابع حياتى، اتلاف برق، اتلاف وسايل سوخت، اتلاف مواد غذايى، اسراف در آب و اسراف در نان. ما اين همه ضايعات نان داريم؛ اصلاً اين يك منكر است؛ يك منكر دينى است؛ يك منكر اقتصادى و اجتماعى است؛
در خطبه هاى نماز عيد فطر
15/9/1381
مصرفگرايى براى جامعه بلاى بزرگى است. اسراف، روزبهروز شكافهاى طبقاتى و شكاف بين فقير و غنى را بيشتر و عميقتر مىكند. يكى از چيزهايى كه لازم است مردم براى خود وظيفه بدانند، اجتناب از اسراف است. دستگاههاى مسؤولِ بخشهاى مختلف دولتى، بخصوص دستگاههاى تبليغاتى و فرهنگى - بهويژه صدا و سيما - بايد وظيفه خود بدانند مردم را نه فقط به اسراف و مصرفگرايى و تجمّلگرايى سوق ندهند؛ بلكه در جهت عكس، مردم را به سمت قناعت، اكتفا و به اندازهى لازم مصرف كردن و اجتناب از زيادهروى و اسراف دعوت كنند و سوق دهند. مصرفگرايى، جامعه را از پاى درمىآورد. جامعهاى كه مصرف آن از توليدش بيشتر باشد، در ميدانهاى مختلف شكست خواهد خورد. ما بايد عادت كنيم مصرف خود را تعديل و كم كنيم و از زياديها بزنيم.
ديدار معلّمان و كارگران
10/2/1382
توصيه من به وزيران محترمى كه اينجا هستند و به ديگر مسؤولان دولتى، امروز اين است و قبلاً هم هميشه همين بوده است كه روى مسأله تقويت پول ملى و به نظام آوردن خرجها و هزينههاى دولتى تلاش كنند و جلوِ ريخت و پاشها و خرجهاى زيادى و اسرافگونه را بگيرند و در يك دايره محدودتر وزارتى، رعايت كمال عدالت را بكنند و تبعيضهاى بيجا را بردارند
ديدار با رئيس جمهور و اعضاى هيئت دولت
۶/6/1385
«اجتناب از اسراف و ريختوپاش» جزو برنامههاى بسيار خوب شماهاست
ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاههاى استان سمنان
18/8/1385
آنچه كه پيشرفت هست، اين است كه ما از هر كه و هر جور، همهى دانشهاى مورد نيازمان را فرا بگيريم؛ اين دانش را به مرحلهى عمل و كاربرد برسانيم، تحقيقات گوناگون انجام بدهيم، براى اينكه دامنهى علم را توسعه بدهيم، تحقيقات بنيادى انجام بدهيم، تحقيقات كاربردى و تجربى انجام دهيم،.............دربارهى مشكلات اجتماعىاى كه در كشور وجود دارد، تحقيق كنيم و راه ريشه كردن اينها را پيدا كنيم و به دنبال اين برويم كه راه مبارزه با اسراف چيست. اسراف يك بيمارى اجتماعى است. راه مبارزه با مصرف گرايى چيست؟ راه مبارزه با ترجيح كالاى خارجى بر كالاى ساخت داخل چيست؟ اينها تحقيق مىخواهد. در دانشگاهها پروژههاى تحقيقى بگيريد، استاد و دانشجو كار كنيد، نتيجهى تحقيق را به مسئولان كشور بدهيد؛ به رسانهها بدهيد تا سرريز شود و فرهنگسازى شود. اين، مىشود پيشرفت.
ديدار مسئولان اقتصادى و دستاندركاران اجراى اصل 44 قانون اساسى
30/11/1385
اگر ضرورتهايى هم اين كار را در آن دوره ايجاب مىكرد، نبايد ديگر اين كارها در دورهى بعد از جنگ، در دههى دوم و سوم، انجام مىگرفت؛ نبايد بيخود شركت توليد مىشد؛ نبايد از واگذارى شركتهاى دولتى به مردم، در آن بخشى كه قانون اساسى تصريح به آن كرده بود، كوتاهى مىشد؛ بايد مىداديم. بايد مالكيت دولت را روزبهروز كمتر مىكرديم. اينطور نشد، بلكه بيشتر و گستردهتر شد! و خيلى از درآمدهايى كه بايد در خدمت توليد، در خدمت گردش صحيح پول در جامعه قرار مىگرفت، صرف كارهاى غيرلازم شد؛ فعاليتهاى اسرافآميز، ساختمانسازيهاى بيخودى. و حتماً به اقتصاد كشور لطمه خورد.
خطبه هاى نماز عيد سعيد فطر
21/7/1386
ما مردم مسرفى هستيم؛ ما اسراف ميكنيم؛ اسراف در آب، اسراف در نان، اسراف در وسائل گوناگون و تنقلات، اسراف در بنزين. كشورى كه توليد كنندهى نفت است، وارد كنندهى فرآوردهى نفت - بنزين - است! اين تعجبآور نيست؟! هر سال ميلياردها بدهيم بنزين وارد كنيم يا چيزهاى ديگرى وارد كنيم براى اينكه بخشى از جمعيت و ملت ما دلشان ميخواهد ريخت و پاش كنند! اين درست است؟! ما ملت، به عنوان يك عيب ملى به اين نگاه كنيم. اسراف بد است؛ حتى در انفاق راه خدا هم ميگويند. خداى متعال در قرآن به پيغمبرش ميفرمايد: «لا تجعل يدك مغلولة الى عنقك و لا تبسطها كل البسط»؛ در انفاق براى خدا هم اينجورى عمل كن. افراط و تفريط نكنيد. ميانهروى؛ ميانهروى در خرج كردن. اين را بايد ما به صورت يك فرهنگ ملى در بياوريم. قرآن ميفرمايد: «و الّذين اذا انفقوا»؛ كسانى كه وقتى ميخواهند خرج كنند، «لم يسرفوا و لم يقتروا»؛ نه اسراف ميكنند - زيادهروى ميكنند - نه تنگ ميگيرند و با فشار بر خودشان، زندگى ميكنند؛ نه، اسلام اين را هم توصيه نميكند. اسلام نميگويد كه مردم بايستى با رياضت و زهد آنچنانى زندگى كنند؛ نه، معمولى زندگى كنند، متوسط زندگى كنند. اينكه مىبينيد بعضى از فضولهاى خارجى، دولتهاى خارجى، دائم و دمبهساعت، چندين سال است كه ملت ما را تهديد ميكنند كه تحريم ميكنيم، تحريم ميكنيم، تحريم ميكنيم - بارها هم تحريم كردهاند - به خاطر اين است كه چشم اميدشان به همين خصوصيت منفى ماست. ما اگر آدمهاى اهل اسراف و ولنگارى در خرج باشيم، ممكن است تحريم براى آدم مسرف و ولنگار سخت تمام بشود؛ اما ملتى كه نه، حساب كار خودش را دارد، حساب دخل و خرج خود را دارد، حساب مصلحت خود را دارد، زيادهروى نميكند، اسراف نميكند. خوب، تحريم كنند. بر يك چنين ملتى از تحريم ضررى وارد نميشود. اين نكته را از ماه رمضان به ياد نگه داريم و انشاءاللَّه عمل كنيم.
ديدار رئيس جمهوري و اعضاى هيئت دولت
2/6/1387
سادهزيستى - بخصوص در خود آقاى رئيسجمهور - خوب و برجسته است و چيز باارزشى است؛ در مسئولين هم - كما بيش؛ يك جايى كمتر، يك جايى بيشتر - بحمداللَّه هست. سادهزيستى چيز بسيار باارزشى است. ما اگر بخواهيم تجمل و اشرافيگرى و اسراف و زيادهروى را - كه واقعاً بلاى بزرگى است - از جامعهمان ريشهكن كنيم، با حرف و گفتن نميشود؛ كه از يك طرف بگوئيم و از طرف ديگر مردم نگاه كنند و ببينند عملمان جور ديگر است! بايد عمل كنيم. عمل ما بايستى مؤيد و دليل و شاهد بر حرفهاى ما باشد تا اينكه اثر بكند. اين خوشبختانه هست. فاصلهتان را با طبقات ضعيف كم كردهايد و كم نگه داريد و هر چه كه ممكن است آن را كمتر كنيد.
نويسنده: محمدرضا باقري
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8801190224
پي نوشت :
[1]. وصيتنامه موضوعي امام خميني(ره)، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره)، 1377، صص28-30.
[2]. همان، ص 44.
[3]. همان، صص 30 و 31.
[4]. صحيفه امام، ج 19، ص 344.
برگرفته از : ماهنامه گلبرگ - شماره 111
اصلاح الگوي مصرف در مدارس، چگونه؟
نويسنده: ابوالفضل خودماني يزدي
رهبر معظم انقلاب سال 1388 خورشيدي را سال حركت مردم و مسوولان به سوي اصلاح الگوي مصرف نامگذاري كردند و ايشان در سخنراني خود تاكيد داشتند مساله صرفه جويي و اجتناب از اسراف فقط يك مساله اقتصادي نيست، بلكه هم اقتصادي است هم اجتماعي و هم فرهنگي و آينده كشور را تهديد مي كند.
از آنجا كه ميان فرهنگ سازي در اصلاح الگوي مصرف، امري حياتي و ضروري به نظر مي رسد، برخي كارشناسان معتقدند، الگوي مصرف را بايد از كل به جزء اصلاح كنيم. يعني ابتدا بايد زيرساخت ها را فراهم كنيم، به آموزش هاي لازم و تبليغات صحيح بپردازيم.
با توجه به اين كه وزارت آموزش و پرورش نقش بسزايي در نهادينه كردن اصلاح الگوي مصرف دارد، اجراي دقيق و همه جانبه اين شعار در اين وزارتخانه منجر به بهينه سازي و بهينه گرايي در سطوح خرد و كلان جامعه براي اقشار مختلف مي شود. اين سازمان دولتي بستر مناسبي براي پرورش نسل نوانديش و آشنا كردن آنها با محدوديت هاي موجود اعم از محدوديت هاي زماني، منابع موجود و... و همچنين تغيير رويه از كميت گرايي به سوي كيفيت گرايي است.
اصلاح الگوي مصرف در گام اول به اصلاح رفتار نياز دارد و اصلاح رفتار نيز نيازمند تغيير وسيع برنامه ها و استراتژي هاست. اين وزارتخانه به منظور نهادينه كردن اين فرهنگ بايد نسلي را تربيت كند كه محدوديت هاي موجود زمان خويش را بشناسد.
گفتني است براي تداوم بخشي به اين اصل بايد از افراط خودداري كرد تا كارايي و اثربخشي لازم را در تمام جهات موردنظر بوضوح ببينيم و زمينه انگيزش را براي جامعه آماري بزرگي كه درگير آن است (از نظر پرسنل و دانش آموختگان و خانواده ايشان) فراهم آوريم.
راهكارهاي عملي براي تحقق اصلاح الگوي مصرف و اسراف زدايي در وزارت آموزش و پرورش كه تنها با مديريت مستمر و نظارت دقيق اثر خود را طي زمان بر جاي مي گذارند، مي تواند شامل موارد زير باشد:
1- ثبت نام اينترنتي دانش آموختگان كه در اين صورت از اتلاف وقت افراد بي شماري جلوگيري به عمل مي آيد.
2- حذف كاغذبازي مرسوم در آموزش و پرورش به كمك ابزارهاي الكترونيكي موجود.
به طور متوسط روزانه 5 برگ كاغذ4A به مدارس ارسال مي شود. در شهر كوچكي كه داراي 100 مدرسه است، خود مي شود به عبارت 500 برگه در روز، 3 هزار برگه در هفته، 75 هزار برگه در ماه، 900 هزار برگه در سال و با احتساب هزينه خود كاغذ و چاپ آن و به ازاي هر برگه 10 تومان ، مبلغي در حدود 9 ميليون تومان در سال، آن هم تنها براي ارسال بخشنامه و دستورالعمل هايي كه گاهي تكرار مي شود، هزينه مي شود.
حال در سطح يك استان و در نهايت كشور محاسبه كنيد. حتما متوجه مي شويد كه اين كار چه هزينه گزافي بر آموزش و پرورش بحران زده (از نظر بودجه اي) تحميل مي كند.
لذا مزاياي اين كار و ميزان صرفه جويي حاصل از اجراي اين كار در موارد زير خلاصه مي شود:
- صرفه جويي مبلغي ميلياردي در سطح كشور و جلوگيري از واردات بيش از اندازه كاغذ به كشور .
- صرفه جويي در نيروي انساني، چرا كه با اجراي اين طرح تنها نياز به كاربري است كه اين بخشنامه ها را در اينترنت يا شبكه قرار دهد و ديگر نيازي به قسمت هايي چون بايگاني و دبيرخانه و نامه رسان در ادارات نيست، چون خود همان رايانه براحتي در نقش هر كدام از افراد بالاايفاي نقش مي كند.
- جلوگيري از سفرهاي زائد درونشهري توسط مديران مدارس يا نامه رسان ها به ادارات يا مدارس براي آوردن بخشنامه هاي كاغذي و به تبع اين كم شدن سفرهاي زائد، آلودگي هواي شهر ها نيز كاهش مي يابد.
- صرفه جويي در وقت كه هميشه طلايي ناب و باارزش بوده و هست، چرا كه ديگر نيازي به ثبت اين نامه ها در دفاتر مختلف براي بايگاني نيست، دسترسي به آنها به تبع استفاده از رايانه در هر زمان و مكان بسيار راحت بوده و اطلاع رساني به اين شيوه در كسري از ثانيه انجام مي گيرد.
- استفاده از تخته هاي سفيد به جاي تخته هاي سبز براي جلوگيري از مصرف بي رويه قلم هاي گچي .
3- در زمينه منابع انرژي: ايزوله كردن، 2 جداره كردن و استفاده از سامانه گرمايشي و سرمايشي استاندارد و همچنين قرار دادن لامپ هاي كم مصرف در قسمت هاي مورد نياز.
4- با تعريف و اجراي برنامه ها و استراتژي هاي كارآمد، استفاده چند باره از كتاب هاي درسي چاپ شده را متداول كنيم كه با اين تدابير، بسياري از هزينه ها كاهش پيدا كرده و از اتلاف اعتبارات كلان جلوگيري مي شود.
5- آموزش به دانش آموختگان در زمينه مصرف مواد غذايي (شير و نان) كه با صرف هزينه هاي بالااعم از هزينه توليد، توزيع و... در دسترس شان قرار مي گيرد كه به اين وسيله از هدر رفتن منابع غذايي به طور چشمگيري جلوگيري مي شود.

|
| |||||||
| |||||||

خبرگزاري فارس: مصرفگرايي يكي از پديدههاي اقتصادي است كه پس از انقلاب صنعتي رونق چشمگيري پيدا كرد؛ از جمله عوارض اين پديده ميتوان به تهديد منابع، آلودگيهاي محيط زيست و فاصله اجتماعي و تشديد رفتارهاي غلط فردي و اجتماعي چون "اسراف " اشاره كرد.

به گزارش خبرنگار "سرويس فضاي مجازي " خبرگزاري فارس، علي خضريان؛ عضو سابق شوراي مركزي اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان مستقل در يادداشتي نوشت:
مصرف گرايي يكي از پديدههاي اقتصادي است كه پس از انقلاب صنعتي رونق چشمگيري پيدا كرد. از جمله عوارض اين پديده ميتوان به تهديد منابع، آلودگيهاي محيط زيست و فاصله اجتماعي و تشديد رفتارهاي غلط فردي و اجتماعي چون "اسراف " اشاره كرد.
سؤال اساسي اين است كه چرا جامعه ما گرايش به مصرفگرايي دارد؟ چرا مصرفگرايي براي عدهاي نوعي افتخار محسوب ميشود؟ آيا ميان مصرفگرايي و توسعه نيافتگي اقتصادي رابطهاي وجود دارد؟ چگونه ميتوان گرايش به مصرفگرايي را در سطح جامعه كاهش داد؟ چگونه ميتوان مردم را در مسير درست مصرف كردن هدايت كرد؟ چه موانعي معضل مصرف گرايي را تشديد ميكند؟
هنگامي كه زير بناي مناسب توليد و درآمدي وجود نداشته باشد و در عين حال بر مصرف تأكيد شود، آسيبهاي متعددي در جامعه بروز ميكند. در شرايط رونق اقتصادي و بالا رفتن قدرت خريد مردم، مصرفگرايي رواج مييابد ولي عوامل فرهنگي در تعيين حدود آن بسيار موثرند. از جمله عوامل مهم در كنترل مصرف: تشويق مردم به پسانداز و سرمايهگذاري، ارائه الگوهاي صحيح مصرف و ايجاد زمينه مناسب جهت فعاليت اقتصادي است.
در جامعه ايران پس از انقلاب اسلامي به رغم ماهيت و جهتگيري معنوي انقلاب اسلامي، به علل مختلف پس از پايان جنگ تحميلي، از جمله سياست هاي نادرست دولت سازندگي، ارزشهاي مادي رواج يافت و ارزشهاي معنوي را تحت الشعاع خود قرار داد.
رفتاري كه در جامعه با الگو گيري از برخي مديران و مسئولان در رقابت دنيوي آغاز شد و برخي از مسئولان نيز با بيان اينكه مي بايست امنيت شغلي مديران شايسته! را به دليل حركت در مسير توسعه تأمين كرد، در مقابل برخي ريخت و پاش هايي كه زمينه الگوسازي غلط را در جامعه گسترش مي داد سكوت كردند.
رفتاري كه در مسير توسعه اسلامي طراحي نشده بود؛ چرا كه صاحبان صنايع در كشورهاي صنعتي، انسان را به عنوان يك ماشين مصرف كننده مدنظر قرار دادند تا از اين رهگذر به اهداف اقتصادي كه همانا افزايش مداوم سود است نائل شوند. بنابراين مصرفگرايي، ضامن چيزي جز نيازهاي كاذبي نيست كه در خدمت صنايع و كشورهاي صنعتي قرار گيرد.
البته انسان نيز خود از لحاظ رواني آمادگي براي راحتطلبي، تجملپرستي و حتي متمايز كردن خويش از افراد ديگر با در اختيار گرفتن كالاها و خدمات بيشتر دارد تا بدين وسيله شكاف بين خود و ساير گروههاي جامعه به وجود آورد و از اين شكاف براي تثبيت وضعيت اجتماعي خود استفاده كند. از آنجا كه مصرفگرايي، برداشت بيش از اندازه هر فرد از منابع نادر و كمياب خانواده است، لاجرم اين موضوع باعث فشارهاي متعددي بر خانواده خواهد شد.
مصرفگرايي، سدي در مقابل توسعه است، زيرا مانع از سرمايهگذاري جهت طرح و اجراي زيرساختهاي توسعه ميشود. هر اندازه كه در درون جامعه تبليغات ناسالم در سطح بالا و سطح فرهنگ عمومي در حد پايين باشد به همان اندازه نيز امكان پذيرش روحيه راحتطلبي و تجمل پرستي بيشتر است. انسانهايي كه كمتر اعتماد به نفس داشته و كمتر در مورد نقششان در درون جامعه تفكر ميكنند، سهلتر پذيراي روحيه مصرفگرايي در جامعه هستند.
اگر بتوانيم آگاهي و سطح فرهنگ عام را افزايش دهيم قادر خواهيم بود هم بهرهوري توليد را افزايش داده و هم از مصرفگرايي جلوگيري كرده و لاجرم از اتلاف منابع ممانعت به عمل آورده و همين امر، منابع را به حد وفور براي گسترش ظرفيتهاي توليدي در اختيار خواهد گذاشت.
همانطور كه بيان شد، مصرفگرايي سبب شكاف بين طبقات مختلف مردم است. اين شكاف طبقاتي كه دقيقاً در مقابل بحث عدالتخواهي قرار دارد، منجر به افزايش تمايز اجتماعي شده و افزايش نفوذ فرهنگ بيگانگان را نيز به همراه خواهد داشت.
در اين ميان هر اندازه توزيع ثروت و درآمد در درون جامعه نامتوازن باشد روحيه مصرفگرايي رواج و گسترش سريعتري در درون جامعه خواهد داشت، به علاوه منبع كسب درآمد، عامل اساسي براي روحيه مصرفگرايي خواهد بود. بدين صورت درآمدهاي كلان كه از طريق كسب رانتهاي مختلف حاصل شده باشد به خاطر اين كه از طريق توليد حاصل نميشود، روحيه مصرف گرايي را نيز سريعتر رواج ميدهد.
بنابراين هر گاه دگرگونيهاي اقتصادي، حقوقي، اجتماعي، كمتر باشد امكان ايجاد اين رانت كمتر بوده و در نتيجه كسب ثروتهاي بيحساب و بادآورده مشكلتر شده و لاجرم از تجملات و لوكسگرايي كاسته خواهد شد.
از طرفي تكنولوژي جديد نيازهاي جديد خلق كرده است، نظام ليبرال سرمايهداري بدون مصرف گرايي قادر به ادامه حيات نخواهد بود، لذا جستجوي بازارهاي مصرف در كشورهاي ديگر را در دستور كار قرار داده است و دقيقاً اين مسئله در دوران بحران اقتصادي غرب بيش از گذشته در دستور كار قرار خواهد گرفت.
متأسفانه در شرايط فعلي بخش عمده اي از وابستگي كشور به واردات در نتيجه اسراف و مصرف گرايي است و اين خود دليلي بر ضرورت اصلاح الگوي مصرف در كشور و ساماندهي در تئوري هاي دانشگاهي و اقتصاد كشور است، در غير اين صورت با مصرف لجام گسيخته مواجه خواهيم شد.
در شرايطي كه كشور با مشكل بيكاري مواجه است، تبليغ كالاهاي لوكس كه همگي وارداتي بوده و لطمات فراواني بر پيكره توليد كشور وارد مي كند مصداق بارز مصرف گرايي و اسراف است.
نياز به مصرف بيشتر و تغيير نوع زندگي مردم به سمت مصرف گرايي اقتصاد ما را بيش از پيش وابسته مي كند به طوري كه سال گذشته 50 ميليارد دلار در آمد نفت صرف ورود كالاهاي مصرفي شد.
با توجه به تهديد تحريم ها عليه جمهوري اسلامي ايران، اين امر (واردات بي رويه كالا به داخل) مي تواند ضربه پذيري اقتصاد ايران را دو چندان كند، چرا كه وقتي كالاهاي مصرفي به ما فروخته نشود، با وجودي كه جامعه عادت به مصرف آن دارد اقتصاد دچار از هم گسيختگي مي شود. در حالي كه اگر واردات بر اساس پيش بيني ها انجام شود اين ضربه پذيري اتفاق نخواهد افتاد.
امروز استراتژي دشمنان در استفاده از حربه تحريم، تكيه بر نحوه مصرف در كشور است. آنها با مطالعه و بررسي بيشترين اقلام مصرفي سعي مي كنند ايران را در بخش هايي كه بيشتر مصرف مي كند در تنگنا قرار دهند.
مصرف گرايي، ريشه در ساختار اجتماعي دارد و نميتوان صرفاً يكي از نهادهاي اجتماعي نظير خانواده، سياست، اقتصاد و يا فرهنگ را مسئول چنين وضعيتي تلقي كرد. بنابراين اگر خانواده در ابداع الگوي مصرف جمع در جامعه باز ميماند به معني آن است كه نظام توليدي مناسبي وجود ندارد كه خانواده بتواند متناسب با آن به جامعهپذيري نقشهاي مصرفي در بين اعضاي خود بپردازد.
از طرفي اگر پدران و مادران در نسل گذشته نسبت به فراگيري الگوهاي مصرف، توفيقي نداشتند چگونه ميتوان انتظار داشت كه بتوانند نسل آينده را از اين فرآيند مطلع كنند و به شكل منطقي موجبات اصلاح الگوهاي مصرف را فراهم آورند.
|

رهبر معظم انقلاب سال ۱۳۸۸ خورشیدی را سال حركت مردم و مسوولان به سوی اصلاح الگوی مصرف نامگذاری كردند و ایشان در سخنرانی خود تاكید داشتند مساله صرفهجویی و اجتناب از اسراف فقط یك مساله اقتصادی نیست، بلكه هم اقتصادی است هم اجتماعی و هم فرهنگی و آینده كشور را تهدید میكند.
رهبر معظم انقلاب سال ۱۳۸۸ خورشیدی را سال حركت مردم و مسوولان به سوی اصلاح الگوی مصرف نامگذاری كردند و ایشان در سخنرانی خود تاكید داشتند مساله صرفهجویی و اجتناب از اسراف فقط یك مساله اقتصادی نیست، بلكه هم اقتصادی است هم اجتماعی و هم فرهنگی و آینده كشور را تهدید میكند.
از آنجا كه میان فرهنگسازی در اصلاح الگوی مصرف، امری حیاتی و ضروری به نظر میرسد، برخی كارشناسان معتقدند، الگوی مصرف را باید از كل به جزء اصلاح كنیم. یعنی ابتدا باید زیرساختها را فراهم كنیم، به آموزشهای لازم و تبلیغات صحیح بپردازیم.
با توجه به این كه وزارت آموزش و پرورش نقش بسزایی در نهادینه كردن اصلاح الگوی مصرف دارد، اجرای دقیق و همهجانبه این شعار در این وزارتخانه منجر به بهینهسازی و بهینهگرایی در سطوح خرد و كلان جامعه برای اقشار مختلف میشود. این سازمان دولتی بستر مناسبی برای پرورش نسل نواندیش و آشنا كردن آنها با محدودیتهای موجود اعم از محدودیتهای زمانی، منابع موجود و... و همچنین تغییر رویه از كمیتگرایی به سوی كیفیتگرایی است.
اصلاح الگوی مصرف در گام اول به اصلاح رفتار نیاز دارد و اصلاح رفتار نیز نیازمند تغییر وسیع برنامهها و استراتژیهاست. این وزارتخانه به منظور نهادینه كردن این فرهنگ باید نسلی را تربیت كند كه محدودیتهای موجود زمان خویش را بشناسد.
گفتنی است برای تداومبخشی به این اصل باید از افراط خودداری كرد تا كارایی و اثربخشی لازم را در تمام جهات موردنظر بوضوح ببینیم و زمینه انگیزش را برای جامعه آماری بزرگی كه درگیر آن است (از نظر پرسنل و دانشآموختگان و خانواده ایشان) فراهم آوریم.
راهكارهای عملی برای تحقق اصلاح الگوی مصرف و اسرافزدایی در وزارت آموزش و پرورش كه تنها با مدیریت مستمر و نظارت دقیق اثر خود را طی زمان بر جای میگذارند،میتواند شامل موارد زیر باشد:
۱- ثبتنام اینترنتی دانشآموختگان كه در این صورت از اتلاف وقت افراد بیشماری جلوگیری به عمل میآید.
۲- حذف كاغذبازی مرسوم در آموزش و پرورش به كمك ابزارهای الكترونیكی موجود.
به طور متوسط روزانه ۵ برگ كاغذ۴A به مدارس ارسال میشود. در شهر كوچكی كه دارای ۱۰۰ مدرسه است، خود میشود به عبارت ۵۰۰ برگه در روز، ۳ هزار برگه در هفته، ۷۵ هزار برگه در ماه، ۹۰۰ هزار برگه در سال و با احتساب هزینه خود كاغذ و چاپ آن و به ازای هر برگه ۱۰ تومان ، مبلغی در حدود ۹ میلیون تومان در سال، آن هم تنها برای ارسال بخشنامه و دستورالعملهایی كه گاهی تكرار میشود، هزینه میشود.
حال در سطح یك استان و در نهایت كشور محاسبه كنید. حتما متوجه میشوید كه این كار چه هزینه گزافی بر آموزش و پرورش بحران زده (از نظر بودجهای) تحمیل میكند.
لذا مزایای این كار و میزان صرفهجویی حاصل از اجرای این كار در موارد زیر خلاصه میشود:
- صرفهجویی مبلغی میلیاردی در سطح كشور و جلوگیری از واردات بیش از اندازه كاغذ به كشور .
- صرفهجویی در نیروی انسانی، چرا كه با اجرای این طرح تنها نیاز به كاربری است كه این بخشنامهها را در اینترنت یا شبكه قرار دهد و دیگر نیازی به قسمتهایی چون بایگانی و دبیرخانه و نامهرسان در ادارات نیست، چون خود همان رایانه براحتی در نقش هر كدام از افراد بالا ایفای نقش میكند.
- جلوگیری از سفرهای زائد درونشهری توسط مدیران مدارس یا نامهرسانها به ادارات یا مدارس برای آوردن بخشنامههای كاغذی و به تبع این كم شدن سفرهای زائد، آلودگی هوای شهرها نیز كاهش مییابد.
- صرفهجویی در وقت كه همیشه طلایی ناب و باارزش بوده و هست، چرا كه دیگر نیازی به ثبت این نامهها در دفاتر مختلف برای بایگانی نیست، دسترسی به آنها به تبع استفاده از رایانه در هر زمان و مكان بسیار راحت بوده و اطلاعرسانی به این شیوه در كسری از ثانیه انجام میگیرد.
- استفاده از تختههای سفید به جای تختههای سبز برای جلوگیری از مصرف بیرویه قلمهای گچی .
۳- در زمینه منابع انرژی: ایزوله كردن، ۲ جداره كردن و استفاده از سامانه گرمایشی و سرمایشی استاندارد و همچنین قرار دادن لامپهای كممصرف در قسمتهای مورد نیاز.
۴- با تعریف و اجرای برنامهها و استراتژیهای كارآمد، استفاده چند باره از كتابهای درسی چاپ شده را متداول كنیم كه با این تدابیر، بسیاری از هزینهها كاهش پیدا كرده و از اتلاف اعتبارات كلان جلوگیری میشود.
۵- آموزش به دانشآموختگان در زمینه مصرف مواد غذایی (شیر و نان) كه با صرف هزینههای بالا اعم از هزینه تولید، توزیع و... در دسترسشان قرار میگیرد كه به این وسیله از هدر رفتن منابع غذایی به طور چشمگیری جلوگیری میشود.
ابوالفضل خودمانی
گزارش : جام جم

هدف از اصلاح الگوی مصرف، دستیابی به الگویی بهینه و پایدار در استفاده از منابع در تمام مراحل تولید تا مصرف است که نه تنها موجب افزایش بهره وری است که امکان عبور موفق یک جامعه از رکودهای احتمالی اقتصادی آینده را نیز فراهم می کند و این خود نیازمند نیازمند اصلاح الگوی مدیریت در استفاده بهینه از زمان است.
برنامه ریزان و رهبران سازمانی باید به ارتباط میان اجزای تولید تا مصرف به دقت توجه کنند تا مشخص شود الگوهای کنونی در هر زمینه ای چگونه شکل گرفته اند و چگونه می توان بدون ایجاد آثار جانبی و صدمه به دیگر بخش ها، آنها را به شکلی بهینه و پایدار اصلاح کرد.
نکته بسیار مهمی که در اصلاح الگوی تولید و به ویژه مصرف باید به آن توجه کرد، این است که تغییر در جهت اصلاح مثبت، روندی بلندمدت است، زیرا اگر تغییرات به حدی سریع اعمال شود که عوامل تولید و مصرف با آن هماهنگ نشوند، ناخواسته به آن به عنوان یک تهدید نگاه می شود و نتیجه آن که به جای اصلاح این الگو زمینه تخریب آن فراهم می شود. البته منظور از روند بلندمدت به معنای این نیست که صرفا منتظر تصمیم های مجلس و دولت ماند بلکه باید هر فردی در حیطه کاری و فعالیت های روزمره خود نسبت به رفتار مناسب در تولید و مصرف اقدام کند.
از نکات بسیار با اهمیتی که کمتر به آن توجه می شود، نقش زمان به عنوان مهم ترین منبع چرخه تولید تا مصرف است. همه فعالیت های بشری حتی آن فعالیت هایی که بعد فیزیکی نیاز ندارند، مانند اندیشیدن، در بستر زمان شکل می گیرند؛ از این رو همه افراد باید تلاش کنند تا زمینه اصلاح الگوی استفاده از زمان را برای خود و دیگران فراهم کنند و از همین روست که نقش قانونگذاران، برنامه ریزان و مدیران به عنوان کسانی که تصمیم هایشان تاثیر بسیار مهمی در غنای اوقات و زمان افراد می گذارد، همچنین نقش استادان و دبیران که به طور مستقیم زمان افراد را برای راهنمایی و هدایت آنها در جهت اصلاح عادات و الگوها در دست دارند، نمایان تر می شود؛ از این رو برای دستیابی به الگویی پایدار باید همزمان با شروع اقدام های ساده و موثر در اصلاح رفتارهای روزمره فردی در زمینه مصرف، در جهت رشد علمی و ارتقای اندیشه افراد به منظور ایجاد الزام غیر مستقیم در جامعه برای بهبود عادات مصرفی نیز اقدام کرد.
آثار مثبت اصلاح الگوی تولید و مصرف تنها منحصر به زمان حال نخواهد بود بلکه به عنوان میراثی ارزشمند برای نسل های آینده نیز باقی خواهد ماند. به قول فرانسوا ولتر، عملی اگر کاشتید، عادتی درو خواهید کرد؛ عادتی اگر کاشتید، اخلاقی درو خواهید کرد و اخلاقی اگر کاشتید، سرنوشتی درو خواهید کرد.

عوامل بازدارنده اصلاح الگوی مصرف
اصلاح الگوی مصرف در واقع اصلاح الگوی فرهنگ مصرف است و کسی که با مبانی معرفتی آن آشنا نباشد به طور طبیعی نمی تواند مصرف خود را بهینه و متعادل نماید.
اصلاح الگوی مصرف در واقع اصلاح الگوی فرهنگ مصرف است و کسی که با مبانی معرفتی آن آشنا نباشد به طور طبیعی نمی تواند مصرف خود را بهینه و متعادل نماید. مباحثی همچون حرص و طمع و قناعت از جمله مباحث معرفتی اصلاح الگوی مصرف است که برای فرهنگ سازی دراین زمینه باید از زوایای مختلف به آنها پرداخته شود. نوشتار حاضر برگرفته از کتاب معراج السعاده مرحوم ملااحمد نراقی است که با سبک و سیاق خود آن را به رشته تحریر در آورده و حاوی نکات ارزنده و مفیدی برای خوانندگان می باشد. اینک مطلب را با هم از نظر می گذرانیم.
● مفهوم حرص
حرص صفتی است نفسانی، که آدمی را وامی دارد بر جمع نمودن زاید از آنچه احتیاج به آن دارد. و این صفت، یکی از شعبه های حب دنیا، و از جمله صفات مهلکه، و اخلاق مضله است. بلکه این صفت خبیثه، بیابانی است کران ناپیدا که از هر طرف به روی به جایی نرسی و وادئی است بی انتها، که هرچند در آن فرو روی عمق آن را نیابی.
بیچاره ای که بر آن گرفتار شد گمراه و هلاک شود و مسکینی که به این وادی افتاد دیگر روی خلاصی نبیند. زیرا که: حریص، هرگز حرص او به جانی منتهی نمی شود و به حدی نمی ایستد. اگر بیشتر اموال دنیا را جمع کند در فکر تحصیل باقی است. و هرچه به دست او آید باز می طلبد. و آن بیچاره مریض است و نمی فهمد. و احمق است و نمی داند.
و از این جهت حضرت رسول(ص) فرمودند که: هرگاه از برای فرزند آدم دو رودخانه طلا باشد باز رودخانه سوم را می طلبد. و اندرون او را هیچ چیزی پر نمی کند مگر خاک و فرمود که: آدمیزاده پیر می شود و دو چیز در او جوان می گردد و قوت می گیرد: یکی حرص. و دیگر آرزوهای طولانی.
و از حضرت امام محمدباقر(ع) مروری است که: حریص بر دنیا چون کرم ابریشم است، هرچه بیشتر بر دور خود می پیچد راه خلاص او دورتر می شود، تا از غصه بمیرد. بعضی از بزرگان گفته اند که: از عجایب امر آدمی زاده آن است که: اگر او را خبر دهند که همیشه در دنیاخواهی بود حرص او بر جمع کردن مال زیادتر نخواهد شد از آنچه حال می داند که چند صباحی بیش زنده نیست در صدد جمع آن است و این، از برای هر که تفحص کند در احوال مردم ظاهر و روشن است.
● ملکه قناعت
ضد صفت حرص، ملکه قناعت است. و آن حالتی است از برای نفس، که باعث اکتفا کردن آدمی است به قدر حاجت و ضرورت و زحمت نکشیدن در تحصیل فضول از مال و این از جمله صفات فاضله و اخلاق حسنه است. و همه فضائل به آن منوط، بلکه راحت دنیا و آخرت به آن مربوط است و صفت قناعت، مرکبی است که:
آمی را به مقصد می رساند. و وسیله ای است که: سعادت ابدی را به جانب آدمی می کشاند، زیرا که: هرکه به قدر ضرورت قناعت نمود و دل را مشغول قدر زاید نکرد همیشه فارغ البال و مطمئن خاطر است. و حواس او جمع و تحصیل آخرت بر او سهل و آسان می گردد و هر که از این صفت محروم و آلوده حرص و طمع و طول امل گشت به دنیا فرو می رود و خاطر او پریشان و کار او متفرق می گردد. و با وجود این، چگونه می تواند تحصیل آخرت نماید و به درجات اخیار و ابرار رسد؟ و از این جهت است که اخبار در مدح قناعت بی شمار است.
از حضرت رسول(ص) مروی است که فرمود: خوشا به حال کسی که هدایت به دین اسلام یابد و به قدر کفاف به او برسد و قناعت کند و فرمود که: ای مردمان چندان سعی در طلب دنیا نکنید، که به هیچ کس نمی رسد مگر آنچه از برای او مقدر شده است. و هیچ بنده ای از دنیا نمی رود مگر اینکه روزی اش که از برای او مقدر است به وی برسد و در حدیث قدسی وارد است که: ای فرزند آدم اگر همه دنیا از تو باشد زیاده از قوت تو عاید تو نخواهد شد. پس هرگاه من به قدر قوت تو به تو برسانم و حساب او را از دیگری جویم به تو احسان کرده ام. مروی است که: موسی از حق- تعالی- سؤال کرد که کدام یک از بندگان غنی ترند؟ فرمود: هر کدام قانع ترند. حضرت امیرالمؤمنین(ع) فرمود که: ای فرزند آدم اگر از دنیا آن قدر می خواهی که کفایت تو را کند، اندک چیزی از آن تو را سیر می کند و اگر زیادتر از کفایت می طلبی، تمام آنچه در دنیا هست تو را سیر نخواهد کرد و کفایت تو را نخواهد نمود. حضرت امام محمد باقر(ع) فرمود که: زنهار، چشم نینداز به بالاتر از خود و نگاه به آن مکن. و به معیشت پیغمبر خدا نظر کن، که خوراک او جو و شیرینی او خرما بود. و هیزم او پوست درخت خرما، اگر به دست او می آمد و از آن حضرت مروی است که: هرکه قناعت کند به آنچه خدا به او می دهد غنی ترین مردم است و حضرت امام جعفر صادق(ع) فرمود که: هر که از خدا به اندک معیشتی راضی شود خدا نیز به اندک عملی از او راضی می شود و از آن حضرت مروی است که: خدای- تعالی می فرماید: من چون بر بنده مؤمن تنگ می گیرم محزون می شود و حال اینکه او را به من نزدیکتر می کند. و هرگاه او را معیشت می دهم فرحناک می گردد و حال اینکه او را از من دورتر می کند و فرمود که: هر چه ایمان بنده زیادتر می شود تنگی معاش او بیشتر می گردد. او اخباری که در فضیلت قناعت رسیده است از حد و حصر متجاوز است و همین خبر مشهور کافی است که: عزمن قنع و ذل من طمع؛ یعنی هر که قانع شد بر مسند عزت پا نهاد. و هر که راخار طمع در دامن آویخت به چاه مذلت افتاد.
● طریقه معالجه صفت حرص، و تحصیل ملکه قناعت
طریقه معالجه مرض حرص، تحصیل قناعت وزایل کردن مرض حرص است. و تحصیل صفت قناعت، آن است که: ابتدا تأمل کند در زحمت جمع مال، و تصدیع آن، و آفات دنیویه ای که از برای مال است، و حوادثی که درپی دارد.
انسان باید ببیند که زیادتر از قدر ضرورت، دنیا را چه ثمر و چه فایده است؟ اگر از برای اولاد ذخیره می کنی، بدان که: خدای تو و اولاد تو یکی است، آنکه روزی به تو داده به او نیز خواهد داد. تو غم فرزندی را می خوری که از نطفه تو حاصل شده چگونه آنکه او را آفریده غم او را نمی خورد؟ به عزت خودش قسم که او از تو مهربان تر، و قدرت او بیشتر و اگر فرزند تو کسی است که باید به تنگی بگذارند اگر عالم را از برای او ذخیره بگذاری از دست او بیرون می رود. جان من احتیاج فرزند به مال، در وقت حیات اوست، تو که چاره عمر او را نتوانی کرد، و قدری زندگانی از برای او نتوانی نهاد، پس چرا در فکر روزی او زحمت می کشی؟ چقدر کسانی هستند صاحب ثروت و جاه و حشمت و حال آنکه پدر ایشان از برای ایشان ذخیره ای نگذاشت. و چه اشخاص یافت می شوند که به فقر مبتلایند و حال آنکه اموال بسیار از پدر ایشان مانده بود.
و چون در این ها تأمل نمودی، دیده بگشا و در احوال مردمان نظری کن و ببین: در سیرت و طریقه اعاظم افراد بنی آدم، و اعزه مخلوقات عالم، از: پیغمبران مرسل و اولیا و محرمان حرم عزت، که چگونه به قلیلی از دنیا اکتفا نمودند و به قناعت گذرانیدند، و زاید از قدر ضرورت را نگاه نداشتند.
و نگاه کن به شیوه مشرکین و کفار و اراذل افراد بشر، که: چگونه در صدد جمع مال و تنعم و التذاذ و زیاد کردن ثروت و املاک بودند و در نهایت همه را گذاشتند و رفتند و یقین می دانم که شک نخواهی کرد در اینکه: اقتدا به اعزه خلایق، بهتر است از پیروی اراذال ایشان، بلکه هر که اندک معرفتی داشته باشد می فهمد که: کسی که حریص بر لذتهای دنیویه است و حرص بر اکل و شرب و... دارد، از افق انسان خارج، و در خیل چهارپایان داخل است، زیرا که: این ها از لوازم بهایم و چهارپایان است.
چون در این ها تأمل نمودی در معالجه آن بکوش و طریقه آن، این است که: در امر معیشت خود میانه روی و اقتصاد را پیشنهاد خودکنی، و راه مخارج را به قدر امکان سدکنی. و ملاحظه جزئی و کلی مخارج خود را بکنی. و هر چه ضروری نیست و معیشت بدون آن ممکن است، از خود دور کنی، زیرا که: با وجود کثرت مخارج، قناعت ممکن نیست.
پس اگر تنها و منفرد باشی، اکتفاکن به جامه سبکی. و قناعت کن به هر غذائی که می رسد. و نان خورش را که بخور. و چون بخوری از یک نان خورش تجاوز مکن. و همچنین در سایر چیزهائی که به آن احتیاج است. و خود را بر این بدار تا عادت کنی و ملکه تو شود. و اگر صاحب عیال باشی هر یک را بر این قدر بدار. و جزئی خرجی که می خواهی بکنی تأمل کن و ببین اگر زندگانی موقوف به آن نیست دست بردار. و هرگاه کسی به این نوع رفتار کند و بنای امر خود را بر این گذارد و قناعت و اقتصاد را پیشه خود سازد، از برای گذران به زحمت نمی افتد، هر چند عیالمند باشد و محتاج به خلق نمی شود. همچنان که ظاهر و بین، و اخبار در آن صریح است.
حضرت پیغمبر(ص) فرمود که: محتاج نشد هر که میانه روی کرد و فرمودند: تدبیر کار، خود نصف معیشت است و فرمود: هر که قناعت کند خدا او را بی نیاز می کند. و هر که اسراف کند خدا او را فقیر می نماید و شک نیست که: هر که بنای قناعت گذارد از احتیاج به مردم خلاص می شود. و از چاپلوسی و تملق ناکسانی، فراغت می یابد. و در نزد خالق و خلق، عزیز می گردد.
و از آن حضرت مروی است که: میانه روی و خاموشی به جا و راهنمائی نیکو، یک جزءاند از اجزای نبوت و از حضرت امام جعفر صادق(ع) مروی است که: میانه روی، امری است که خدا آن را دوست دارد. و اسراف، چیزی است که: خدا آن را دشمن دارد، حتی دور انداختن هسته خرما. چون که آن هم به کار می آید و حتی ریختن زیادتی شربت آبی و فرمود که: من ضامنم از برای کسی که میانه روی کند هرگز فقیر نشود و بعد از آنکه امر معیشت او بالفعل درست شد، دیگر از برای بعد مضطرب و مشوش نباشد. و اعتماد بر فضل و کرم خدا کند. و بداند که روزی از برای او مقرر شده و به او خواهد رسید، اگر چه حرص نورزد و راهی از برای مداخل خود نداند.
سلام ایرانی .سلام عزیزان من ازتون بابت ایمیل های زیادتون ممنونم واینکه از نظراتون هم نهایت تشکر را دارم الان که اینو مینویسم روز اول عیده سال ۸۸است دوستان عزیزم نوروزتون مبارک ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
برام دعا کنید
سال اصلاح الگوی مصرف مبارک
همه باهم عهد میبندیم تا تمام توانمان را برای ایران عزیز به کار بندیم این اولین دعای منو خانوادم بود.دوستتدار شما مهدیه بختیار

با تشکر فراوان م.ب
یک گزارش حقوقی مستند سلسله عملیات کشتار دسته جمعی فلسطینینان توسط اشغالگران در طول چند روز را در نوار غزه به تصویر می کشد. این گزارش به صورت مستند چند نمونه و صحنه از جنایات ارتش اشغالگر در حق مردم بی گناه و بی دفاع را روشن و آشکار می کند.
اللهم عجل لولیک الفرج 
روايت زيبايي از علي(ع) نقل شده است که مفهوم خدمت گزاري را شفاف ميسازد،روايت اين است: «شبي مالي رانزد حضرتش آوردند، دستور داد آن را تقسيم کنند؛ گفتند: يا اميرالمؤمنين! الآن شب است فردا تقسيم خواهيم کرد، فرمود: آيا باور داريد که فردا زندهايد؟ فرمود: تأخير نکنيد، مگر اينکه آن را قسمت نماييد، شمعي آوردند و آن مال را تقسيم کردند.».پس بايد در کار خير و خدمت به ديگران شتاب کرد که فرصت از دست رفتني است؛ شتاب درکسب قدرت و مقام امري زشت و ناپسند تلقي شده است اما در خيرات و باقيات صالحات مورد تأکيد و سفارش قرآن کريم است.
* * *

در مسئله خدمات، به دو بخش اساسی كه از آن به بخش آسیبشناسی و درمان تعبیر میشود باید توجه كامل داشت :
نظر به این كه امسال از طرف مقام معظم رهبری (مدّظلّه) به عنوان سال نهضت خدمت رسانی اعلام شده مقاله زیر تقدیم میگردد:
از آن جا كه بشر دارای خوی اجتماعی بوده، و برای وصول به تكامل همه جانبه فردی و اجتماعی نیاز به تعاون هم گرایی و هم كاری دارد، پیامبران، امامان (ع)، ادیان و كتابهای آسمانی، همگان را به خدمت رسانی به همدیگر در عرصههای مختلف فرا خواندهاند. خدمت به خلق از اركان اصلی تمدنها و نظامهای الهی و انسانی است كه بدون آن زندگی انسانها بیمحتوا گشته و شاید به یك زندگی حیوانی تبدیل شود.
در مسئله خدمات، به دو بخش اساسی كه از آن به بخش آسیبشناسی و درمان تعبیر میشود باید توجه كامل داشت :
الف: از هرگونه عواملی كه ضد خدمت است جلوگیری شود.
ب): به هرگونه عواملی كه بنیهها و بدنههای خدمت رسانی را تشكیل داده همّت گماشت و آن را تقویت كرد(1).
بنابر این خدمت كامل بستگی به پاك سازی و نیكو كاری دارد، لذا مبارزه همه جانبه با فساد، فقر، تبعیض و هرگونه انحرافات فكری و عملی، بخش اول خدمات رسانی را تشكیل میدهد. بخش دیگر آن احسان و نیكی به انسانها، ایجاد شغل برای آنها، و سعی و كوشش در رفع نیازهایشان میباشد كه این دو بخش باید در طول و عرض همدیگر باشند، تا خدمات رسانی به طور سالم و چشم گیر و مفید، تحقق یابد.
زدودن جامعه از رشوه، گران فروشی، ربا خواری، بی عدالتی، رانت خواری، تبعیض، كلاه برداری، اسراف، جهل و ندانم كاری و خروج از خدا مداری بخش مهمی از خدمت به خلق و خدمات رسانی را تشكیل میدهند، به طوری كه اگر جامعهای از اینگونه امور پاك سازی نشود قطعاً امور مثبت كار ساز نخواهد بود، زیرا این امور، آثار درخشان كارهای مثبت را خنثی كرده، و نقش آنها را بیتأثیر میسازد. آیات متعددی از قرآن به تشویق خدمت به خلق در عرصههای گوناگون پرداخته است ؛ مثلاً میفرماید: «اِنَّ اللّهَ یَأمُر بِالعَدلِ وَ الاِحسانِ(2)؛خداوند به عدالت واحسان فرمان میدهد.»
در جای دیگر میفرماید:«فَاستَبِقُوا الخَیراتِ(3)؛ در انجام نیكیها و اعمال خیر بر یكدیگر سبقت جویید.
در آیهای دیگر اعلام میكند: «اِنَّمَا المُؤمِنُون اِخوَةٌ(4)؛ مؤمنان برادر یكدیگرند.
همه این آیات ما را به خدمت به خلق از جهات مختلف فرا خوانده و تأكید میكند كه در خدمت رسانی به هم از یكدیگر پیشی گیرید و هرگز سستی نكنید؛ به ویژه مؤمنین، زیرا آنها با هم برادرند و آیین برادری اقتضا میكند كه با كمال عطوفت و مهربانی به همدیگر خدمت كنند و با تلاش مخلصانه مداوم، هرگونه موانع خدمت رسانی به آنها را از سر راه بردارند.
باید توجه داشت كه خدمت به خلق، مصادیق بسیار مختلفی دارد و هرگونه گرهگشایی و نجات انسانها خدمت است، ولی اولویّتها را باید شناخت و آنچه مهمتر است مقدّم داشت؛ مانند: اولویّتهای معیشتی، مسكن، بهداشت، قرض الحسنه و امثال آن. برای توضیح بیشتر، به بخشی از مصادیق خدمات اسلامی كه در كلام امام سجّاد (ع) آمده اشاره میكنیم.
آن حضرت فرمود: «هركس حاجت برادر دینی خود را برآورد، خداوند در عوض، صد خواسته او را كه یكی از آنها بهشت است برآورد، هركس ناراحتی و گرفتاری برادر دینی خود را بر طرف سازد، خداوند در روز قیامت ناراحتیهای او را محو كند، و كسی كه برادر دینی خود را در برابر ستم گری یاری كند، خداوند او را از پل صراط ـ كه محل لغزش قدمها است ـ آسان بگذراند و كسی كه در رفع نیاز او بكوشد و او را خوشحال كند، مانند آن است كه رسول خدا (ص) را خوشحال نموده است. كسی كه به دادن جرعه آبی، تشنگی او را برطرف كند، خداوند او را از شربتهای سر به مُهر بهشتی سیراب نماید و كسی كه با دادن غذایی، او را از گرسنگی برهاند، خداوند از میوههای بهشت به او بخوراند و كسی كه برهنهای را بپوشاند، خداوند جامههایی از استبرق و حریر بهشتی بر تن او بپوشاند و كسی كه به فقیری با این كه برهنه نیست، لباس دهد، همواره در پناه خدا خواهد بود، تا وقتی كه از آن پارچه نخی باقی باشد. كسی كه برادر مؤمنش را در پیشامدی كه موجب خواری و سرشكستگی او است كفایت كند و آبروی او را در آن حادثه حفظ كند، خداوند نوجوانان جاویدان بهشت را خدمت گزار او سازد و كسی كه پیكر او را از مركب پیاده كند، یا بدن بیمارش را به دوش گیرد، یا جنازهاش را حمل كند، خداوند او را از قبر برناقهای از ناقههای بهشت سواره، وارد محشر سازد، به گونهای كه برفرشتگان افتخار نماید. كسی كه جنازه مؤمنی را كفن كند، به گونهای باشد كه او را از آغاز عمر تا لحظه مرگش پوشانده است و كسی كه واسطه ازدواج برادر دینی اش شود تا همسرش موجب آرامش و انس او گردد، خداوند در عالم قبر كسی را كه به صورت محبوبترین بستگان او است با او مأنوس نماید و هر كس در هنگام بیماریاش از او عیادت كند، فرشتگان الهی در آن وقت، او را فرا گیرند و برایش دعا كنند، تا هنگامی كه به خانهاش باز گردد و به او بگویند پاكیزه گشتی و بهشت برای تو پاك و آماده شد. سوگند به خدا! برآوردن حاجت مؤمن نزد من از روزه و اعتكاف و روزه دوماه پی در پی از ماههای حرام، محبوبتر خواهد بود».(5)
در این حدیث به سیزده كار نیك اشاره شده كه هر كدام از آنها به نحوی خدمت به خلق است. بنابر این خدمات رسانی دارای دهها مصداق میباشد، ولی چنان كه گفتیم باید اولویتها را شناخت و برای تحقق آنها كوشید.
ایران خدمتگزارانی خوب را با وجود رهبری فرزانه تربیت می کند


مفهوم خدمتگزاری
خدمت در معناي مواظبت، پرستاري، بهره، عملي براي ديگران انجام داد ، و خادم به معناي خدمت گزار و خدمتگر ومستخدم و خدمت رسان ، در اصطلاح، خدمت هرگونه کار خير و سود رساني و کمک کردن مالي و معنوي و فرهنگي به ديگران را شامل ميشود؛ بايد در انجام هرگونه کار خير و کمکرساني به ديگران شتاب کرد و با رقيبان خويش مسابقه گذاشت که فردا دير است

انگیزه ی خدمت گزاری
خدمت امري است پسنديده اما آنچه ارزش آن را بالا مي برد و يااز ارزشش مي کاهد,انگيزه هايي است که خدمت براساس آنها شکل مي گيرد. برخي از هدف انگيزه خدمتشان احساس نوعدوستي وانسان گرايي است .اينان , بر اينباورند که خدمت , مرز, نژاد, عقيده ,ايمان و... را نمي شناسد بلکه هر جاانساني يافت شود که مي توان به او خدمت کرد, بايد سراغش رفت . صاحبان اين تفکر,اصل خدمت را ملاک و معيار مي گيرنداما به متعلق آن کاري ندارند.
|
خدمت گذاري به روش نوين ! |
|
از جمله تاكيدات بسيار مهم مقام معظم رهبري به عنوان بالاترين مقام تصميم گيرنده در كشور , خدمت گذاري صادقانه به مردم مي باشد كه در حقيقت , مالكان اصلي كشور و انقلابند. صد البته مقام ولايت هم به لحاظ شرعي و هم قانوني , حجت را براي همه مسئولين تمام كردند. كه هيچ عذري در كوتاهي خدمت و قصور از انجام وظيفه پذيرفته نباشد. |
دهه ی فجر مبارک





رهبري خدمتگزار يك مفهوم پرطرفدار در مجموعه سبكهاي رهبري است هرچند كه اين مفهوم جذاب است ولي هنوز به طور نظام مند تعريف نشده و هنوز از طريق تحقيق تجربي مورد حمايت قرار نگرفته است. بررسي اين سبك رهبري به منظور توسعه و ايجاد چارچوب تئوريك مقدماتي است كه بدين وسيله پايه اي براي طبقه بندي و ارزيابي ويژگيهاي رهبران خدمتگزار در جهت كمك به مديران سازمانها، مورد استفاده قرار مي گيرد.
مقدمه
گرين ليف بحران رهبري را اينگونه توصيف مي كند كه كالج ها و سمينارها در انجام مسئوليت خود براي آماده سازي افراد براي نقشهاي رهبري در جامعه شكست خورده و يا قصور كرده اند. طبق نظر بنيس ونانس نياز براي رهبري هرگز مهم نبوده است. بحران مزمن حكومت داري - ناشايستگي فراگير سازمانها در فائق آمدن به توقعات ذينفع هاي خود - اكنون يك عامل جهاني شده است لذا موضوع رهبري خدمتگزار براي تمام سازمانها از اهميت بالايي برخوردار است كه اين رهبري بهبودهاي بالقوه در رهبري سازماني در بيشتر محيطها ارائه مي كند.
هرچند تحقيقات اوليه رهبري برروي ويژگيها و خصوصيات رهبران وافراد صورت گرفته و الگوي مشخصي براي رهبري به وجود نيامد ولي در طول تاريخ افراد نام آور و شهيري بوده اند كه به عنوان رهبر شناخته شدند و خصوصيات و ويژگيهايي از خود بروز دادند كه نمي توان از آنها غافل ماند. لذا مجدداً انديشمندان رهبري به ويژگيهاي رهبران از منظر ديگري توجه كردند كه شايان توجه است.
البته بايد گفت كه اكثر نظريات جديد رهبري مورد آزمون جدي قرار نگرفته و هنوز توان پيش بيني و تبيين آنها مشخص نيست. يا به عبارتي، مشخص نيست كه مي توان اينها را تئوري ناميد يا نه، از جمله از اين نظريه هاي رهبري، رهبري خدمتگزار است.
نويسندگان متعددي رهبري خدمتگزار را به عنوان تئوري جديد وارزشمند رهبري سازماني مورد حمايت قرار مي دهند. به عنوان مثال گرين ليف در سال 1977 به كارگيري رهبري خدمتگزار را در موسسات كسب و كار، آموزش و پرورش و كليساها مورد تاكيد قرار مي دهد. متاسفانه بيشتر ادبيات رهبري خدمتگزار، فلسفي است. نورث اوث در سال 1997 رهبري خدمتگزار را مورد انتقاد قرار داد و بيان كرد كه اين سبك رهبري توسط تحقيقات تجربي و عملي مورد حمايت قرار نمي گيرد و مثالهايي كه براي طرفداري از اين نوع رهبري ارائه مي گردد، ماهيتاً داستاني هستند. پس مي توان نتيجه گرفت كه تئوري رهبري خدمتگزار فاقد شواهد علمي كافي براي توجيه مقبوليت خود است.
ولي مي تواند كمك بزرگي براي مديران سازمانها ارائه بكند. در خوشبينانه ترين حالت، انگيزش اصلي و عمده براي رهبري بايستي تمايل به خدمتگزاري و خدمت رساني باشد. رهبري خدمتگزار زماني اتفاق مي افتد كه رهبران در روابط خود با پيروان، موقعيت خدمتگزاري را بپذيرند. خودخواهي و نفع شخصي نبايد رهبري خدمتگزار را برانگيزد بلكه به جاي آن بايستي در جهت افزايش انگيزش تمركز بر نيازهاي ديگران به كار گرفته شود.
طبق نظر ناير در سال 1994 تا زماني كه قدرت بر تفكر رهبري ما حاكم باشد مــــا نمي توانيم به سمت استاندارد بالاي رهبري حركت كنيم. ما بايستي خدمتگزاري را محور قرار بدهيم هرچند كه قدرت هميشه با رهبري بوده است ولي تنها استفاده مشروع آن خدمتگزاري است.
ويژگيهاي رهبري خدمتگزار
اگر رهبري خدمتگزار متفاوت از ساير اشكال رهبري است لذا ما بايستي بتوانيم ويژگيها و رفتارهاي متمايزي در آن مشاهده بكنيم. لاري اسپيرز در سال 1998 بيان كرد كه نوشته هاي رابرت گرين ليف ده ويژگي براي رهبران خدمتگزار ارائه مي كند:
1 - گوش دادن 2 - همدلي 3 - بهبود بخشـي 4 - آگاهي 5 - تشويق و ترغيب 6 - مفهوم سازي 7 - آينده نگري و دورانديشي 8 - خادميت 9 - تعهد به رشد افراد 10 - ايجاد گروه.
هرچند كه اسپيرز بيان مي كند كه اين ده ويژگي رهبري خدمتگزار جامع و كامل هستند ولي نويسندگان بعدي ويژگيهاي ديگري را شناسايي كرده اند كه ادبيات كلي حداقل 20 ويـژگي قابل تميز از رهبري خدمتگزار ارائه مي دهد كه اين 20 ويژگي 10 ويژگي گرين ليف را به نوعي پوشش مي دهد. كه بعضي از آنها مثل خادميت، تشويق و ترغيب و غيره در ليست هست ولي بعضي ديگر در طبقه وسيعتر تركيب شده است مثلاً مفهوم سازي و دورانديشي در طبقه چشم انداز قرار گرفته اند.
در اين مقاله اين 20 ويژگي در طبقات، ويــژگيهاي لازم و ملزوم قرار مي گيرند. (جدول 1)

ويژگيهاي لازم شامل ويژگيها و خصوصيات متمايز و كيفيتهاي عملي است كه به رهبران تعلق دارد واز طريق رفتارهاي رهبر بخصوص در محيط كار مشاهده مي گردد. ويژگيهاي لازم رهبري خدمتگزار شامل خصوصيات موثر و اثربخشي آنها ست، هرچند كه ويژگيهاي لازم از هم مجزا هستند ولي با هم در ارتباطند و در بيشتر موارد اين ويژگيهــــا به طور متقابل در هم اثر مي گذارند.
ويژگيهاي ملزوم رهبري خدمتگزار مكمل و فزون بخشي ويژگيهاي لازم هستند و آنها ماهيتاً ويژگيهاي ثانويه نيستند بلكه مكمل يكديگرند. و در بعضي موارد پيش نيازهايي براي رهبري خدمتگزار اثربخش محســوب مي گردند.

يكي از روشهاي مهمي كه رهبري را از مديريت متمايز مي سازد اين است كه رهبران يك چشم اندازي براي آينده ايجاد مي كنند. چشم انداز بايد كاملاً الهام بخش و توانمندساز باشد. چشم انداز اعضاي سازماني را به هم پيوند و عظمت را نويد مي دهد.
توسعه يك چشم انداز تغييرات و تحولات سازماني را تسهيل مي سازد.
يك چشم انداز خوب مبتني بر آرزو و آمال خود محوري نيست بلكه يك سيستم ارزشي تشكيل مي دهد تا صداقت سازماني را ارتقا بخشيده و يادگيري و سازگاري را تشويق كند. سنگه بينش و چشم انداز مشترك را براي ايجاد و برقراري سازمان يادگيرنده حياتي مي داند.
ارتباط: رهبران بايستي چشم اندازشان را بيان كرده و ابلاغ كنند. بعضي محققـــــان بحث مي كنند كه اثربخشي رهبري به توسعه مهارتهاي ارتباطي كافي بستگي دارد. رهبر موثر و اثربخش بايستي فلسفه وجودي و ماموريت سازمان را در يك روش الهام بخش به صورت آشكار بيان كند.
مهمترين تعهدي كه يك رهبر بايستي در ارتباط با چشم انداز داشته باشد، تعهد به الگوسازي چشم انداز از طريق رفتار خود به روش روشن و پايدار است. نتيجتاً ارزشهاي رهبري از طـريق رفتار وي به نمايش گذاشته مي شود كه به چشم انداز زندگي مي بخشد. نانس اين فرايند را شخصيت بخشيدن به چشم انداز مي نامد و همچنين بيان مي كند كه فرايند چشم انداز تكميل نمي گردد مگر آنكه ذينفعان درك و فهم عميقي از اينكه سازمان به كجا عازم است را داشته باشند و همچنين از تعهد مشترك عميقي نسبت به چشم انداز برخوردار باشند.
راستگويي و صداقت: اينكه آيا پيروان به طور وسيع به رهبر باور و اعتقاد دارند به شخصيت وي بستگي دارد. در حقيقت بنيس و نانس بحث مي كنند كه رهبري شخصيتي است و يكي از مهمترين ويژگي شخصيتي كه در ايجاد اعتبار نقش مهمي ايفا مي كند، صداقت و راستگويي است. راستگويي يكي از ويژگيهاي كيفي تحسين آميز رهبران است كه با ماهيت آينده نگري، توانايي الهام بخش و قابليت و شايستگي دنبال مي شود.
هردو صداقت و راستگويي قسمتهاي لاينفك رهبري خوب هستند. صداقت و راستگويي تقريباً هم معني هستند اما راستگويي بيشتر با قابليت اعتماد در ارتباط است در حالي كه صداقت يك كد اخلاقــي كلي را منعكس مي سازد.
نورث اوث مي گويد كه صداقت و راستگويي و قابل اعتمادبودن را با هم تركيب مي سازد. صداقت بسيار به اخلاق نزديك است. رهبري خدمتگزار تعهد بسياري به عنوان عامل بهبود فرهنگ اخلاقي سازمانها در خود داراست.
بنيس بيان مي كند كه بهترين ويژگيهاي رهبر واقعي صداقت، از خودگذشتگي، بخشندگي، تواضع، گشودگي و خلاقيت است. گلاوسن پايه اخلاقي رهبري موثر را صداقت مي داند كه از چهار ارزش ضروري ذيل حاصل مي گردد: 1 - راست گويي 2 - خوش قولي 3 - منصف بودن 4 - احترام به ديگران.
اعتبار: صداقت و راستگويي اعتبار بين فردي را تسهيل مي سازند. اعتبار خصوصيت يا قدرتي است كه باعث جلب اعتماد مي گردد. مك كننا بحث مي كند كه رهبران بايد 3 ويژگي ذيل را داشته باشند:
قابليت اعتماد اعتبار قابليت شايستگي.
اعتبار همان چگونگي به دست آوردن اعتماد ذينفعان از طريق رهبران است. رهبران معتبر و بااعتبار عادتهاي شخصي، ارزشها، خصوصيات و شايستگيها و قابليتهايي دارند كه اعتماد و تعهد كساني كه از آنها اطاعت مي كنند را فراهم مي آورد.
داشتن اعتبار به عنوان منبع نفوذ، مشروعيت رهبري را ايجاد مي كند.باس بيان كرده كه مشروعيت شامل به دست آوردن اعتبار به عنوان قابل اعتماد بودن و آموزنده بودن است. رهبران طي زمان، ايجاد اعتبار كرده يا آن را به دست مي آورند. هاكمن و جانسون قابليت، قابل اعتماد و پويايي را عناصر اصلي اعتبار مي دانند. علاوه بر اينها، نمايش تخصص مربوطه، مطلع بودن درباره موضوعهاي فني و توسعـه هاي مربوط اعتبار رهبري را افزايش مي دهد.
اعتماد : اعتماد ريشه رهبري است. اعتماد، اطمينان پايدار مبتني بر صداقت، توانايي يا شخصيت يك فرد است. اعتماد اشتياق و علاقه يك گروه به اقدامات حساس گروه ديگر است.
ايجاد اعتماد يكي از قسمتهاي ضروري رهبري به خصوص رهبري خدمتگزار است. پس اعتماد در سازمان لازم است. يكي از مهمترين عوامل نفوذ در روابط پيرو رهبر، اثربخشي رهبري و بهره وري است. شهرت در قابل اعتمادبودن براعتماد پيروان و اعتماد و اطمينان آنها به تصميم گيريهاي معين در هر موقعيتي اثر مي گذارد. همچنين اعتماد در ارتباطات بين فردي مهمترين عامل است.
رهبران بايستي توجه زيادي به افراد نشان بدهند و صداقت را به كار گيرند تا اعتماد ايجاد كنند. صداقت و راستي براي ايجاد اعتماد بين فردي و سازماني بسيار مهم هستند. طبق نظر دي پري اعتماد، زماني كه افراد ببينند رهبران وفاداري شخصي را به وفاداري سازماني تبديل مي كنند، افزايش و رشد مي كند. در غياب اعتمــاد، ترس بر سازمان حاكم گشتـه و بهــره وري را پايين مي آورد.
قابليت و لياقت: قابليت و لياقت رهبري براي ايجاد اعتماد ضروري است. براي ايجاد اعتماد طي زمان رهبران بايستي قابليت، لياقت و شايستگي خود را در مشاغل خود نشان دهند. قابليت و لياقت شامل داشتن شرايط خوب و طيف بخصوصي از دانش و توانايي است. رهبران امروزي بايد داراي مهارتهاي جديد، دانش و توانائيهايي باشند كه به آنها لياقت و شايستگي شغلي در ميان پيروان بدهد. بنيس موارد ذيل را به عنوان سه پايه رهبري ارائه داده است. 1 - قابليت و لياقت 2 - شور و شوق 3 - صداقت.
خدمت رساني: رهبر خوب كسي است كه به ديگران خدمت مي كند. انگيزه اساسي رهبري بايستي تمايل به ارائه خدمت باشد. بايد رهبران به ارائه خدمت مشتاق بوده و مفتخر باشند.
خدمت رساني هسته محوري رهبري خدمتگزار بوده ويك ضرورت اخلاقي است. نهايتاً وقتي ما بين نفع شخصي و خدمت به ديگران وادار به انتخاب مي گرديم متاسفانه نفع شخصي را بيشتر انتخاب مي كنيم. رهبري كه خدمتگزاري را انتخاب كند، منابع مورد نياز ديگران براي موفقيت شان را فراهم مي سازد. آنها به ديگران از طريق ارائه اطلاعات، منابع مادي، زمــان، توجه و التفات و غيره خدمت مي كنند كه باعث مفهوم دادن به كارهاي آنها مي گردد. رهبران ديگران را به پذيرفتن خدمتگزاري با آغوش باز آماده مي سازند.
خادميت و سرپرستي: قسمت اساسي و عمده خدمتگزاري سرپرستي و خادميت است. خادميت شامل اداره اموال و امور ديگران است. پيروان و رهبران به طور كلي خادمان و عاملان سازمان هستند كه آن را هدايت مي كنند.
خادميت شامل توانمندسازي است كه بيان مي كند رهبران و پيروان بايستي خادمين و كارگزار باشند. بلاك حركت به سمت خادميت و رهبري را پارادايم جديد مي داند.
الگوسازي: الگوسازي يكي از مهمترين قسمت رهبري خدمتگزار است. كاوي معتقد است كه الگوسازي پايه نفوذ رهبر است. رهبران خدمتگزار پيروان را با تعهد، از خودگذشتگي، انضباط و تعالي جذب مي كنند و الگوسازي يكي از مهمتريـن راههاي تمركز و ايجاد چشـم انداز سازماني يك رهبر است. رفتارهاي رهبران ارشد در سازمان نمونه هاي اخلاقي در سازمانها به وجود مي آورد. رهبر مسئول محيط است و يكي از راههاي نفوذ رهبران به نمايش گذاشتن رفتارشــان به تعهد نسبت به مجموعـه اي از اخلاقيات است كه آنها سعي در نهادينه سازي دارند. رهبران موثر ارزشها را از طريق كردار و عمل بيشتر از سخنان و كلامشان تلقين و تزريق مي كنند.
حضور و قابل دسترس بودن: اگر رهبران خدمتگزار مي خواهند رفتار مناسبي را الگوسازي بكنند. حضورشان ضروري است. حضور در ملا عام رفتار و تعاملات رهبران با پيروانشان را افزايش مي دهد. يكي از ابزارهاي نفوذ و تلقين بر گروه حضور پيدا كردن است. پيروان بايستــي شاهد انجام آنچه كه رهبران مي گويند، انجام خواهند داد، باشند.
رهبران خدمتگزار قدرت مناسبي به وسيله تعامل آشكار با پيروان ايجاد مي كنند و قدرت مرجعيت اي كه فرنچ و راوان در طبقه بندي قدرت معرفي مي كنند شديداً به روابط بين فردي قوي بستگي دارد و اين نوع قدرت متناسب با قدرت رهبران خدمتگزار است. يوكل بحث مي كند كه راه آشكار براي اعمال قدرت مرجعيت الگوسازي نقش است.
پيشقدمي: رهبران نياز دارند كه در پذيرش ريسك پيشقدم باشند و همچنين در زمينه هاي ايجاد مسيرهاي جديد، شكل دادن رويكردهاي جديد براي مشكلات گذشته و داشتن ارزشها و باورهاي قوي پيشقدم باشند. بنيس اظهــار مي كند كه رهبري شامل نوآوري، پيشقدمي و خلاقيت است. رهبران يك نقش منحصر به فرد در تغييرات اجتماعي و سازماني دارند.
رهبران خدمتگزار بايد پيشقدم بوده و عامل غيرمعمولي و غيرعادي تغيير در سازمان باشند و اينگونه رهبران ريسك پذير و چالش پذير بوده و از خود شجاعت نشان مي دهند و آنها كسانـــي هستند كه قدم در ناشناخته ها مــــي گذارند. بنيس اظهار مي كند كه يكي از راههاي كشتن رهبران خدمتگزار، واداركردن آنها به مديريت بدون پيشقدمي و نوآوري است.
پيشقدمي و نوآوري و تغيير بسيار سخت است چون مردم حاضر نيستند دانسته ها و ناشناخته ها را ترك كرده و به راحتي به ناشناخته ها قدم بگذارند.
نفوذ: نفوذ از جمله عوامل اوليه در رهبري اثربخش است. ماكس ول مي گويد شاخص واقعي رهبري نفوذ است نه بيشتر از آن نه كمتراز آن. فرنج و راوان قدرت را برحسب نفوذ و نفوذ را براساس تغيير رواني تعريف كرده اند. نتيجتاً يك رابطه متقابل بين قدرت و نفوذ وجود دارد كه نفوذ قدرت ايجاد مي كند و قدرت نفوذ. باس اين ديــــدگاه را مطرح مي سازد كه مفهوم نفوذ نشانگر اين حقيقت است كه افراد در قلمرويي كه رفتارهاي آنها بر فعاليتهاي يك گروه اثر مي گذارد، فرق مي كنند و آن دلالت بر رابطه متقابل بين رهبر و پيرو است. همچنين نفوذ بيان مي كند كه رهبري يك اثر معين بر رفتارهاي گروه و فعاليتهاي گروه اعمال مي كند.
طبقه بنديهاي چندي از تكنيك هاي نفوذ وجود دارند كه شامل ترغيب و تشويق، تلقين، مشاوره، جذابيتهاي شخصي، مذاكره، ايجاد ائتلاف، مشروعيت سازي، فشار و چاپلوسي و خودشيريني مي گردد.يوكل و تريسي ترغيب عقلايي، جذابيت الهام بخش و مشاوره را تكنيك هاي اثربخشي داشته اند.
رهبران خدمتگزار بانفوذ هستند اما راههايي كه آنها آن را به دست مي آورند متفاوت از مدلهاي قديمي است. متقاعدسازي: ارتباط متقاعدكننده يكي از مهمترين عنصر نفوذ در فرآيند رهبري است طبق نظر گرين ليف سه گزينه اوليه براي رهبـران در اعمال قـدرت وجود دارد. اجبار فريب متقاعد سازي
وي در ادامه، بحث مي كند كه متقاعدسازي يكي از مهارتهاي مهم واساسي رهبري خدمتگزار است. چنين رهبري كسي است كه ريسك پذير بوده و راهي را نشان مي دهد كه پيروان داوطلبانه دنبال كرده چون آنها متقاعد مي شوند كه مسير رهبر مسير درستي است واحتمالاً بهتر از راه حل آنهاست.
گرين ليف بحث مي كند كه رهبري از طريق متقاعدسازي خاصيت تغيير دارد نه به وسيله اجبار. قدرتي كه از شخصيت و متقاعدسازي نشات مي گيرد قدرت مبتني بر اصول است. رهبران خدمتگزار تلاش نمي كنند كه ديگران را كنترل كنند بلكه آنها خرد و ذكاوت خود را تسهيم كرده درك و فهم را بالا مي برند.
قدرداني از ديگران: رهبران خدمتگزار به طور مشهود بــــراي ذينفعان خود قدرداني و ارزش سازي مي كنند و همچنين آنها را تشويق كرده و مراقب آنها هستند. رهبران خدمتگزار موفقيت ديگران را عزيز مي شمارند. آنها اميدواري و جســـارت در ديگران به وجود مي آورند. چنين اقداماتي قدرداني و عشق و علاقه غيرشرطي در محيط كار به وجود آورده و روابط خوب ايجاد مي كند.
كوززو پوسنر يك تغيير كانون توجه از خود به ديگران را در ارزشهاي مديريتي شناسايي كرده اند و طبق نظر اوتري رهبري، كنترل ديگران نيست بلكه حمايت افراد و منبع مفيد براي آنهاست. باتن 37 تا از ارزشهاي واقعي رهبران را بيان كرده كه شامل موارد ذيل نيز هست. 1 - گرمي 2 - مراقب 3 - بخشيـدن 4 - درگيري و مشاركت 5 - غني سازي و قــوي سازي ديگران.
گوش دادن: گوش دادن يكي از راههاي اساسي است كه رهبران احترام و قدرداني خود را به ديگران نشان مي دهند. باتن مي گويد رهبران خـــــدمتگزار، درخواست مي كنند، گوش مي دهند و مي شنوند و گشودگي رهبري بر اعتماد پيرو - رهبر اثر مي گذارد. ارتباط برقراركنندگان بزرگ، شنوندگان بزرگي هم هستند. رهبران از گوش دادن سود مي برند زيرا آنها ياد مي گيــــرند در حالي كه آنها گوش مي دهند و در ضمن گـــوش دادن يكي از جنبه هاي تفويض اختيار و توانمندسازي است.
تشويق : علاوه بر احترام به پيروان رهبران خدمتگزار به افراد خود اعتقاد داشته و آنها را تشويـق مي كنند. اينگونـه رهبران، ارتبــــــاط برقرار كننده، تشويق كننده و خوش اخلاق هستند. تعهد به رشد افراد يكي از ويژگيهاي رهبران خدمتگزار است. يكي از راههاي توانمندسازي افراد ايجادكردن احساس مهم بودن در آنهاست.
توانمندسازي: توانمندسازي شامل فرايند واگذاري به ديگران است و توانمندسازي عامل محوري و مركزي در رهبري عالي، بخصوص رهبري خدمتگزار به شمار مي رود. رهبران خدمتگزار رهبري شان را به وسيله توانمندسازي ديگران براي هدايت خود چندبرابر مي سازند. توانمندسازي بر كار تيمي تاكيد داشته و ارزشهاي دوست داشتن و علاقه و برابري را منعكس مي سازد. براي توانمندسازي رفتار رهبري بايد به دنبال خود كشيدن و جذب باشد نه هدايت. هدف توانمندسازي ايجاد رهبران در سطوح مختلف سازمان است. رهبران باهوش ديگران را هدايت مي كنند تا خود را هدايت كنند.
ياددادن و آموزش: رهبراني كه مي خواهند توانمندسازي كنند بايد به عنوان معلم عمل كنند. رهبران كساني هستند كه استعدادهاي ديگران را توسعه مي دهند. رهبران انگيزه ها، ارزشها و اهداف پيروان خود را از طريق نقش آموزش دهندگي رهبــــري شكل و يا تغيير مي دهند. قسمتي از نقش رهبر در ايجاد سازمان يادگيرنده اين است كه به عنوان معلم عمل بكند. نقش رهبر ابتدا يادگيري و سپس آموزش اصول و ارزشها به پيروان است تا بتوانند خود را هدايت كنند.
تفويض اختيار: رهبري خدمتگزار شامل مسئوليت تفويض اختيار و پرورش رهبري مشاركتي است و آن شامل تشويق پيروان به مسئوليت پذيري است.
اينگونه رهبران مسئوليت و اختيار را باديگران تسهيم مي سازند و آنها كارمنـدان خود را به وسيله توسعه و فراهم آوردن فرصتهايي توانمند مي سازند. البته رهبران از طريق ساختاردهي محيطهاي كار از طريق روشهايي كه كاركنان احساس راحتي بكنند و انگيزش بالايي داشته باشند توانمندسازي كاركنان را فراهم مي آورد. تفويض اختيار مزايايي دارد:
1 - بهبود كيفيت تصميم گيري؛
2 - تعهد زياد به تصميم گيري؛
3 - غني سازي شغل؛
4 - مديريت زمان براي رهبران.
ساندرز مي گويد: حدي كه يك رهبر توانايي تفويض دارد نشان دهنده موفقيت وي است.


مدل ويژگيهاي رهبري خدمتگزار
به طور خلاصه 9 ويژگي لازم و 11 ويژگي ملزوم از رهبري خدمتگزار ارائه شد. اين ويژگيها پايه و اساس مدل رهبري خدمتگزار را تشكيل مي دهند. مدل لازم از اين جهت ارزشمند است كه پايه اي براي درك، كاربرد، تحقيق و توسعه مفهوم رهبري خدمتگزار را ارائه مي دهد.
ويژگيهاي شناختي رهبران نكته آغازين مدل رهبري خدمتگزار را تشكيل مي دهند. بيشتر نويسندگان ادعا مي كنند كه ويژگيهاي رهبري خدمتگزار از ارزشها و اعتقادات خود رهبران نشات مي گيرند. متغير ارزشها در مدل رهبري متغير مستقل است. و متغير وابسته رهبري خدمتگزار است.
همچنين ويژگيهاي لازم توصيف كننده، متغير وابسته رهبري خدمتگزار هستند كه اثربخشي رهبري خدمتگزار را شكل مي دهند. علاوه بر اينها ويژگيهاي ملزوم بر انتقال ارزشها به ويژگيهاي لازم اثر مي گذارند، پس اين ويژگيها متغيرهاي تعديل گر هستند كه بر سطح و شدت ويژگيهاي لازم اثر مي گذارند.
مدل يك فقط به رابطه ويژگيها و خصوصيات رهبري و رهبري خدمتگزار نگاه مي كند. مضافاً رهبري خدمتگزار متغير قابل كنترلي است كه بر سازمانها اثر مي گذارد. نتيجتاً رهبري خدمتگزار خود در نهايت يك متغير مستقلي مي گردد كه بر متغير وابسته بعدي اثر مي گذارد مثل عملكرد سازماني. هرچند كه متغيرهاي مداخله گـــــــر و تعديل گرهاي مثل فرهنگ سازماني و نگرشهاي افراد ممكن است بر اثربخشي رهبري خدمتگزار اثر بگذارند. مثلاً سيستم هاي ارتباطي معمول سازمان ممكن است فرايند خدمتگزاري را تسهيل سازد يا از آن جلوگيري كند. همچنين ارزشهاي سازماني قبلي ممكن است رهبري خدمتگزار را محدود يا ارتقا بخشد. مدل دو بيشتر مدل ملزوم براي رهبري خدمتگزار است.
نتيجه گيري
بيشتر نظريه پردازان و محققان رهبري خدمتگزار را به عنوان يك مدل معتبر براي رهبري سازمانهاي مدرن معرفي مي كنند. هرچند كه اين سبك رهبري هنوز توسط تحقيقات تجربي حمايت نمي گردد. ادبيات موجود در ارتباط با رهبري خدمتگزار 9 ويژگي لازم و 11 ويژگي ملزوم را ارائه مي كند و ويـژگيهاي ارائه شده پايـه و اساسي براي مــدل رهبري خدمتگــزار توسعه مي دهند و همچنين مدل، اساس ساختاري براي تحقيق و به كارگيري عملي ارائه مي كند. رهبري خدمتگـزار مفهومي است كه به طور بالقـوه مــي تواند سازمانها و جوامع را تغيير دهد. زيرا تغييرات و دگرديسي هاي سازماني و شخصي را تحريك مي كند. رهبر خدمتگزارشدن مستلزم، تغييرات شخصي و تغيير در رفتار است.
کسي که مسؤوليتي بر دوش دارد, چه در بعد معنوي و چه در بعد مادي , و درازاي کار, مزد دريافت مي کند, خدمتگزار نيست گر چه نتيجه تلاش او در راسـتاي خدمت به خلق قرار مي گيرد. خدمتگزار, واژه اي است که با چگونگي عمل و نيت فرد ارتباط دارد.
البته اگر شخصي در انجام وظيفه اش کوتاهي نکرد و آن را به بهترين وجه انجام داد و علاوه , هم و غم خويش را در رفع نارسائيهاي زندگي مردم قرار داد تابع يکسري مقررات خشک و دست و پاگيراداري نبود, نام خدمتگزار, بر او زيبنده و شايسته خواهد بود بنابراين , هر خدمتگزار مالا به جامعه خدمت مي کند ولي هر خدمتي خدمتگزاري نيست .
معلمي که علاوه برانجام دقيق وظايف , براي رشد و شکوفايي شاگردان , دل مي سوزاند,عالمي که علاوه بر تبيين احکام دين , درامور خير و مسائل زندگي مردم پيشگام است و با مبارزات و فداکاريهايش ,از لذتهاي زندگي چشم مي پوشد, متمکني که علاوه برانجان وظايف شرعي , بااموال و دارائيش باني مراکز سودمند مي گردد و به نيازمندان امداد مي رساند و بالاخره آن رزمند بسيجي که از ناموس وارزشهاي ديني , عاشقانه به دفاع بر مي خيزد, همه ,از نمونه هاي بارز خدمتگزاري بيشمارند. بدينسان مي يابيم که در مفهوم خدمتگزاري , گذشت , فداکاري ,ايثار, تحمل سختي و ناگواري و احساس هبستگي به همنوعان نهفته است .
انسان اجتماعي است و در جمع , استعداش شکوفا مي گردد انسانها, همانند سنگهايي نيستنداز يکديگر بي خبر و با هم بي ارتباط بلکه مانند حلقات يک زنجيره اند که حيات و قوامشان در گرو پيوستگي و وابستگي است . به همين جهت , در فرهنگ بشري , همواره , به اين مساله توجه گرديده و به تعبيرهاي گوناگون , جامعه انساني به اين سو فراخوانده شده است .انديشه وران و مصلحان , با بيان و قلم , مردم را به تعاطف , تعاضد, همدلي و خدمت رساني دعوت کرده و آن را از مقومات جامعه واجتماع برشمرده اند.اديان الهي , که براساس ارزشهاي فطري و واقعي استوارند, به اين امر عنايت کرده و نقش اساسي را درايجاد و تقويت اين روحيه داشته اند و پيامبران و آورندگان پيام الهي , در راس خدمتگزاران جوامع بشري بوده اند. در فرهنگ و معارف اسلامي , به اين صفت و عمل شايسته سفارش فراوان شده است . دراين دين بزرگ ,ارزشمندترين مردم , سودمندترين آنان است :
خيرالناس انفعهم للناس
با توجه به وصعت و گستردگي معناي خدمتگزاري , مي توان آن را به دو بخش عمده تقسيم کرد:
1- خدمتهاي مادي .
-2 خدمتهاي معنوي .
تاسيس مدارس و موسسات , مراکزامداد تلاشهايي از قبيل : امدادرساني , ساختن مدرسه , دانشگاه , مسجد, پاک , ورزشگاه و...از مقوله خدمات مادي است .
خدماتي مانند: تعليم ,ارشاد, پاسداري از عقيده واخلاق مردم , تبليغ ديني , ستيز با متجاوزان , کوشش در راه استقلال و عزت و بالاخره فداکاري و فدا شدن در راه ايمان و عقيده از جمله خدمتهاي معنوي شمرده مي شوند.
اينک که مقصود مااز به کار بردن واژه خدمتگزاري , دراين مقاله , بيان شد ,اشارتي خواهيم داشت به ارزش واهميت خدمتگزاري و برخي از جوله هاي آن .
ا
سلام و خدمتگزاري
اسلام , در برنامه ها و تعاليم , بر آن است که : جمع انديشي و جمع زيستي سازگار و با هدف را در پيروان خويش ,ايجاد و تقويت کند به گونه اي که مردمان را[ عيال خدا] بيند. در جهان بيني اسلام ,از يک طرف , مساله خدمت به خلق , مقدمه قرب الهي و نوعي عبادت تلقي شده است واز ديگر سوي , به هر اندازه که انسان در بعد شناخت و معرفت حق تعالي رشد و تکامل پيدا کند, در خدمت به مردم , بيشتر عشق مي ورزد زيرا شيفته حق , خدمت به خلق را جداي از بندگي خالق نمي بيند به همين جهت , در انسانهاي متعاي و فرزانه و آشنايان به جهان بيني اسلامي , حس نوعدوستي و خدمت به خلق و جامعه , بيشتر به چشم مي خورد.
پيامبراکرم[ ص] سودمندي و خدمت به مردم را در کنارايمان به خداوند, معيار و ملاک ارزشمندي انسان دانسته و مي فرمايد:
خصلتان ليس فوقهما من البر شي ء:الايمان بالله والنفع لعباداتالله ... .
ايمان به خدا و نفع رساندن به بندگان او, دو خصلت نيک است که برتر از آن چيزي نيست .
ازاين بيان استفاده مي شود که اگر عشق و سوز به مردم , که نمودار محبت به پروردگاراست , بر روح آدمي حاکم گردد و باايمان واعتقاد به خداونددرآميزد,انساني خدمتگزار و پرتلاش مي سازد که هيچ گاه از خدمت به ديگران غفلت نمي ورزد که بفرموده رسول خدا[ ص] سلماني غير از خدمت به برادران مسلم واهتمام در رفع مشکلات آنان نيست :
من اصبح ولم يهتم بامورالمسلمين فليس بمسلم
در برخي از روايات , خدمتگزاري يک از ويژگيها و مشخصه هاي اصلي مومنان دانسته شده است: يکي از راويان مي گويد:ازامام صادق[ ع] شنيدم که فرمود:
المومنون خدم بعضهم لبعض . قلت : و کيف يکون خدما بعضهم لبعض ؟قال : يفيد بعضهم يعضا 5 .
مومنان خدمتگزار يکديگرند. گفتم چگونه ؟ فرمود: به يکديگر فايده و سود مي رسانند.
اينها و صدها نمونه ديگراز تعاليم ديني دراين زمينه , نشاندهنده پيوندي تنگانگ بين ايمان و خدمتگزاري است .
آنان که خود را مومن مي پندارند و به پندار خود, براي قرب به خدا, عزلت مي گزينند واز مسووليتهاي اجتماعي روي بر مي تابانند, با روح تعاليم اسلام بيگانه و در پيشگاه حق , عذري نخواهند داشت .
چگونه خدمت گذار خوبی برای جامعه باشیم ؟
دانش آموزان چه می توانند بکنند؟
چگونه می توانند با تلاششان به کشورمان خدمت کنیم ؟

مفهوم خدمتگزاری
خدمتگزاری , مفهوم وسیع و گسترده ای دارد.این واژه , تمام فعالیتهای مثبت و مفیدانسانها رادر زمینه های :اجتماعی ,اقتصادی , سیاسی , فرهنگی و معنوی شامل می شود.این نکته را یادآور می شویم که : [خدمتگزاری] غیراز[ انجام وظیفه] است . برای روشنی و وضـوح معـنای خدمتـگزاری , لازم اسـت , مـرز ایـن دو مشـخص شود.
کسی که مسؤولیتی بر دوش دارد, چه در بعد معنوی و چه در بعد مادی , و درازای کار, مزد دریافت می کند, خدمتگزار نیست گر چه نتیجه تلاش او در راسـتای خدمت به خلق قرار می گیرد. خدمتگزار, واژه ای است که با چگونگی عمل و نیت فرد ارتباط دارد.
مجموعه آموزش و پرورش بزرگترین، موثرترین ، مهم ترین و عزیزترین مجموعه کشور است. همین امروز جامعه فرهنگیان ما، مومن ترین ، انقلابی ترین و پاک ترین اقشار جامعه هستند. هیچ کاری با کار جامعه فرهنگی ما قابل مقایسه نیست. بزرگ ترین خدمات، بزرگ ترین ابتکارات و خلاقیت ها ، پیشرفت های علمی و معنوی و سیاسی جامعه و دستاوردهای اقتصادی در همه عرصه ها مرهون دلسوزی ، فداکاری و تلاش صادقانه و مخلصانه جامعه فرهنگی است. من صمیمانه از همه آنها تشکر می کنم و دو سه نکته را عرض می کنم و پرسش امسال را طرح خواهم کرد.
دولت با همه توان، خودش را در کنار و در خدمت جامعه فرهنگی می داند؟ با مشکلات و مضایقی که هست و همگان اطلاع دارند. دولت با همه توان در تلاش است که بهترین فرصت و فضا را در حد امکان برای خدمتگزاری جامعه فرهنگی فراهم کند. همه تلاش ها این است که سرمایه گذاری ها و دلسوزی های دولت و جامعه فرهنگی متمرکز در مدرسه و در جهت علم آموزی و تربیت نسل های مومن و شجاع باشد. من به جامعه فرهنگیان عرض می کنم به فضل الهی این تلاش ها ثمر خواهد داد و جهش ها و تحولات در راه است. امیدوارم و مطمئن هستم که با دستان پرمهر و کلام زیبا و آموزنده و پرورش دهنده فرهنگیان و معلمان امسال هم نسل نوجوان و نسل جوان ما یکبار دیگر عدالت، مهرورزی و پیشرفت همه جانبه کشور را خواهد شنید و خواهد آموخت و برای تحقق آن مصمم تر خواهدشد.
خطاب به دانش آموزان عزیز عرض می کنم که قدر فرصت و دوران جوانی و نوجوانی را بدانید. امروز شرایط برای شما مهیاست و مسوولیت و ماموریت های بزرگ ملی و بین المللی در برابر شماست. باید به سرعت راه کسب علم و معرفت و خودسازی را بپیمایید.
احترام به معلم، دل دادن به کلام معلم ، ارادت به معلم، این مقدمه و لازمه علم آموزی ، معرفت ، رسیدن و بدست آوردن فرصت برای کارهای بزرگ و بزرگ تر است . من مطمئن هستم و امیدوارم که نسل نوجوان و جوان ، قدر خودش ، قدر جامعه فرهنگی کشور و قدر فرصت خودسازی و علم آموزی را خواهد دانست.
و اما به مسوولین آموزش و پرورش هم توصیه ای دارم. قدر جامعه فرهنگی را بدانید. قدر خدمت و خدمتگزاری به بهترین های کشور و در بهترین عرصه ها را بدانید. تلاش های خوبی را دارید انجام می دهید. همه این تلاش ها باید در متن جامعه فرهنگی همراه با جامعه فرهنگی و با کمک جامعه فرهنگی و مشارکت و نظارت آنها بیش از پیش گسترش پیدا کند. همه تلاش ها برای خدمت به معلم و کلاس در رابطه معلم و دانش آموز باید متمرکز شود . خوشبختانه جهت گیری درست است اما باید همه امکانات و توان ها را بسیج کنیم و دولت هم آماده است . ان شاء الله و به فضل الهی نخواهیم گذاشت امسال جامعه فرهنگیان ما با بعضی مشکلات مالی و بودجه ای و کسری ها مواجه شود. از هر کجا که لازم باشد، بتوانیم و قوانین اجازه دهد، این کار را خواهیم کرد تا جامعه فرهنگیان ما با آسودگی خاطر بیشتر - ان شاء الله - در خدمت تعالی کشور باشند.
و اما پرسش امسال؟ طی سه سال سه پرسش مطرح شد. پرسش اول درباره عدالت ، پرسش دوم درباره مهرورزی و پرسش سوم درباره پیشرفت و تعالی همه جانبه کشور و امروز درباره -خدمتگزاری است. بهتر از من می دانید که بهترین انسانها نزد خدا ، نافع ترین آنها برای خلق خداست . سوال کردند چه کسی بهترین انسانهاست. فرمودند: -خیر الناس انفعهم للناس یعنی بهترین مردم کسی است که نافع تر و مفیدتر برای جامعه و مردم باشد. به تعبیر خودمان کسی که خدمتگزار تر باشد؟ یعنی همه زندگی و تمام عمر، توانایی و فرصتش را در اختیار خدمتگزاری به جامعه قرار دهد؟ خدمت علمی، خدمت فرهنگی ، تربیتی، اقتصادی ، فناوری ، سیاسی. خدمتگزاری به جامعه بالاترین جایگاه برای یک انسان نزد خداوند است که البته از مومنان و متقیان بر می آید.
سوال این است: -چه کنیم که خدمتگزار خوبی باشیم . راههای خدمتگزاری چیست ؟ چگونه باید خدمت کرد؟ چه عواملی دست به دست هم بدهند که روحیه خدمتگزاری درجامعه گسترش پیدا بکند؟ فواید و نتایج خدمتگزاری چیست؟ تاثیر خدمتگزاری روی فرد خدمتگزار چگونه است؟ تاثیرخدمتگزاری روی محیط اجتماعی ، روی منافع و مصالح یک ملت و در بسط فرهنگ مهرورزی و خدمتگزاری چیست؟ وظیفه آموزش و پرورش در این رابطه چیست؟ وظیفه دولت و مسوولین ، وظیفه رسانه ها و اصحاب فرهنگ و تبلیغات در گسترش فرهنگ خدمتگزاری چیست ؟ آیا بدون روحیه خدمتگزاری در بین آحاد مردم، یک کشور و یک ملت می تواند به قله های سعادت برسد ؟ آیا بدون روحیه خدمتگزاری ، مشکلات جامعه برطرف می شود ؟ آیا بدون روحیه خدمتگزاری فاصله ها و تبعیض ها و محرومیت ها برطرف خواهد شد ؟ سوال این است که چگونه خدمتگزار خوبی برای جامعه باشیم ؟ دانش آموزان چه می توانند بکنند ، چگونه می توانند به کشور، ملت و خانواده شان خدمت کنند ؟ جامعه فرهنگی ما چه می تواند بکند و همین طور بقیه اقشار امیدوارم که سال تحصیلی امسال سالی سرشار از نشاط ، پیشرفت و شادمانی برای همه ملت ما به ویژه جامعه فرهنگی و آموزش و پرورش ما باشد و از خدای متعال می خواهم که در این شب های قدر زیباترین، کامل ترین و بهترین سرنوشت را برای جامعه فرهنگی ، ملت ما و همه بشریت رقم بزند و آن هم ان شاء الله ظهور مولای هستی، نجات بخش همه بشریت، انسان کامل مهدي است
| ردیف | عنوان | اجرا |
حجم |
زمان |
| 1 | سرود ملی جمهوری اسلامی ایران | 148 | 0:01:00 | |
| 2 | شعر انقلاب (آقاسی) | 205 | 0:01:23 | |
| 3 | الله الله الله | 1.064 | 0:07:15 | |
| 4 | الله اکبر | 434 | 0:02:57 | |
| 5 | آمریکا آمریکا ننگ به نیرنگ تو | 532 | 0:03:37 | |
| 6 | ملت برای ارتش، ارتش برای ملت | 252 | 0:01:42 | |
| 7 | ای بسیج، ای سرفرازان افتخار میهن اید | 590 | 0:04:01 | |
| 8 | به لاله ی در خون خفته | 206 | 0:01:23 | |
| 9 | بت نگویید، شکستیم که بتگر باقی است | 586 | 0:03:59 | |
| 10 | بوی گل سوسن و یاسمن آید | 287 | 0:01:57 | |
| 11 | ای دین انسان ساز ایزدی | 723 | 0:04:55 | |
| 12 | بهاران خجسته باد | 237 | 0:01:35 | |
| 13 | ای ایران | 491 | 0:03:20 | |
| 14 | خرمشهر، ای شهر شهیدان | 877 | 0:05:58 | |
| 15 | من ایرانیم آرمانم شهادت | 799 | 0:05:27 | |
| 16 | الا معمار و طراح حرم برخیز | 586 | 0:03:59 | |
| 17 | شهید راه تو افتخار، نام تو ماندگار | 240 | 0:01:38 | |
| 18 | خجسته باد این پیروزی | 662 | 0:04:30 | |
| 19 | هوا دلپذیر شد، گل از خاک بر دمید | 286 | 0:01:56 | |
| 20 | نبودی با ما ببینی، که چه روزگاری داشتیم « جدید » | 668 | 0:04:32 |
| ||||
دهه ی فجر مبارک





خلاقیت عبارت است از به كارگیری تواناییهای ذهنی برای ایجاد یك فكر یا مفهوم جدید. فراگرد ایجاد فكرهای جدید و تبدیل آن فكرها به عمل و كاربردهای سودمند را نوآوری می گویند. درغالب مدیریت سازمان، موفقیت نهایی و حتی گاهی بقای آن به میزان توانایی برنامه ریزان در ایجاد نوآوری و به كارگیری فكرهای نو بستگی دارد. مهمترین دلیل نیاز به خلاقیت و نوآوری بروز مشكل است. حل مشكل به دو شیوه حل عقلایی و حل خلاقانه مشكل میسر است. برای ظهور یك ذهنیت خلاق باید تعریف دقیقی از مشكل ارائه گردد همچنین زمینه استفاده از راه حلهای گوناگون و سوای از راه حلهای مرسوم، ایجاد شود.مسئله حائزاهمیت در رابطه با خلاقیت موانع خلاقیت است كه در چهار مورد خلاصه می شود:
۱) ترس از انتقاد و شكست،
۲) عدم اعتماد به نفس
۳) تمایل به همرنگی و همگونگی
۴) عدم تمركز ذهن.
اضافه می شود انسدادهای ادراكی چون ثبات، تعهد، تراكم و بی خیالی از مهمترین موانع ذهنی خلاقیت به شمار می آیند. با آگاهی از انسدادهای ادراكی خود و اجرای روشهای خاص می توان مهارتهای حل مسئله را به گونه خلاق افزایش داد. به زعم صاحبنظران حل خلاقانه مشكل شامل چهار مرحله آمادگی، تكوین، روشنگری و تایید است.
یكی از چالشها و وظایف خطیر مدیران ایجاد یك نظام حمایتی برای پرورش نوآوری است. اجمالا" اصول مدیریت برای نوآوری بدین شرح اند: جداسازی افراد از یكدیگر و جوركردن افراد باهم، نظارت و گوشزد كردن و درنهایت پاداش دادن به افرادی كه چندین نقش را ایفا می كنند.
● مقدمه
حل مشكل مهارتی است كه برای هر فرد در هر جنبه از زندگی لازم است. به ندرت ساعتی سپری می شود بدون آنكه یك فرد با نیاز به حل نوعی مشكل روبرو نشود. شغل مدیر به طور ذاتی حل مشكل است. اگر در سازمان مشكلاتی نبود، نیازی به مدیران هم نبود. بنابراین، تصور یك حلال مشكلات فاقد صلاحیت به عنوان یك مدیر موفق سخت است. دو روش حل مشكل وجود دارد:
مدیران اثربخش قادر به حل مشكل به صورت عقلایی و خلاقانه هستند، به رغم آنكه مهارتهای متفاوتی برای هر نوع از این مشكلها موردنیاز است.
۱) حل عقلایی عبارت از نوعی حل مشكل است كه مدیران هر روز به طور مستمر در بسیاری از موارد به كار می گیرند. حل خلاقانه مشكل كمتر رخ می دهد، زیرا توانایی حل خلاقانه مشكل قهرمانان را از بزدلان، حرفه های موفق را از ناموفق، مدیران كامیاب را از مدیران سرگردان جدا می كند و می تواند اثر شگرفی بر كارایی سازمان داشته باشد.
۲) حل خلاقانه مشكل
درحل مشكلات به طور خلاق دو كار عمده برای تراوش یك ذهنیت خلاق باید صورت گیرد:
الف) بهبود بخشیدن به تعریف مشكل:
یعنی مشكلات سازمان كه غالبا" در هاله ای از ابهام بوده و افراد شناخت دقیقی نسبت به خود ساختار مشكل و پیچیدگیهای فنی آن ندارند تشریح شده تا افراد با داشتن یك آشنایی دقیق و بینش روشن افكار نو و بكر خود را مطرح سازند.
ب) بهبود بخشیدن در ایجاد راه حلهای دیگر:
منظور از این بحث ایجاد زمینه مناسب در استفاده از راه حلهای گوناگون و سوای از راهحلهای مرسوم كه این كار اساس خلاقیت و نوآوری است. كلیشه ای عمل كردن یكی از موانع خلاقیت است. هریك از دو فرایند مذكور به خودی خود، شامل مراحل جزیی تری هستند:
▪ بهبود بخشیدن به تعریف مشكل كه شامل:
۱) ناآشنا را آشنا و آشنا را ناآشنا كنید؛
۲) تعاریف را بسط دهید؛
۳) تعریف را وارونه كنید.
▪ بهبود بخشیدن در ایجاد راه حلهای دیگر كه شامل:
۱) قضاوت را به تاخیر بیندازید (اولین راه حل بهترین راه حل)؛
۲) راه حلهای موجود را گسترش دهید؛
۳) خصلتهای غیرمرتبط را تركیب كنید.
● موانع حل خلاقانه مشكل
اكثر مردم در حل خلاقانه مشكل دچار زحمت می شوند. آنها انسدادهای ادراكی خاصی را در فعالیتهای حل مشكل از خود بروز میدهند كه حتی از وجودشان آگاه نیستند. این انسدادها عمدتا" شخصی هستند تا میان فردی یا سازمانی كه برای فائق آمدن بر آنها توسعه مهارت موردنیاز است. انسدادهای ادراكی موانع ذهنی هستند كه روش تعریف مشكل را مقید و تعداد راه حلهایی را كه تصـور می شود مرتبط اند، محدود می كنند. (ALLEN, ۱۹۷۴) (۱)
هریك از ما در هر لحظه، با اطلاعاتی بسیار زیادتر از آنچه بتوانیم به آنها توجه كنیم احاطه می شویم، مانند اطلاعات دریافتی از طریق احساسات بدن راجع به محیط اطراف و وضعیت فیزیولوژیك بدنمان در هر شرایط زمانی و مكانی. در طول زمان ما باید عادت از صافی گذراندن برخی اطلاعات را كه در معرض آن قرار می گیریم توسعه دهیم. در غیر این صورت اطلاعات اضافی ما را دیوانه خواهدكرد. فیالمثل درمورد اطلاعات مثال مذكور، ما در آن واحد، همه اطلاعات حسی فیزیولوژیك را موردتوجه قرار نمی دهیم. نهایتا" این عادت از صافی گذراندن اطلاعات تبدیل به انسدادهای ادراكی می شوند. اگر ما از این انسدادها آگاه نیستیم، درحقیقت آنها مانع از ثبت انواعی از اطلاعات و بنابراین، مانع از حل انواعی خاص از مشكلات می شوند.
به طور متناقض، هرچه تحصیلات رسمی و تجربه افراد در كار بیشتر باشد، توانایی خلاقانه آنها در حل مشكل كمتر است، برآورد شده است كه اكثر بزرگسالان بالای ۴۰ سال، كمتر از دو درصد یك كودك زیر پنج سال توانایی حل خلاقانه مشكلات را از خود نشان میدهند، زیرا تحصیلات رسمی غالبا" جوابهای صحیح، قوانین تحلیلی یا محدودیتهای فكری را به وجود می آورد.
باتوجه به تفاصیل فوق موانع خلاقیت را به طوركلی در چند مورد می توان به صورت زیر خلاصه كرد:
۱) ترس از شكست و انتقاد؛
۲) عدم اعتماد به نفس؛
۳) تمایل به همرنگی و همگونی؛
۴) عدم تمركز ذهن.
● انسدادهای ادراكی
همان طور كه توضیح داده شد، انسدادهای ادراكی موانع ذهنی خلاقیت هستند. به طورخلاصه ومثمرثمر چهار نوع از انسدادهای ادراكی را در زیر موردبحث قرار می دهیم.
۱) ثبات:
ثبات به معنای آن است كه فرد اسیر روش نگریستن واحد به یك مشكل یا استفاده از یك نگرش در تعریف، تشریح یا حل آن می شود. به آسانی می توان دید كه چرا پایداری در حل مشكل متداول است، زیرا داشتن ثبات، یا سازگاری، یك خصلت بسیار باارزش برای اكثر ما به شمار می رود. ثبات اغلب با بلوغ، صداقت و هوشمندی مرتبط است. برعكس، بی ثباتی را مترادف با غیرقابل اعتماد، غیرعادی یا باد سر تلقی می كنیم.
به عقیده تنی چند از روانشناسان برجسته، درحقیقت نیاز به ثبات مهمترین عامل ایجاد انگیزش در رفتار بشر است. به عقیده آنها هرگاه افراد نگرش یا موضع خاصی را درمورد یك مشكل به كارگیرند، به احتمال زیاد، آنها همان خط مشی را بدون انحراف در آینده نیز دنبال خواهندكرد.
ازسوی دیگر، ثبات، برخی اوقات خلاقیت را از بین می برد. و نمونه از انسدادهای ادراكی مبتنی بر ثبات تفكر عمودی و فقط استفاده از یك زبان تفكر است.
▪ تفكر عمودی (VERTICAL THINKING):
این واژه توسط ادوارد دیبونو (۲) به وجود آمد كه معنی آن، تعریف یك مشكل فقط به یك طریق بدون درنظر گرفتن نظریه های دیگر است. برعكس، متفكران افقی كه راههای دیگری برای بررسی مشكل ایجاد می كنند و تعاریف گوناگونی ارائه می دهند.
▪ یك زبان تفكر واحد:
دومین نماد از انسداد ادراكی استفاده از یك زبان فكر كردن است بدین معنا كه بیشتر از یك زبان برای تعریف و ارزیابی مشكل به كار برده نمی شود. اكثر مردم در قالب كلمات فكر می كنند، بدین صورت كه آنها درباره یك مسئله و حل آن برحسب زبان لفظی فكر می كنند. لازم به ذكر است كه حل عقلایی مشكل این نگرش را تقویت می كند. باید بگوییم زبانهای فكری دیگری هم موجودند مانند زبانهای نمادین (ریاضیات)، تصورات حسی، احساسات و عواطف و تصورات بررسی كه هرقدر زبانهای بیشتری دراختیار حل كنندگان مشكل قرار می گیرد، راه حلهای آنان بهتر و خلاق تر خواهدبود.
۲) تعهد:
تعهد نیز می تواند به عنوان یك انسداد ادراكی در حل خلاقانه مشكل عمل كند. به محض اینكه افراد به یك نقطه نظر خاص تعریف یا راه حل متعهد می شوند، محتمل است كه آن تعهد را پیگیری كنند. دوگونه ای از تعهد كه انسدادهای ادراكی را باعث می شود، كلیشه سازی مبتنی بر تجربه گذشته و نادیده گرفتن مشتركات است.
▪ كلیشه سازی مبتنی بر تجربه گذشته:
یعنی مشكلات فعلی به عنوان گونه هایی از مشكلات گذشته دیده شوند. «مارچ و سیمون» (۳) اظهار می دارند كه یك مانع عمده در حل ابداعی مشكل، آن است كه افراد گرایش دارند مشكلات كنونی را در قالب مشكلاتی كه در گذشته با آن روبرو بوده اند، تعریف كرده و بالطبع برهمین پایه نیز راه حل جویی می كنند. بنابراین، هم تعریف وهم راه حل پیشنهادی مشكل كنونی توسط تجربه گذشته محدود می شود. مثال عینی این وضعیت چسب «اسپنس سیلور» است.(۴)
او اختراع خود را در راستای فرمول جدید مولكولی چسب جدیدی كه ساخت، برحسب شكستن كلیشه سازی مبتنی بر تجربه گذشته توصیف می كند. این طور كه از نوشته هایش برمی آید او فرمول متداولی را كه متون علمی توصیه می كردند و متشكل از یك سری عناصر خاص با مقادیر ثابت بود را رد كرد و فرمول جدیدی را مطرح ساخت كه از قضا پس از شكست طرح وی در ابتدا، پس از ۵ سال به دنیا شناسانده شد و منفعتی سالانه به مبلغ نیم میلیون دلار برای شركت ۳M به ارمغان آورد.
▪ نایده گرفتن مشتركات:
دومین تجلی انسداد ادراكی مبتنی بر تعهد، شكست در شناسایی شباهتها میان قطعات به ظاهر ناهمگون داده ها است.
این پدیده معمول ترین انسداد شناسایی شده در خلاقیت است. یعنی فرد نسبت به نقطه نظری خاص باتوجه به این واقعیت كه عوامل متفاوت هستند، متعهد می شود و ناتوان در ایجاد ارتباطات، شناسایی موضوعها، یا درك مشتركات می شود. توانایی در یافتن یك تعریف یا راه حل برای دو مشكلی كه به نظر غیرمشابه می آیند یكی از ویژگیهای افراد خلاق است.
كشف پنی سیلین توسط «سرالكساندر فلمینگ» نتیجه كشف یك مطلب مشترك میان وقایع ظاهرا" غیرمرتبط بود.
فردریك ككوله (FREDRIC KEKULE)(۵) شیمیدان معروف رابطه ای بین رویای خود (ماری كه دم خود را بلعید) و ساختار شیمیایی یك مواد تركیبی آلی مشاهده كرد. (كه درنظر اول هیچ رابطه ای بین رویای ساختار شیمیایی وجود ندارد) این درون بینی خلاق او را به كشف این پدیده هدایت كرد كه تركیبات آلی مانند بنزین به جای ساختار باز دارای حلقه های بسته هستند.
۳) تراكم:
انسدادهای ادراكی همچنین درنتیجه تراكم و تلخیص اندیشهها رخ میدهد. یعنی نگاه كردن خیلی محدود به یك مشكل، غربال كردن خیلی زیاد داده ها، یا ایجاد فرضیه هایی كه مانع از حل مشكل می شوند، نمونه های متداول آن هستند. دو مثال متقاعدكننده از تراكم محدودكردن ساختگی مشكلات و عدم تشخیص جزء از كل است.
▪ محدودیتهای ساختگی:
برخی اوقات افراد محدودیتهایی در اطراف مشكل به وجود می آورند، یا نگرش خود را به گونه ای محدود میكنند كه حل مشكل تقریبا" غیرممكن می شود. چنین محدودیتهایی ناشی از فرضیات پنهانی است كه افراد درباره مشكلاتی كه با آن روبرو هستند، دارند. افراد فرض می كنند كه برخی از تعاریف و راه حلهای مشكل خارج از دسترس است و بنابراین، آنها را نادیده میگیرند.
حل مشكل به گونه خلاق مستلزم آن است كه افراد در تشخیص فرضیه های پنهان و توسعه راه حلهایی كه درنظر می گیرند ماهر شوند.
▪ جداكردن جزء از كل:
تجسم دیگر انسداد ناشی از تراكم وارونه محدودیتهای ساختگی است و آن عدم توانایی در محدودكردن مشكلات به طور مناسب به گونه ای كه قابل حل شوند.
مشكلات تقریبا" هیچگاه به روشنی مشخص نمی شوند. بنابراین، مشكل گشایان باید تعیین كنند كه مشكل واقعی چیست. آنها باید اطلاعات غیردقیق، گمراه كننده یا نامربوط را به منظور تعریف صحیح مشكل وایجاد راه حلهای مناسب تصفیه كنند.
عدم توانایی در تفكیك پدیده های مهم از غیرمهم درمتراكم كردن مشكلات به طور مناسب، به عنوان یك انسداد ادراكی عمل می كند زیرا پیچیدگی مشكل را بیش از حد جلوه می دهد و مانع از یك تعریف ساده می شود.
۴) بی خیالی:
بعضی از انسدادهای ادراكی نه به دلیل عادت به تفكر ضعیف یا به دلیل مفروضات نامناسب بلكه به دلیل ترس، نادانی، ناامنی یا فقط تنبلی ذهنی ساده رخ می دهد. دو نمونه مخصوصا" رایج انسداد ادراكی ناشی از بی خیالی از عدم كنجكاوی و جهت گیری در مقابل فكر كردن است.
! عدم كنجكاوی: عدم توانایی در حل مشكل در مواقعی به دلیل خودداری از پرسش به منظور كسب اطلاعات، یا جستجو برای دادههاست. افراد فكر می كنند كه اگر آنها مطلبی را بپرسند یا سعی در بیان دوباره مشكلی كنند ساده اندیش یا نادان به نظر بیایند. همچنین ممكن است تهدیدی برای دیگران باشد زیرا حاكی از آن است كه چیزی را كه دیگران قبول كرده اند ممكن است صحیح نباشد.
این پدیده ممكن است مقاومت یا تعارض به وجود آورد، یا حتی برای بعضی مضحك به نظر آید.
بنابراین، حل مشكل به گونه خلاق ذاتا" مخاطره آمیز است، زیرا به طور بالقوه مستلزم تعارض میان فردی است. علاوه بر آن مخاطره آمیز است زیرا مملو از اشتباه است. همانگونه كه «لینوس پاولینگ» (LINUS PAVLING) برنده جایزه نوبل گفت: «اگر شما می خواهید اندیشه خوبی داشته باشید، تعداد زیادی داشته باشید، زیرا اكثر آنها بد هستند».
▪ جهت گیری در مقابل فكر كردن:
دومین جلوه انسداد ادراكی ناشی از بی خیالی گرایش به پرهیز از انجام كار ذهنی است. این انسداد، مانند اكثر انسدادهای دیگر، تا اندازه ای یك جهت گیری فرهنگی و همچنین یك جهت گیری شخصی است.آخرین باری كه فردی به شما گفت: «متاسفم نمی توانم همراه تو به میهمانی بیایم زیرا باید فكر كنم»، كی بوده است؟ یا «لازم نیست تو به خرید بروی، به فكر كردن در رابطه با فلان موضوع ادامه بده». این عبارات طعنه آمیز به نظر می آیند و نشان دهنده تعصبی است كه مردم نسبت به عمل كردن، تا فكر كردن یا به فضا خیره شدن و تنها فعالیت ذهنی پرداختن دارند. این امر به معنای رویا دیدن یا خیالپردازی نیست، بلكه فكر كردن است.
● رفع انسدادهای ادراكی
تا به حال بحث كردیم كه انسدادهای ادراكی خاصی، افراد را از حل مشكلات به گونه خلاق بازمی دارد. این انسدادها، دامنه تعریف مشكل را تنگ می كنند، توجه به راه حلهای جایگزین را محدود می كنند و انتخاب یك راه حل بهینه را مانع می شوند. بر انسدادهای ادراكی نمی توان فائق آمد، زیرا اكثر آنها ماحصل سالها فرایند ذهنی شكل گیری عادات هستند. چیره شدن بر آنها مستلزم تمرین در اندیشیدن به طرق مختلف طی دوره زمانی طولانی است. ازسوی دیگر، با آگاهی از انسدادهای ادراكی خود و اجرای روشهای مخصوص می توانیم مهارتهای حل مسئله را به گونه خلاق افزایش دهیم.
▪ مراحل تفكر خلاق:
اولین مرحله فائق آمدن بر انسدادهای ادراكی به طور ساده تشخیص این نكته است كه حل خلاق مشكل مهارتی است كه می تواند پرورش یابد. به كارگیری خلاقیت درحل مسئله كیفیتی نیست كه گروهی دارای آن و گروهی فاقد آن باشند. همانگونه كه «دائو» خاطرنشان كرده است كه: «نتایج پژوهشها نشان می دهد كه پرورش خلاقیت مسئله افزایش توانایی فرد درآوردن امتیاز بالا در آزمون ضریب هوشی (IQ) نیست،بلكه موضوع بهبود نگرشهای ذهنی فرد و عادات و پرورش مهارتهای خلاقی است كه از زمان بچگی به صورت غیرفعال در گوشه ای پنهان شده است». (DAUW-۱۹۷۶)(۶)
پژوهشگران به طوركلی هم رأی هستند كه حل خلاق مشكل چهار مرحله دارد:
۱) آمادگی:
این مرحله شامل جمع آوری اطلاعات، تعریف مشكل، ایجاد راه حلهای جایگزین و بررسی آگاهانه تمام اطلاعات دردسترس است. تفاوت اصلی میان حل خلاق مشكل به صورت ماهرانه و حل عقلایی مشكل این است كه چگونه با اولین مرحله برخورد می شود. حل كنندگان مشكل به صورت خلاق انعطاف پذیرتر و روان تر در جمع آوری اطلاعات وتعریف مشكل، ایجاد جایگزین و بررسی گزینه ها هستند. درحقیقت در این مرحله است كه آموزش درحل خلاق مسئله می تواند به طور قابل ملاحظه ای اثربخش باشد.
۲) تكوین:
كه اكثرا" شامل فعالیت ذهنی ناآگاهانه ای است كه در آن ذهن، افكار غیرمرتبط را به دنبال یك راه حل با هم تركیب می كند و تلاش آگاهانه وجود ندارد.
۳) روشنگری:
زمانی رخ می دهد كه بصیرتی موجود باشد و یك راه خلاق به طور رسا بیان شود.
۴) تایید:
مرحله آخر كه شامل ارزیابی راه حل خلاق نسبت به برخی از ستانده های قابل قبول می شود.
در پایان این قسمت پس از توضیح مراحل تفكر خلاق به تشریح اجمالی «مراحل خلاقیت» كه شامل شش مرحله است، می پردازیم:
۱) كسب دیدگاه و نگرش موافق نسبت به فكرهای نوین (ترك ترس و وحشت از شكست و انتقاد)؛
۲)داشتن حساسیت نسبت به موضوع، جمع آوری اطلاعات دررابطه با موضوع و كسب دانش؛
۳) آمادگی برای خلاقیت ازطریق كسب موادخام؛
▪ انتظام بخشیدن به كارها برای رسیدن به هدف؛
▪ رفع انواع موانع خلاقیت در شناسایی و رسیدن به هدف؛
▪ كه در این راه باید از اطلاعات دیگران و پیش فرضها استفاده كرد.
۴) سلامت فكر:
جمع آوری ایده های مختلف و اطلاعات در یكجا – در این مرحله باید پس از اتمام تراوش افكار نوین به ارزیابی پرداخت.
▪ اصل:
در این راه باید ایده ها و فكرهای جدید را كه به نظرمان می رسد درهمان لحظه ارزیابی نكنیم زیرا باعث قطع شدن تراوش فكرهای جدید می شویم. باید آن را ابتدا یادداشت كرد و سپس به ارزیابی تمام افكار تولیدشده نشست.
۵) فعالیت ضمیر ناخودآگاه:
این مرحله را مرحله «خواب یا تأمل بر روی مسئله» نیز گویند. یعنی در این مرحله چون ایده های جدید را جمع آوری كرده ایم می خواهیم از این ایده ها فكر جدید بسازیم نباید به ذهن فشار آوریم، بلكه باید بر روی موضوع تمركز یابیم.
۶) درخشش ناگهانی فكر جدید و جواب.
● پرورش نوآوری
آزادكردن خلاقیت بالقوه تان، البته برای ساختن یك مدیر موفق از شما كافی نیست كه چالش عمده هم كمك به آزادكردن خلاقیت بالقوه در دیگران است. پرورش نوآوری و خلاقیت میان افرادی كه با آنها كار می كنیم درهرحال مانند افزایش خلاقیت خودمان چالش بزرگی است.
به طوركلی و صرف نظر از تعاریف پراكنده پرورش نوآوری شامل سه اصل اساسی زیر است كه این سه اصل به خودی خود از اصول مدیریتی اند:
۱) افراد را از یكدیگر جدا و سپس آنها را با هم جور كنید.
مثال: اجازه دهید افراد به تنهایی و همین طور با گروهها و گروههای ضربت كار كنند.
گروهها یا گروههای فرعی رقیب را جدا كنید.
۲) نظارت و گوشزد كنید.
مثال: با مشتریان صحبت كنید و عوامل برانگیزنده به كار ببرید.
۳) نقشهای چندگانه را پاداش دهید.
الف) قهرمان فكر؛
ب) حامی و ناصح؛
ج) قانون شكن.
● اصول مدیریت برای نوآوری
اگر یك نظام حمایتی مدیریت وجود نمی داشت كه حل خلاقانه مشكل را پرورش دهد و نوآوری را دنبال كند، هم «پرسی اسپنسر» و هم «اسپنس سیلور» در اندیشه های خلاق خود نمی توانستند موفق شوند.
درهر مورد ویژگیهای خاصی در سازمانهای آنها موجود بود كه توسط مدیران اطراف آنها پرورش یافته بود و بدعت گذاری آنها را امكان پذیر ساخت.
همان طور كه در مبحث قبلی آورده شد، اصول مدیریت برای نوآوری شامل ۳ اصل عمده است:
۱) جداسازی افراد از یكدیگر، جوركردن افراد با هم؛
۲) نظارت و گوشزدكردن؛
۳) پاداش به افرادی كه چندین نقش را ایفا می كنند.
● نتیجه گیری
همه سازمانها برای بقا نیازمند اندیشه های نو و نظرات بدیع و تازه اند. خلاقیت و نوآوری چنان به هم درآمیخته اند كه ارائه تعریف مستقلی از هركدام دشوار است. خلاقیت، پیدایی و تولید یك اندیشه و فكر نو است درحالی كه نوآوری عملی ساختن آن اندیشه و فكر است.
برای آنكه ایده جدیدی خلق شده و توسعه یابد، باید نیروهای پیش برنده بر نیروهای بازدارنده غلبه كنند و شرایط به گونه ای باشد كه نیروهای پیش برنده ما را به سوی نظر و شیوه جدید رهنمون گردد. در زمینه فنون و تكنیك های خلاقیت و نوآوری شیوه های متنوعی مانند تحرك مغزی، ارتباط اجباری، تجزیه و تحلیل مورفولوژیك (ریخت شناسانه)، گردش تخیلی، سوالات ایده برانگیز تفكر موازی مدنظر بوده كه عمده این روشها در راستای رفع انسدادهای ادراكی و پرورش نوآوری نقش تسهیل كنندگی دارند.
شاید یكی از مهمترین عوامل تسهیل و تقویت توان خلاقیت و نوآوری در سازمان ساختار مناسب و تشكیلات متناسب با اهداف موردنظر است. طبق نظر «برنز» (BURNS) و «استالكر» (STALKER) ساختار زیستی یا ارگانیك ساختار مناسب خلاقیت و نوآوری در سازمان است.
طبق آخرین دستاوردهای علمی، عوامل موثر درخلاقیت و نوآوری به چهار دسته تقسیم شده، این عوامل عبارتند از:
۱) به كارگیری وجذب نیروهای خلاق و نوآور به سازمان،
۲) امكانات مناسب تحقیقاتی ومالی برای كوششهای نوآورانه،
۳) آزادی عمل كافی در انجام فعالیتها و تلاشهای خلاق همچنین به كارگیری نتایج حاصل ازفعالیتهای خلاق
۴) دادن پاداش مناسب به افراد خلاق. درخاتمه ذكر این نكته ضروری است كه تبادل فرهنگی میان سازمانها و در كنار هم قراردادن افراد محافظه كار و سنتی با افراد نوجو و ایجاد محیطی كه در آن اطلاعات و نظرات به سهولت مبادله می گردند همه تسهیلاتی است كه مجموعه سازمانی را به سوی نوآوری و خلاقیت سوق می دهد.



![]()
به نظر من یکی از راههای خدمتگزاری خوب بر ملا شدن خلاقیت ها می باشد
فرا رسیدن ایام حزن انگیز محرم الحرام تسلیت باد
هُرم سوزان كوير، بر خستگي كاروانيان نيشتر مي زند و بدن هاي خسته آن ها را مي آزارد. خورشيد غروب دوم محرم، آرام خود را در تنگناي افق جاي مي دهد. كاروان بر سينه تفتيده بيابان توقف مي كند. صدايي مي پرسد: اين جا كجاست؟ پاسخ مي آيد: اين جا كربلاست! آري، حسين (ع) به كربلا مي رسد و دل كوير را در تب و تاب مي اندازد. آسمان نيز، چهره در هم كشيده است. زمين بغض خود را فرو مي خورد. فرات بي صدا اشك مي ريزد و خارها خود را به دست نسيم گرم سرنوشت داده اند.

شیعیان در بزرگداشت شهدای کربلا، هر روز از دهه اول ماه محرم را مختص به یکی از بزرگان این نهضت جاویدان می دانند.
روز اول محرم : مسلم ابن عقيل عليه السلام
روز دوم محرم : ورود کاروان به کربلا ( وروديه )
روز سوم محرم : حضرت رقيه عليها السلام
روز چهارم محرم : حضرت حر و اصحاب عليهم السلام - طفلان زينب عليهما السلام
روز پنجم محرم : اصحاب و عبدالله ابن الحسن عليهم السلام
روز ششم محرم : حضرت قاسم ابن الحسن عليه السلام
روز هفتم محرم : روضه عطش و علي اصغر عليه السلام
روز هشتم محرم : حضرت علي اکبر عليه السلام
روز نهم محرم : روز تاسوعا - حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام
روز دهم محرم : روز عاشورا - حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام - حضرت زينب عليها السلام و شام غريبان
روز يازدهم محرم : حرکت کاروان از کربلا
روز دوازدهم محرم : ورود کاروان به کوفه
ريزد و خارها خود را به دست نسيم گرم سرنوشت داده اند




خلاقيت به آوردن چيزي جديد به مرحله وجود اشاره دارد، در حالي كه نوآوري دلالت برآوردن چيزي جديد به مرحله استفاده دارد و اين معادله را دارد: (انتفاع+ اختراع +مفهوم= نوآوري). نوآوري، ايدهاي جديد است. اختراع، ايدهاي جديد است كه به حقيقت رسيده باشد و انتفاع هم به دست آوردن حداكثر استفاده از يك اختراع ميباشد. تلاشهاي خلاقانه وسيلهاي براي نوآوري است. خلاقيت بيشتر يك فعاليت فكري و ذهني است و نوآوري بيشتر جنبه عملي دارد و در حقيقت محصول نهايي عمل خلاقيت است




در سالهای اخیر، تلاشهای وسیعی به وسیله بسیاری از سازمانها برای ترغیب افراد خود به خلاقیت و نوآوری انجام گرفته است. در این مقاله مفهوم و جایگاه خلاقیت و نوآوری شرایط ایجاد این مولفه ها و هم چنین ویژگیهای افراد و سازمانهای خلاق و نوآور تبیین شده است. با بهره جویی از فنون خلاقیت و نوآوری خواهیم توانست به طریقی کارآمد و اثربخش به اهداف خود برسیم و سازمان و جامعه ای توسعه یافته و پیشرو داشته باشیم.
خلاقیت و نوآوری لازمه و پیش درآمد توسعه و پیشرفت و تعالی یک سازمـان و جامعه است و آگاهی از فنون و تکنیک های آن ضرورتی اجتناب ناپذیر برای مدیران، دانشجویان، پژوهشگران و علاقه مندان به این رشته است.
موسسات و سازمانهای تولیدی و خدماتی باید این امر مهم را تشخیص داده و به طور مداوم، کالاها و خدمات جدید را ارائه دهند، یا در جهت بهبود آن بکوشند. خلاقیت و نوآوری باتوجه به ماهیتش بر ناشناخته ها دلالت دارد و با خود ریسک را به همراه می آورد که البته ممکن است نتایج رضایت بخشی را باتوجه به مقادیر سرمایه گذاری شده در آن، به وجود نیاورد. باوجود این، قصور سرمایه گذاری در ایجاد آن ممکن است شرایط خاصی را فراهم آورد که به ناکامی سازمان منجر شود. از این رو محققان و نظریه پردازان بسیاری بر اهمیت توجه به این موضوع تاکید کرده اند. به طور نمونه شومپتر (SHUMPTER)به عنوان یکی از اولین پیشگامان، اهمیت این مسئله را برای موفقیت موسسات و به طور کلی تاثیر آن بر روی کل جامعه متذکر گردیده است.
مفهوم و جایگاه خلاقیت و نوآوری
تحقیق در مورد خلاقیت و عناصر تشکیل دهنده آن، بیش از یک قرن پیش توسط دانشمندان علوم اجتماعی شروع شد، ولی انگیزه اساسی برای پژوهش بیشتر در سال 1950 توسط گیلفورد ایجاد گردید. گیلفورد (GUILFORD) خلاقیت را با تفکر واگرا (دست یافتن به رهیافتهای جدید برای حل مسائل) در مقابل تفکر همگرا (دست یافتن به پاسخ صحیح) مترادف می دانست. (شهرآرای - مدنی پور، 1375، ص 39)
لوتانز (1992): استاد رفتار سازمانی، خلاقیت را به وجود آوردن تلفیقی از اندیشه ها و رهیافتهای افراد و یا گروهها در یک روش جدید، تعریف کرده است. بارزمن خلاقیت را فرآیند شناختی از به وجود آمدن یک ایده، مفهوم، کالا یا کشفی بدیع می داند. (همان منبع، ص 39)
خلاقیت همچون عدالت، دموکراسی و آزادی برای افراد دارای معانی مختلف است ولی یک عامل مشترک در تمام خلاقیتها این است که خلاقیت همیشه عبارتست از پرداختن به عوامل جدیدی که عامل خلاقیت در آنها موجود بوده و به عنوان مجموع میراث فرهنگی عمل می کنند ولی آنچه که تازه است ترکیب این عوامل در الگویی جدید است (جک هالوران - دوگلاس نبتون، 1992) تلاشهای خلاقیت وسیله ای برای نوآوری است. خلاقیت بیشتر یک فعالیت فکری و ذهنی است و نوآوری بیشتر جنبه عملی دارد و در حقیقت محصول نهایی عمل خلاقیت است. (فرنودیان، 1370، ص 6)
نوآوری مهارتی است که با بسیاری همکاریهای دیگر همراه است. نوآوری به دگرگونیهای عمده در زمینه پیشرفتهای تکنولوژیک یا ارائه تازه ترین مفاهیم مدیریت یا شیوه های تولید، اطلاق می شود. نوآوری پدیده ای واقعاً چشمگیر و جنجالی است. نوآوری عموماً پدیده ای نادر است که فقط در عده ای خاص می توان آن را سراغ گرفت.
هالت (1998): اصطلاح نوآوری را در یک مفهوم وسیع به عنوان فرآیندی برای استفاده از دانش یا اطلاعات مربوط به منظور ایجاد یا معرفی چیزهای تازه و مفید به کاربرد، وارکینگ (VARKING) نیز توضیح می دهد که: نوآوری هر چیز تجدید نظر شده است که طراحی و به حقیقت درآمده باشد و موقعیت سازمان را در مقابل رقبا مستحکم کند و نیز یک برتری رقابتی بلندمدت را میسر سازد. به عبارتی نوآوری خلق چیز جدیدی است که یک هدف معین را دنبال و به اجرا رساند.
بنابراین، در یک تعریف کلی می توان نوآوری را به عنوان هر ایده ای جدید نسبت به یک سازمان و یا یک صنعت و یا یک ملت و یا در جهان تعریف کرد. (خداداد حسینی، 1378، ص48)
تفاوت خلاقیت و نوآوری
اگرچه واژه خلاقیت با نوآوری به طور مترادف استفاده می شود اما غالب محققان معتقدند که دو اصطلاح نوآوری و خلاقیت باید به طور جدا مدنظر قرار گیرند، چرا که دارای معانی و تعاریف جداگانه ای هستند (مهر، 1969). خلاقیت اشاره به آوردن چیزی جدید به مرحله وجود دارد، در حالی که نوآوری دلالت برآوردن چیزی جدید به مرحله استفاده دارد. (دیویس، 1969) همچنین (رزنفلد و سروو، 1990) ماهیت خلاقیت یا اختراع را از نوآوری به وسیله معادله زیر تفکیک کردند:
انتفاع + اختراع + مفهوم = نوآوری
در معادله نوآوری فوق، کلمه مفهوم اشاره بر ایده ای است که باتوجه به چهارچوب مرجعی آن فرد، دپارتمان، سازمان و یا یک دانش انباشته شده جدید است. کلمه اختراع اشاره به هر ایده ای جدید است که به حقیقت رسیده باشد، کلمه انتفاع بر به دست آوردن حداکثر استفاده از یک اختراع دلالت دارد.
در مورد نوآوری و تغییر نیز، تفاوتهایی وجود دارد (کتزوکان، 1978). برای مثال تغییر می تواند به بهبود رضایت شغلی یک فرد اطلاق شود، در حالی که نوآوری نتیجه و تاثیری بیش از یک فرد را در بر می گیرد و تاثیر آن، ورای دپارتمان ایجاد کننده آن است (لارسن، 1993). در تحقیق دیگری در مورد تغییر تکنیک (کنن، 1967) بیان کرد که تغییر ایجاد هرچیزی است که با گذشته تفاوت داشته باشد. اما نوآوری ایجاد ایده هایی است که برای سازمان جدید است. از این رو، تمام نوآوریها می توانند منعکس کننده یک تغییر باشند، در حالی که تمام تغییرها، نوآوری نیستند. تغییر نتیجه ای از فرآیند خلاقیت و نوآوری است. در این راستا، وبر و دستیارانش ارتباط میان خلاقیت، نوآوری و تغییر را به شکل شماره یک ترسیم کردند: نظرات بسیاری در مورد ماهیت و تفاوتهای اساسی این واژه ها ابراز شده، نویسندگانی نیز معتقدند که:
- خلاقیت به معنای توانایی ترکیب ایده ها در یک روش منحصر به فرد یا ایجاد پیوستگی بین ایده هاست. (رابینز، 1991)
- خلاقیت عبارت است از به کارگیری توانائیهای ذهنی برای ایجاد یک فکر یا مفهوم جدید. (رضائیان، 1373)
- نوآوری فرایند اخذ ایده خلاق و تبدیل آن به محصول، خدمات و روشهای جدید عملیات است. (رابینز، 1991)
- نوآوری عبارت است از عملی و کاربردی ساختن افکار و اندیشه های نو ناشی از خلاقیت، به عبارت دیگر، در خلاقیت اطلاعات به دست می آید و در نوآوری، آن اطلاعات به صورتهای گوناگون عرضه مـــــی شود. (رابینز، 1991) - تغییر ایجاد هرچیزی است که با گذشته تفاوت داشته باشد، اما نوآوری اتخاذ ایده هایی است که برای سازمان جدید است. بنابراین، تمام نوآوریها منعکس کننده یک تغییرند اما تمام تغییرها، نوآوری نیستند. (ریچارد، ال، داف، 1992)
- تغییر سازمانی به عنوان اتخاذ یک فکـر یا رفتار جدید به وسیله سازمان مشخص مــــــی شود، اما نوآوری سازمان اتخاذ یک ایده یا رفتار است که برای نوع وضعیت، سازمان، بازار و محیط کلی سازمان جدید است. اولین سازمانی که این ایــده را معرفی می کند به عنوان نوآور در نظر گرفته می شود و سازمانی که کپی می کند یک تغییر را اتخاذ کرده است. (منبع اخیر) براساس این تعاریف، خلاقیت لازمه نوآوری است. تحقق نوجویی وابسته به خلاقیت است. اگرچه در عمل نمی توان این دو را از هم متمایز ساخت ولی می توان تصور کرد که خلاقیت بستر رشد و پیدایی نوآوریهاست. خلاقیت پیدایی و تولید یک اندیشه و فکر نو است در حالی که نوآوری عملی ساختن آن اندیشه و فکر است. از خلاقیت تا نوآوری غالباً راهی طولانی در پیش است و تا اندیشـه ای نو به صورت محصولی یا خدمتی جدید درآید زمانی طولانی می گذرد و تلاشها و کوششهای بسیار به عمل می آید. گاهی ایده و اندیشه ای نو از ذهن فرد می تراود و در سالهای بعد آن اندیشه نو به وسیله فرد دیگری به صورت نوآوری در محصول یا خدمت متجلی مــــــی گردد. (الـوانـــی، 1372، ص 223-224)
خلاقیت اشاره به قدرت ایجاد اندیشه های نو دارد و نوآوری به معنای کاربردی ساختن آن افکار نو و تازه است. (آقایی، 1377، ص26) به طور خلاصه با درنظر گرفتن نظریات فوق می توان چنین نتیجه گرفت که خلاقیت اشاره به آوردن چیزی جدید به مرحله وجود داشته و یا به عبارتی به معنای دلالت بر «پیداکردن» چیزهای جدید است هرچند که ممکن است به مرحله استفاده در نیاید. نوآوری به عنوان هر ایده جدیدی است که در برگیرنده توسعه یک محصول، خدمات یا فرآیند مـــــی گردد که ممکن است نسبت به یک سازمان، یک صنعت، یا ملت و یا جهان جدید باشد. این نوآوریها به تغییر و انطبـاق بهتر سازمان با ایــده های جدید منجر می شود.
فرآیند خلاقیت و نوآوری
مراحل خلاقیت ممکن است به فعالیت قوه درک و خرد انسان، یا مراحل مجزا ولی به هم پیوسته تعریف شود که انسان را به رهیافتهایی هدایت کند. نویسندگان و صاحب نظران این مراحل را به گونه های مختلف مطرح کرده اند. فرآیند خلاقیت به ترتیب در برگیرنده مراحل روبرو شدن با ایده یا مشکل، شدت روبروشدن و رابطه روبروشدن با محیط است که فرد خلاق را احاطه کرده است.
(اتریک، 1974) از صاحب نظران مدیریت، فرآیند خلاقیت را از اندیشه تا عمل به سه مرحله: به وجود آوردن اندیشه، پرورش اندیشه و به کارگیری اندیشه تقسیم کرده است.
(آلبرشت، 1987) مراحل خلاقیت عملی و قابل اجراتری را که از پنج مرحله تشکیل شده است، پیشنهاد می کند این مراحل به ترتیب عبارتند از: جذب اطلاعات، الهام، آزمون، پالایش و عرضه.
آلبرشت معتقد است که شخص خلاق، اطلاعات پیرامون خود را جذب می کند و برای بررسی مسائل، رهیافتهای مختلفی را مورد بررسی قرار می دهد. زمانی که ذهن فرد خلاق از اطلاعات خام انباشته شد، به طور غیرقابل محسوس شروع به کار می کند و پس از تجزیه و تحلیل و ترکیب اطلاعات، رهیافتی برای مسئله ارائه می کند. (شهرآرای، مدنی پور، 1375، ص 41)
تکنیک های خلاقیت و نوآوری
برای اینکه خلاقیتی ایجاد و پرورش یابد بایستی فنون و تکنیک هایی رعایت گردد. محققان مختلف فنونی را ذکر کرده اند که به مهمترین آنها اشاره می شود:
1 - یورش فکری(BRAIN STORMING) یا طوفان مغزی: این تکنیک را نخستین بار دکتر الکس، اس، اسبورن مطرح کرد و چنان مورد استفاده واستقبال مردم و سازمانها در غرب قرار گرفته که جزئی از زندگی آنها شده است، یورش فکری در واژه نامه بین المللی وبستر چنین تعریف شده است:
اجرای یک تکنیک گردهمایی که از طریق آن گروهی می کوشند راه حلی برای یک مسئله بخصوص با انباشتن تمام ایده هایی که در جا به وسیله اعضا ارائه می گردد بیابند. (آقایی، 1377، ص 119) یعنی هیچ انتقـادی از هیچ ایده ای جایز نیست. به هر ایده ای هرچند نامربوط خوش آمد گفته می شود.
هرچه تعداد ایده ها بیشتر باشد بهتر است. کیفیت ایده ها بعـداً مورد توجه قرار می گیرد افـراد به ترکیـب کردن ایده ها تشویق می شوند و از آنها خواسته می شود که نسبت به ایده های دیگران اشراف پیدا کنند.
2 - الگوبرداری از طبیعت(BIONICS) : یکی از تکنیک های خلاقیت و نوآوری که در ابداعات فنی کاربرد گسترده و موفقی داشته تکنیک تقلید و الگوبرداری از طبیعت است. ابداعاتی که در زمینه علم ارتباطات و کنترل در دهه های اخیر شکل گرفته اند. برنامه ریزی های رایانه و موضوع هوش مصنوعی همه با الگوبرداری و تقلید از فعالیتهای مغز آدمی انجام شده اند و روند فعالیتها به گونه ای است که در آینده با ادامه این کار فنون و ابزارهای بدیع و جدیدی ساخته خواهند شد. (منبع اخیر، ص 126-127)
3 - تکنیک گروه اسمی (NOMINAL GROUPING) : گروه اسمی نام تکنیکی است که نیز تا حدودی در صنعت رواج یافته است. فرآیند تصمیم گیری متشکل از پنج مرحله است:
اعضاء گروه در یک میز جمع می شوند و موضوع تصمیم گیری به صورت کتبی به هریک از اعضا داده می شود و آنها چگونگی حل مسئله را می نویسند؛
هریک از اعضا به نوبه، یک عقیده را به گروه ارائه می دهد؛ عقاید ثبت شده در گروه به بحث گـذارده مـی شود تا مفاهیم برای ارزیابی روشن تر و کامل تر شود؛
هر یک از اعضاء مستقلاً و مخفیانه عقاید را درجه بندی می کنند؛ ! تصمیم گروه آن تصمیمی خواهد بود که در مجموع بیشترین امتیاز را به دست آورده باشد. (دالکی، 1969، ص 143)
شرایط ایجاد خلاقیت و نوآوری
نویسندگان مختلف شرایط و زمینه های متفاوتی را برای بروز خلاقیت در نظر دارند به هرحال راههای عمده ای که می تواند محرک خلاقیت باشد، عبارتند از:
1 - فضای خلاق: یکی از راههای مهم ظهور نوآوری به وجود آوردن فضای محرک خلاقیت است. بدین معنی که مدیریت باید همیشه آماده شنیدن ایده های جدید از هرکس در سازمان باشد. در واقع سازمان باید در جستجوی این گونــه فکرها باشد و تنها منتظـر ارائه اندیشه جدید نماند. به کارگیری سیستم مدیریت استعداد (TALENT MANAGEMENT SYSTEM = TMS) ابزار موثری در سازمان به شمار می رود. مدیران با بـه کارگیری این ابزار می توانند مهارتهای کارکنان مستعد را به طرز صحیحی گسترش دهند. ممکن است شما باافراد مستعد زیادی برخورد کنید که در سازمانی مشغول بکارند ولی نمی توانند نتایج قابل توجهی تولید کنند. این به خاطر فقدان سیستم مدیریت استعداد مناسب روی می دهد. سیستم مدیریت استعداد چهار عنصر دارد: جذب استعدادها - حفظ استعدادها - اداره و مدیریت استعدادها - کشف کردن استعدادها.
2 - دادن وقت برای خلاقیت: موسسات برای این منظور می توانند دفتر مخصوصی را به هریک از کارکنانی که شایستگی لازم را دارند اختصاص دهند.
3 - برقراری سیستم پیشنهادات: یکی از روشهای ترغیب خلاقیت برقراری سیستم دریافت پیشنهادات است بدین ترتیب روشی برای ارائه پیشنهادات فراهم می شود.
4 - ایجاد واحد مخصوص خلاقیت: گاهی گروه خاصی از کارکنان برای نوآوری و خلاقیت استخدام می شوند و در بعضی از سازمانها این گروه را واحد تحقیق و توسعه می نامند. این گونه واحدها وقتشان را صرف یافتن ایده های جدید برای ارائه خدمات یا ساختن محصول، فناوری می کنند و گاهی تحقیق محض انجام می دهند. این گونه تحقیقات برای پیشرفت دانش بدون تلاش برای یافتن کاربرد فوری آن صورت می گیرد. البته بعدها این اندیشه های محض می تواند جنبه کاربردی داشته باشد. ولی امروزه تحقیقات کاربردی بیشتر معمول و مورد توجه است. (رضائیان، 1373، ص 51-29)
ویژگیهای افراد خلاق و نوآور
افراد از نظر خلاقیت متفاوت اند. کسی که زندگی خلاق دارد، احساس توانمندی را در خود پرورش می دهد، با مهر و محبت ناکامیها را می پذیرد و نیروهایش را در راه تحقق اهدافی که دارد بسیج می کند.
ایام گرانبهای عمر را به بطالت تباه نمـــــی کند، خوب می داند که بیکاری و وقت گذرانی به فراغت پرداختن بیش از اندازه اسباب تکدر خاطر می شود.
انسان خلاق دلبسته مادیات نیست. اتومبیلهای گــران قیمت و لباسهای فاخر و خانه های مجلل ممکن است خوب باشند، اما اصل نیستند.
انسان خلاق سعادت را در القاب و زندگی در محلات مشهور و خوش آب و هوا جستجو نمی کند.
انسان خلاق از سرگرمیهای انفعالی فاصله می گیرد. از انگاره های انفعالی حذر می کند و علاقه مند و بانشاط در جهت هدفهایش گام بر می دارد. به قدری محو زندگی است که فرصتی برای خودخواهی پیدا نمی کند و جان کلام آنکه، مشتاق و هدف گراست. احساس جوانی دائم دارد، احساسی که همه به آن نیاز دارند متاسفانه اغلب از آن محروم هستند.
اگر چنین است زمان برنامه ریزی است، زمان ایجاد تصویر ذهنی سالمی است که اساس زندگی خلاق است، زمان شروع و شروع هرگز دیر نیست. (مالتز، ص 213-212)
ویژگی سازمانهای خلاق و نوآور سازمانها و شرکتها بر برهه ای از زمان که تحت عناوین مختلف از جمله عصر دانش،عصر فراصنعتی، عصر جامعه اطلاعاتی، عصر سرعت و بالاخره عصر خلاقیت و نوآوری مطرح شده است. خود را در جهت مدیریت تغییرات شتابان و دگرگونیهای ژرف جهانی آماده می سازند. به گونه ای که خلاقیت و نوآوری به عنوان اصلی اساسی از عوامل مهم بقای سازمانها و شرکتهای جوان پذیرفته شده است. براساس این استدلال، کشورهای پیشرفته بر آموزش خلاقیت تاکید بسیار کرده ودر این راستا در انتخاب افراد خلاق، نوآور و آینده نگر، که رهیافتهای بدیع و خلاق برای مسائل پیچیده ارائه کنند توجه خاص مبذول داشته اند.
سازمانهای خلاق خصوصیات ویژه ای را دارا هستند. مهمترین ویژگی این سازمانها انعطاف پذیری آنها در رویارویی با بحرانهایی است که غالباً ناشی از رقابتهای اقتصادی است. یکی از دلایل معرفی نظریه اقتضایی مدیریت، تاکیـد بر این موضــوع دارد. سازمانهای انعطاف پذیر با مسائل و تنگناها برخورد منطقی و محققانه داشته، در صورت نیاز به تغییر و تحول، پس از بررسی دقیق و عالمانه، آن را اعمال می کنند. ساختار خلاق، نمـایانگر روابط واحدهای آن و نشـــان دهنده میــزان انعـطاف پذیری آن است. سازمانهایی که دارای ساختار غیرقابل انعطاف باشند، برای ایجاد همکاری و وحدت در دوران بحران، دچار آشفتگی مــــی شوند.
نگرش جدید دیگری تحت عنوان نگرش مدیریت بر مبنای انتظارات(MANAGEMENT BASE EXPECTED = MBE) مطرح شده که سعی در توسعه انتظارات والای انسانی دارد. این نگرش برتر و والاتر از سایر نگرشهاست، زیرا به جای تاکید بر عناصر عقلایی و عینی مدیریت، بر عنصر انسانی تکیه می کند، چون با این نگرش مدیر تشویق می شود تا امر هدایت و رهبری را براساس انتظارات انجام دهد. کلیه طرحهای سازنده، اقدامات و عملیات از انتظارات سرچشمه می گیرند. (جئون باتن، 1981)
نتیجه گیری
ایده های جدید، بـااندیشیدن به دست مــی آید. که در آن ذهن به طور عمیق با یک مسئله درگیر می شود و به تجسم آن می پردازد و با حذف و یا ترکیب واقعیتهای موجود، به روشن شدن فکر جدید کمک می کند. بینشی که بــــدین ترتیب حاصل می شود، قوه تصور را در یافتن فکرهای جدید تغذیه می کند. منشاء فکـــر جدید، قوه تصور و تخیل است نه قدرت منطقی بشـر. سرنخهای مختلفـی که به دست می آید، مورد ارزیابی قرار گرفته و به هم ربط داده می شود تا بهترین فکر به دست آید.
افکار بشری با یکدیگر ارتباط دارند و بافت به هم پیوسته ای را تشکیل می دهند به همین دلیل قدرت تداعی در ایجاد و ظهور یک فکر جدید بسیار کارساز و موثر است.
به طور کلی، وجود محیط خلاق از مهمترین عوامل رشد خلاقیت است. در محیط نامطلوب برای پرورش خلاقیت از اندیشه های جدید و نو بیشتر انتقاد می شود و تمایلات دگرگونی و تغییر با مقاومت و ممانعت تقابل می کنند.
یکی از روشهای مهم متبلورکردن خلاقیت به وجودآوردن فضای محرک، مستعد و به طور کلی خلاق است، بدین گونه که مسئولان ســـــازمان باید به طــور مستمر آمادگی شنیدن اندیشه های بدیع و نــوین را داشته باشند و نظرات جدید و ارائه راههای تازه را تقویت کنند. متاسفانه بسیاری از مـــدیران نمی توانند چنین جوی را در سازمان خود بپذیرند. آنها نمی توانند فرآیند مستمر تغییر، که لازمه خلاقیت هست، به صورت دائم تحمل کنند.
باتوجه به اینکه تاکید اصلی در این مقاله بر مولفه خلاقیت و نوآوری بوده است. در این راستا تلاش شده تا ضمن بیان خلاصه ای از اهمیت مسئله خلاقیت و نوآوری در توسعه، رشد و بقای سازمانها، مباحث مورد نظر مورد بررسی قرار گیرد.
منابع و ماخذ
1 - شهرآرای، مهرناز - مدنی پور، رضا مقاله: سازمان خلاق و نوآورمجله دانش مدیریت، شماره 33 و 34، تابستان 1375.
2 - فرنودیان، فرج الله، مقاله: محتوای درسی و پژوهش خلاقیت دانش آموزان، مجله رشد تکنولوژی آموزشی، شماره های 5، 6 و7 ، سال ششم، سالهای 69 و 1370.
3 - خداداد حسینی، سید حمید، مقاله: نوآوری در سازمانها: مفهوم، انواع و فرایندها» مجله علمی پژوهشی اقتصاد و مدیریت، شماره 42، پاییز 1378.
4 - رابینز، استیفن، مبانی رفتار سازمانی، ترجمه دکتر قاسم کبیری، مرکز انتشارات علمی دانشگاه آزاد اسلامی، چاپ اول، سال 1369، تهران.
5 - الوانی، سیدمهدی، مدیریت عمومی انتشارات نی، سال 1372، تهران. 6 - آقایی فیشانی، تیمور، خلاقیت و نوآوری در انسانها و سازمانها انتشارات ترمه، چاپ اول، سال 1377.
7 - رضائیان، علی، اصول مدیریت»، انتشارات سمت، سال 1373.
خلاقيت؛ نوآوري؛ هوش؛ خصوصيات افراد خلاق
1- مقدمه
آرامش زندگي در گرو برآوردن نيازهاست. نيازها به طور كلي به 5 گروه تقسيم ميشوند:
• نيازهاي فيزيولوژيكي
• نياز به امنيت
• نيازهاي اجتماعي
• نياز به احترام
• نياز به خوديابي
كه بترتيب نيازهاي اولي نيازهاي رده پايين و نيازهاي آخري نيازهاي رده بالا به حساب آمده و نياز به خوديابي حد بالاي نيازهاست.
برآورده شدن مناسب نيازها شرط لازم براي بوجود آمدن آمال و آرزوهاست. به عنوان مثال يك فرد گرسنه و آواره هرگز به فكر پرواز بر فراز كوهها نخواهد افتاد. بسياري نيز معتقدند كه خلاقيت در نياز متولد ميشود همانگونه كه بسياري از اختراعات بزرگ نه محصول تعريف مشكلي خاص بلكه براي برآورن نيازي خاص به وجود آمدهاند.
2- اصول اوليه خلاقيت
به طور كلي خلاقيت فرايندي است كه طي زمان ادامه داشته و ابتكار، انطباقپذيري و تحقق از خصوصيات بارز آن به شمار ميآيند و ميتواند جوابگويي براي مشكلات باشد. برخي از محققان اصولي براي مشخص شدن مرزهاي خلاقيت تعريف نمودهاند: اول اينكه خلاقيت متضمن پاسخ يا مفهومي نو باشد يا آنكه احتمال وقوع آن بسيار كم باشد. اما بايد توجه داشت كه نو بودن و اصالت با آنكه شرط لازم خلاقيت است اما كافي نيست. زماني يك پاسخ را ميتوان بخشي از يك فرايند خلاقيت به شمار آورد كه تا اندازهاي با واقعيت مطابقت داشته يا اصولاً واقعي باشد. دوم خلاقيت بايد گرهاي را بگشايد يا با وضعيتي تناسب داشته و يا مقصود معيني را برآورد. سوم، خلاقيت واقعي مشروط به دوام آن بينش ابتكاري، ارزيابي و تفسير و رشد آن باشد. در جملهاي كوتاه ميتوان اينگونه بيان كرد «خيليها ايدههاي خوب دارند اما عده كمي آنها را عملي ميكنند». همچنين يكي از عواملي كه معمولاً با خلاقيت مربوط ميدانند موضوع هوش است.
3- وجوه هوش
يك مبناي طبقهبندي، نوع فرايند و يا نحوه عملكرد خاصي است كه انجام ميگيرد. اين نوع طبقهبندي شامل 5 گروه اصلي از توانشهاي هوشي ميباشد كه عبارتند از عوامل
• شناخت
• حافظه
• تفكر همگرا
• تفكر واگرا و
• ارزشيابي.
شناخت، كشف و يا كشف دوباره و بازشناسي است. حافظه عبارت از حفظ آن چيزي است كه درك شده است. در تفكر واگرا ما در جهات متفاوت تفكر ميكنيم، گاهي به تفحص ميپردازيم و گاهي در جستجوي تنوع هستيم در حالي كه در تفكر همگرا اطلاعات به يك جواب درست و يا به بهترين جواب شناخته شده و قراردادي منتج ميگردد. واضح است كه يكي از توانشهاي تفكر واگرا گوناگوني پاسخهايي است كه توليد ميشود. اين نوع توليد تماماً زاده اطلاعات ارايه شده نيست. در اينجاست كه مبحث انعطافپذيري در تفكر پيش ميآيد كه از مباحث اصلي خلاقيت به شمار ميآيد.
با اين حال در بررسي افراد خلاق اين نتيجه به دست آمده است كه اگر چه داشتن حد معيني از هوش لازم است ولي شرط كافي نيست و لزوماً افراد با هوش خلاق نبودهاند در حالي كه افراد با هوش متوسط ميتوانند افراد خلاق برجستهاي باشند. در واقع امور خلاقيت شايد بيشتر اكتسابي باشد تا فطري و ميتوان با آموزشهايي اين توانايي را در خود افزايش داد.
4- خصوصيات افراد بسيار خلاق
از مطالعه افراد بسيار خلاق موارد زير نتيجه شده است. البته اين خصوصيات شخصيتي آنهاست نه اينكه با اينگونه رفتارها، انسان بتواند به خلاقيت برسد:
• تمايل به تعريف و تمجيد از خود دارند
• اشخاص خلاق مخصوصاً خواهان قبول پيچيدگي و حتي بينظمي در دريافتهاي خود هستند بدون آنكه نگران آشفتگي ناشي از اين امر باشند. اين بدان معني نيست كه آنان في نفسه بينظمي را دوست دارند بلكه پرمايگي موجود در بينظمي را به كم مايگي نظم ترجيح ميدهند. تمايل دارند نزد ديگران به داشتن نظرات تند و احمقانه شهرت داشته باشند.
• كارهاي آنها با اظهار نظر اينكه از موضوع پرت هستند مشخص ميشود. شوخطبعي و بذلهگويي از صفات بارز اين افراد است. بايد به اين افراد كمك كرد كه بدون اينكه كينهتوز و پرخاشگر باشند جسارت خود را حفظ كنند.
5- عوامل باز دارنده خلاقيت
• تلاشهاي قبل از بلوغ براي حذف خيالبافي
• محدوديتهاي بازدارنده قوه تدبير و كنجكاوي كودكان
• تكيه بيش از حد به نقش جنسيت؛ تفكر خلاق مستلزم حساسيتي بيش از حد (خصوصيتي كاملاً زنانه) و وابستگي به غير و اتكاي به خود (خصلتي كاملاً مردانه) است. از همين رو يك پسر بسيار خلاق نسبت به ساير همجنسان همسال خود بيشتر داراي صفات زنانه به نظر ميرسد.
• تاكيد زياد بر پيشگيري (نحوه پاسخگويي كودكان به مسايلي كه مستلزم چارهانديشي فرد هنگام قرار گرفتن در وضعيتي بنبست است نشان ميدهد كه تأكيد بر پيشگيري قوه تصور بسياري از كودكان را از رشد باز داشته است).
• القاي ترس و كمرويي
• تاكيد بر مهارتهاي كلامي.
خطري كه استعداد خلاق فرد را تهديد ميكند، قضاوت يا ارزيابي تجربه فرد نيست بلكه پيشداوري است كه به تبع آن تجارب بسياري در حوزه دريافت را نمييابند. خطري كه آموزشهاي معمول چه در خانه و چه در مراكز آموزشي در بردارند اين است كه نظرات نو و احتمال وقوع اعمال جديد خيلي زود و بيش از اندازه مورد انتقاد قرار ميگيرند.
6- عوامل تشديدكننده خلاقيت و نوآوري
حس دروني تفكر، انسان را قادر ميسازد شرايطي را كه وجود خارجي ندارند، در درون ذهن شبيهسازي نمايد و به وي اين امكان را ميدهد تا در امكانات يكسان با سايرين براي خود فرصتهاي بهتري بيافريند. در واقع امور خلاقيت شايد بيشتر اكتسابي باشد تا فطري و ميتوان با آموزشهايي اين توانايي را در خود افزايش داد. مجموعه عواملي كه باعث تشديد و ترغيب فرد به نوآوري ميگردند به عوامل تشديدكننده تعبير ميگردند كه خود به دو بخش كلي انگيزهها و ابزارها تقسيم ميشوند كه در اينجا توضيح داده ميشوند.
6-1- انگيزهها
انگيزههاي ترغيب كننده به نوآوري، ميتوانند به خصوصيات و زندگي خصوصي افراد مربوط باشد و يا اينكه به اجتماع محل سكونت فرد بستگي داشته باشد كه ما در اينجا دلايل بروز هر يك را بررسي ميكنيم.
6-1-1- انگيزههاي بيروني
به همه انگيزههايي كه از جامعه به فرد القاء ميگردند گفته ميشود كه خود بر اثر موارد زير ناشي ميگردند:
• بحرانهاي جامعه: ميدانيم سرچشمه خلاقيت نياز است. اغلب مواقع اگر نيازي در زندگي بشر مشاهده نشود، الزامي به خلاقيت وجود نخواهد داشت. نيازهاي بشر معمولاً به طور يكنواخت بروز مييابند مگر در شرايطي استثنايي مانند بحرانهاي مختلف از جمله بحرانهاي طبيعي چون سيل و زلزله و آتشفشان و طوفان و همچنين بلايايي كه خود انسان مسب آنهاست كه بارزترين آنها جنگ است. نوع و دليل بروز يك بحران در اينجا مد نظر نيست و آنچه حائز اهميت است هجوم سيل عظيمي از نيازها پس از وقوع بحران است كه ميتواند در جامعه سبب يك انقلاب فكري در نزد افراد گوناگون گرديده و به شكل نوآوري و خلاقيت بروز نمايد.
• سطح توقعات جامعه: جامعهاي كه در آن سير صعودي پيشرفت حاكم باشد، هر روز از طرف تك تك اعضاي خود شاهد خلاقيت و نوآوري است. در اين جامعه نوآوري به قشر متفكر و انديشمند محدود نگرديده و همه مردم را شامل ميشود بطوريكه حتي تبهكاران نيز در اين جامعه هر روز به فكر خلق روشي نو در روند كاري خود ميباشند.
6-1-2- انگيزههاي دروني
انگيزههايي كه از درون شخص، منشاء ميگيرند را انگيزههاي دروني مينامند كه شامل موارد زير ميباشند:
• اسعتداد ذاتي فرد: اين امر حتي بدون وجود هر گونه محرك خارجي ممكن است آگاهانه يا ناآگاهانه صورت گيرد و با داشتن هوشي متوسط و آموختن راههاي افزايش تفكر خلاق، كاملاً قابل دسترسي براي همه نيازهاي زندگي ميباشد.
• نيازهاي دروني: گاهي اوقات افراد در خود نيرويي احساس ميكنند كه همواره آنان را وا ميدارد كه در جهت كمك به ديگران و ارتقاي سطح زندگي در جامعه، دست به نوآوري بزنند. اين افراد از هر جنس و سن و شغلي ميتوانند باشند. به عنوان مثال خانمي در آمريكا كه از آگهي هاي تجاري تلويزيون ناراضي بود آنها را مطابق با ذوق خود مجدداً مينوشت.
• بحرانهاي شخصي: بحرانهاي شخصي نيز مانند بحرانهاي جامعه، ميتوانند محرك بسيار قوي در امر نوآوري براي شخص باشند.
6-2- ابزار ها
برخي فاكتورهاي تعيينكننده براي دستيابي به تفكر خلاق و جود دارند كه ميتوان از آنها به عنوان ابزارهاي نوآوري ياد كرد. اين ابزارها عبارتند از:
• اراده
• اعتماد به نفس
• كميت
• شبيه سازي
• استمداد از ديگران
• مجاورت / تشابه / تباين
• تغيير دادن
• فعاليتهاي جنبي و . . .
اين عوامل راهكارهايي براي آموزش نوآوري و تفكر خلاق ارائه ميدهند. در آينده نزديك اين عوامل شرح داده ميشوند.
نوآوری وشکوفایی نام سال ۱۳۸۷ است.
نوآوری لوازمی دارد که اگرمحقق گردد می توان به آن دست یافت. نامگذاری این سال به نوآوری وشکوفایی نشان می دهد که ایران درشرایط حاضر هم به ظرفیت نوآوری وشکوفایی رسیده است وهم یک نیاز علمی فرهنگی واجتماعی برای جامعه بشمار می رود. اگرخلاقیت را نتیجه نوآوری بدانیم باید به لوازم آن فکرکنیم وبرای تحقق آن کوشش نماییم. درخلاقیت دومولفه اساسی مهم است: یکی نگرش ودیگری جسارت. به عبارت دیگر اگربخواهیم نوآوری داشته باشیم ابتدا بایدنگرشهای خودرادرساحتهای متفاوت مورد وارسی مجدد قراربدهیم. تغییرنگرش عامل اساسی برای خلاقیت بشمار می رود.معمولا آدمهای خلاق واجد نگرشهای نو وخلاقانه ای هستند که روانشناسان آن را به تفکرواگرا می نامند. کسی که دارای تفکرواگراباشد به راههایی جدازراههای معمول حل مسایل می اندیشد. همچنین توفان مغزی دراین اندیشه بسیار زیاد است و خودرا درمعرض شیوه های گوناگون قرارمی دهد وآنگاه به حل مساله می پردازد. عامل دوم نوآوری جسارت است. داشتن جسارت علاوه براینکه یک رگه شخصیتی برای فرد محسوب می شود باید ظرفیت بروز هم داشته باشد. معمولا افرادخلاق برای مطرح نمودن نگرش واقدامات خود جسارت می ورزند. این جسارت اورا به ابداع نزدیک می کند.
اگربخواهیم به نوآوری وشکوفایی برسیم باید به نگرشها و فراهم نمودن بروز نگرشهای نو میدان دهیم وفضای بارش مغزی رادرجامعه فراهم سازیم.

.jpg)










